منابع و ماخذ پایان نامه اساطیر الاولین

ا که به نظرشان منافى با توحید وهابى باشد- هرچند نیت و انگیزه‏ى مشرکانه نداشته باشد- کفر تلقى مى‏کنند و خون و مال مسلمانان را مباح مى‏شمارند.
تفاوت عمده‏ى خوارج با وهابیت این است که خوارج گناهانى را موجب خروج از دین مى‏دانستند که همه‏ى مسلمانان به گناه بودن آن اعتقاد داشتند، با این تفاوت که خوارج مرتکب گناهان کبیره را خارج از دین مى‏دانستند، ولى مسلمانان چنین شخصى را فاسق مى‏شمردند؛ اما وهابیان امورى را شرک و کفر مى‏شمارند که مسلمانان آن‏ها را مصداق شرک و کفر نمى‏دانند و برعکس، قرآن و حدیث و سیره‏ى مسلمانان، مشروعیت و مقبولیت آن‏ها را تأیید مى‏کند. در حالى‏که وهابیان خود را پیرو احمدبن حنبل مى‏دانند، محمدبن عبدالوهاب علماى حنبلى را گرفتار شرک اکبر و ارتداد مى‏خواند.
محمدبن عبدالوهاب، جداى از تکفیر مسلمانان حرمین شریفین، عامه‏ى مسلمانان شبه‏جزیره‏ى عرب را کافر و بدتر از یهود و نصارى مى‏شمارد؛
در قرون بعد نیز در میان فتاواى وهابیان، ردپاى تکفیر بسیار دیده مى‏شود. آنان حتى وهابیانى را که مسلمانان شهرهاى غیر وهابى را دوست دارند، کافر مى‏شمارند. در نگاه آنان، ابن‏عربى و ابن‏فارض، کافرترین مردم روى زمین‏اند؛ نه‏تنها دولت عثمانى کافر است، بلکه کسى هم که آن را تکفیر نکند کافر است؛ کسى که دعوت وهابیت را بپذیرد، اما اعتقاد داشته باشد اجدادش که بر دین محمدبن عبدالوهاب نبوده‏اند، مسلمان از دنیا رفته‏اند، کافر است و باید توبه داده شود؛ و اگر توبه نکرد، باید گردنش زده شود. کسى که پیش از پذیرش دعوت وهابى، حج به‏جا آورده است، باید دوباره حج به‏جاى آورد. هرچند بیش از سه قرن از آغاز فتنه‏ى وهابیت مى‏گذرد و در طول این مدت، وهابیت با افت‏وخیزهاى فراوانى روبه‏رو بوده است، اما هرگز گذر زمان و تحولات داخلى و خارجى، از رویکرد افراطى این اندیشه نکاسته است. البته برخى از جریان‏هاى داخلى وهابیت، در واکنش به واقعیت‏هاى جهان اسلام و جامعه‏ى خود، به اعتدال روى آورده‏اند؛ اما این گروه‏ها، نه‏تنها نتوانسته‏اند بر فضاى غالب وهابیت تأثیر بسزایى داشته باشند، بلکه خود در جامعه‏ى وهابى مطرود شده‏اند.
مبحث دوم: جایگاه تکفیر در اسلام
گفتار اول: تکفیر در قرآن
قرآن کریم، مسلمانان را از کافر انگاشتن هر که تظاهر به اسلام نماید بر حذر داشته و فرموده است: «یا ایها الذین امنو اذا ضربتم فى سبیل الله فتبینوا و لا تقولوا لمن القى الیکم السلام لست مومناً یبتغون عرض الحیاه الدنیا فعندالله مغانم کثیره کذلک کنتم من قبل فمن الله علیکم فتبینوا ان الله کان بما تعملون خبیرا»؛

«اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که در راه خدا بیرون مى‏روید بررسى کنید و به کسى که براى شما تظاهر به اسلام مى‏نماید نگویید که‏ تو مومن نیستى، تا فراخى زندگى دنیا را تحصیل نمایید، چه آن‏که نزد خدا بهره‏هاى فراوان است، شما بیشتر چنین بودید پس خدا بر شما منت نهاد، اکنون بررسى کنید همانا خداوند به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.»
در شأن نزول این آیه روایت شده است که پیامبر گرامى اسلام گروهى از اصحاب خود را به فرماندهى اسامه بن زید براى جنگ با بنى ضُمره فرستادند. آنان با مردى از قبیله مذکور به نام مِرداس روبه رو شدند که مقدارى دارایى و شترى سرخ رو داشت، هنگامى که مِرداس با سپاه اسامه روبه رو شد برآنان سلام کرد و کلمه شهادتین را بر زبان راند، اما اسامه به سخن او توجهى نکرد و وى را به قتل رساند تا دارایى و شتر او را به غنیمت بگیرد. همراهان اسامه پس از بازگشت ماجرا را به پیامبراسلام گزارش دادند و گفتند: اى رسول خدا! ندیدى که اسامه چگونه مردى را که مى‏گفت لا اله الا الله محمد رسول الله به قتل رساند؟! پیامبر وقتى این گزارش را شنید خطاب به اسام فرمود: با لا اله الا الله چه کردى؟ اسام گفت‏اى رسول خدا! آن مرد تنها براى این شهادتین را گفت که جان خویش را حفظ کند. پیامبر فرمود: آیا تو دلش را شکافتى و از درونش آگاهى یافتى؟ در این هنگام آیه مذکور نازل شده و اسامه سوگند یاد کرد که دیگر هرگز با کسى که شهادتین را بر زبان مى‏راند نجنگد.
این روایت و روایات فراوان دیگر، هم حاکى از آنند که نمى‏توان کسى را که شهادتین بر زبان جارى مى‏کند، کافر یا مشرک نامید و به این بهانه جان و مال او را حلال شمرد. از این رو هیچ یک از پیشوایان مذاهب و شخصیت‏هاى بزرگ اسلامى، تکفیر مسلمین را بر خود روا نمى‏شمردند و عناوین چون کافر ومشرک را بر اهل قبله اطلاق نمى‏نمودند. مفهوم آیه و روایات اسامه این است که اگر کسى اظهار اسلام کند (یعنى شهادتین‏ بگوید) مسلمان است و نمى‏شود او را تکفیرنمود. تنها اگر همین آیه و روایت را داشتیم، براى منع از تکفیر و احترام اهل مذاهب و فرقه‏هاى اسلامى به یکدیگر کافى بود، چون در صورتى که شخصى شهادتین را پناهگاه خود قرار دهد، این‏قدر احترام دارد. بدون تردید کسانى که بدون این انگیزه، شهادتین گفته ومى گویند، از احترام والاتر و بالاترى باید برخوردار باشند و عناد و دشمنى و سَبّ و لعن و طرد و تفسیق و تکفیر آن‏ها جایز نخواهد بود.
هم‏چنین قرآن مجید براى دو طایفه از مسلمانان که به جنگ پرداخته‏اند ایمان قایل شده است: «وان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بینها فان بغت احداهما على الاخرى فقاتلوا التّى تبغى حتى تفى‏ء الى امرالله” الى قوله تعالى” انما المومنون اخوهٌ فاصلحوا بین اخویکم»؛
«اگر دو گروه از مومنان با یکدیگر به جنگ برخاستند، میانشان آتشى برقرار کنید. و اگر یک گروه بر دیگرى تعدّى کرد، با آن‏که تعدّى و تجاوز نموده بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد.»
تا آن‏جا که مى‏فرماید: «هر آینه مومنان برادران همدیگرند. پس میان برادرانتان آشتى برقرار کنید.»
«مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا»؛
«از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس کسى را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادى در زمین بکشد، چنان است که گویى همه‏ى مردم را کشته باشد و هرکس کسى را زنده بدارد، چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است».
جداى از حرمت انسان، کشتن مؤمن نیز خود عذابى دوچندان دارد: «وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا»؛
«هرکس عمداً مؤمنى را بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مى‏گیرد و لعنتش مى‏کند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است».
ازسوى‏دیگر، از نظر قرآن معیار ایمان و کفر، اظهار شعائر اسلام و اقرار به مسلمانى است. در این صورت، کسى اجازه‏ى تعرض ندارد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَتَبَیَّنُواْ وَلَا تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْکُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا»؛
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چون در راه خدا سفر مى‏کنید، [خوب‏] رسیدگى کنید و به کسى که نزد شما [اظهار] اسلام مى‏کند، مگویید تو مؤمن نیستى، [تا بدین بهانه‏] متاع زندگى دنیا را بجویید.
موجبات کفر در قرآن مجید در برخی آیات مورد تاکید قرار گرفته است که برخی آیات در این خصوص، مختصراً اشاره می نماییم:
1- کسى که به‏جاى خدا غیر او را برگزیند و براى او شریک قرار دهد، براى نمونه، دو آیه زیر را شاهد مى‏آوریم:
«لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم»‏؛ «لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثه»
2- انکار قرآن:
«یقول الذین کفروا ان هذا الا اساطیر الاولین»‏ «لقال الذین کفروا ان هذا الاسحر مبین»‏.
3- انکار خدا و رسول:
«ذلک بانّهم کفروا باللّه و رسوله اولئک الذین کفروا بآیات ربّهم و لقائه الى …»
گفتار دوم: تکفیر در فقه عامه
احادیث فراوانى در منابع معتبر اهل سنت نقل است که به صراحت از تکفیر کسى که شهادتین گفته است نهى فرموده‏اند چه رسد به کسى که به انجام دستورهاى دینى متعهد است در این گفتار به نمونه‏هایى از این احادیث اشاره می نماییم:
از عایشه نقل شده است که پیامبر فرمود: «لا تکفروااحداً من اهل القلبه بذنب و ان عملوا بالکبائر» «حق ندارید هیچ یک از اهل قبله را به خاطر گناهش تکفیر کنید، هرچند بزرگ‏ترین گناه را مرتکب شده باشد.”
از ابوذر روایت مى‏کند که من از رسول اکرم شنیدم که مى‏فرمودند:«لا یرمى رجل رجلًا بالفسوق و لایرمیه بالکفر الاارتدت علیه». هیچ مسلمانی مسلمان دیگر را نسبت فاسق بودن یا کافر بودن نمی دهد مگر آنکه خود وی مرتد می باشد.
«بنى الاسلام على خمس شهاده ان لا اله الا اللّه و ان محمد رسول الله والإقرار بماجاء به من عند الله و الجهاد ماض منذ بعث رسله الى آخر عصابه تکون من المسلمین فلا تکفروهم بذنب و لاتشهدوا علیهم بشرک».

پیامبر گرامى اسلام فرمودند: «ایما رجل مسلم کفّر رجلًا مسلما، فان کان کافرا و الا کان هوالکافر»؛ مبادا کسى را به خاطر گناه و فسقى متهم به کفر کنید، مگر این‏که مرتد شود و اگر به کسى که این چنین نیست، تهمت کفر زدید، خودتان کافر مى‏شوید هر شخص مسلمانى، مسلمانِ دیگرى را متهم به کفر کند، اگر طرف این‏گونه نباشد، خودش کافر مى‏شود.»
از عبدالله بن عمر روایت مى‏کند که رسول اکرم فرمودند: «کفوا عن لا اله الا الله لا تکفروهم بذنب، من أکفر اهل لا اله الا الله فهوالى الکفراقرب»؛
دست بردارید از گویندگان لا اله الا الله و آن‏ها را به خاطر یک گناه متهم به کفر نکنید و هر کسى گوینده لا اله الا الله را متهم به کفر کند، خودش به کفر نزدیک تر است‏.
پیامبر گرامى اسلام (ص) مرزهاى بین ایمان و کفر را چنین بیان مى‏فرماید: «أمرت أن أقاتل الناس حتى یقولوا لا اله الا اللَّه. فاذا قالوها، وصلوا صلاتنا، واستقبلوا قبلتنا، وذبحوا ذبیحتنا، فقد حرمت علینا دماؤهم و اموالهم»؛
«مأمور شده‏ام با مردم بجنگم، تا هنگامى که کلمه‏ى توحید را بگویند. پس اگر کلمه‏ى توحید را گفتند، و نمازها را انجام داده و به‏سوى قبله‏ى ما نماز خواندند، و مانند ما گوسفند را ذبح نمودند، اموال و خون آنان بر ما حرام خواهد بود».
در جنگ خیبر، هنگامى که پیامبر گرامى اسلام (ص) پرچم را براى فتح قلعه‏هاى خیبر به امیرالمؤمنین على (ع) سپرد، على (ع) پرسید: «تا چه زمانى با آنان بجنگم؟». حضرت فرمود: «تا وقتى که به لا اله الا اللَّه و محمد رسول اللَّه شهادت دهند. هرگاه چنین کردند، خون و مال آنان از سوى تو محفوظ است؛ جز آن‏که خلاف حق را مرتکب شوند و حساب آنان بر خداى بزرگ خواهد بود».
پیامبر گرامى اسلام (ص) به همین مضمون مى‏فرماید: «کفوا عن اهل لا اله الا الله لا تکفروهم بذنب فمن اکفر اهل لا اله الا الله فهو الى الکفر اقرب»؛

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

دست بردارید از گویندگان لا اله الا الله و آن‏ها را به خاطر یک گناه متهم به کفر نکنید و هر کسى گوینده لا اله الا الله را متهم به کفر کند، خودش به کفر نزدیک تر است‏.
ابوجعفر طحاوى در «عقیده‏ى طحاویه»، که بسیارى از اندیشمندان اهل سنت شرح‏هاى گوناگونى بر آن نوشته‏اند، مى‏گوید: «اهل قبله را تا هنگامى که به تعالیم پیامبر گرامى اسلام ایمان داشته باشند، مسلمان و مؤمن مى‏نامیم … و هیچ یک از اهل قبله را به‏خاطر ارتکاب گناه، مادامى که آن را حلال نشمارد، تکفیر نمى‏کنیم».
قاضى عیاض- از علماى بزرگ مالکى در قرن ششم- مى‏گوید: «اگر کسى چیزى درباره‏ى خداوند بگوید که با شأن و عظمت خدا منافات دارد، اما دشنام و رد بر خداوند نبوده و قصد کفر نداشته باشد، بلکه سخن وى معلول اجتهاد و تأویل وى باشد، او اهل بدعت مى‏شود؛ اما این مورد از مواردى است که سلف و خلف نسبت به تکفیر چنین شخصى اختلاف کرده‏اند».
ابوداود از نافع و او از ابن عمر (رضى الله عنه) نقل مى‏کند که پیامبر فرمودند:«ایّها الرجل مسلم کفَّر رجلا مسلماً فان کان کافرا و الّا کان هو الکاف».
مسلم به نقل از نافع و ابن عمر (رضى الله عنه) روایت کرده است:«اذا کفّر الرجل اخاه فقد باءبها احدهم‏؛
هرگاه مسلمانى برادر دینى‏اش را تکفیر کند گناه‏اى نسبت را یکى از آن دو به‏دوش کشیده است.
مسلم از عبدالله بن دنیار و او از ابن‏عمر روایت کرده است که پیامبر فرمود: «أیّما امرء قال لاخیه یا کافر فقد باء بها احدهما ان کانت کما قال و الا رجعت علیه‏».
مسلم در کتاب خود مى‏گوید: «برخى از گناهان باز مانده دوران جاهلیت هستند و هیچ کسى با انجام آن‏ها کافر نمى‏شود مگر با شرک ورزیدن. از پیامبر روایت مى‏کند که خطاب به فردى فرمود: در تو آثار جاهلیت هست و خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید: «انّ اللّه لا یغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشاء».
هنگامى که ذوالخویصره به رسول خدا اهانت نمود و گفت به‏عدالت رفتار کن در بین کسانى‏که در جلسه حاضر بودند ولوله‏اى بر پا شد، از آن جلمه خالد بن ولید- رضى الله- بود که به پیامبر گفت: یا رسول الله اجازه دهید گردنش را بزنم، حضرت فرمودند: «لافلعله یکون یصلى فقال: إنه رب مُصل یقول بلسانه ما لیس بقلبه انى لم اؤمران انقب قلوب الناس و لا اشق بطونهم‏».
در شرح فقه اکبر عقاید، امام اعظم و در شرح عقاید از قول شیخ ابوالحسن اشعرى مسلک اهل سنت و جماعت این‏طور نقل شده است: «ومن قواعد اهل السنه و الجماعه ان لایکفرو احد من اهل القبله‏».
ملا على قارى در شرح فقه اکبر این‏طور مى‏فرمایند: «اعلم ان المراد باهل القبله الذین تفوق على ماهو من ضروریات الدین کحدوث العالم وحشرالاجساد و علم الله تعالى بالکلیات و الجزئیات و ما اشقبه ذالک من المسائل المهمات فمن واجب طول عمره على الطاعات و العبادات مع اعتقاد قدم العالم و نفى الحشر او نفى علمه سبحانه و تعالى بالجزئیات لایکون من اهل القبله و ان المراد بعدم تکفیر احد من اهل القبله السنه انه لایکفر احد مالم یوجد شئ من امارات الکفر و علاماته و لم یصدر عنه شئ من موجباته و فى شرح مقاصد فلا نزاع فى کفر اهل القبله المواطب طول عمره على الطاعات باعتقاد قدم العالم و نفى الحشر و نفى العلم بالجزئیات و نحوذالک من موجبات الکفر».
در شرح عقاید نفى نبراس چنین مى‏فرماید: اهل القبله فى اصطلاح المتکلمین مصدق بضروریات الدین الى قوله فمن انکر شیئاً من الضروریات الى قوله لم یکن من اهل القبله و لو کان مجاهداً بالطاعات و کذالک من باشر شیئا من امارات التکذیب کسجود الصنم و الاهانه بامر شرعى و الاستهزاء علیه فلیس من اهل القبله و معنى عدم تکفیر القبله ان لایکفر بارتکاب المعاصى ولا بانکار الامور الخفیفه غیر المشهوره هذا ما حققه المحققون ولاشک فى تکفیر من انکر ان القرآن کلام الله بل قال انّه کلام محمد او غیره من الخلق ملکان بشراً و لانکفرا حداً من اهل القبله بذنب مالم یستحله ان شاءالله‏».
عن النبى: «انّه قال لایحل دم امرء مسلم یشهد ان لا اله الا اللّه و انّى رسول الله الّا باحدى ثلاث‏».
با توجه به موارد بالا به درستی قابل مشاهده است که علمای فقه اهل سنت نیز از تکفیر اهل قبله امتناع نموده اند که در ذیل به اختصار به بررسی آن می پردازیم.
حرمت تکفیر نزد پیشوایان چهارگانه اهل سنّت‏:
الف- فقه حنفى‏:
از ابوالحسن علىّ بن احمد فارسى نقل شده که گفته است: روایت کرده براى ما فقیه، نصیر بن یحیى که گفته است: شنیدم ابو مطیع حکم بن عبد الله بلخى مى‏گفت: در مورد اصول اهل‏سنّت و جماعت از ابوحنیفه، نعمان بن ثابت (رضى الله عنه) پرسیدم؛ جواب داد: این‏که هیچ کسى از اهل قبله را به دلیل گناهى تکفیر نکنى، ایمان را از کسى نفى نکنى، امر به معروف و نهى از منکر کنى، بدانى هر چیز که به تو رسیده است، مى‏بایست به تو برسد، و هر چیز که به تو نرسیده، نمى‏بایست به تو برسد (ایمان به قضا و قدر الهى) و از هیچ‏کدام از اصحاب رسول خدا