در گروه اعضاء با چهره مقتدر (اتوريته) يعني درمانگر نیز مرتبط می باشند.
در اين جهان كوچك، شيوه هاي نمونه وار نگريستن اعضاء به خودشان در ارتباط با ديگران، و رفتارهايي كه به نحو يكپارچه با اين ادراك ها مرتبطند، آشكار خواهد شد. از طريق يك فرايند يادگيري بين شخصي، اعضا مي توانند درباره وجوه مثبت و منفي اين ادراكات و رفتارها پسخوراند به دست آورند. اين پسخوراند پيش نياز تغيير در سبك هاي ارتباطي اعضا است. پسخوراند با توجه به تجارب اينجا و اكنون با يكديگر رخ مي دهد.«اينجا»به رخدادهاي درون اتاق مربوط ميشود،«اكنون»رويدادهاي حال حاضر،نه گذشته يا آينده راشامل مي شود.
گروه همچنين آزمايشگاهي فراهم مي سازد كه در آن اعضا مي توانند رفتارهاي جديد و وابسته با دريافت هاي صحيح تر از خودشان را به آزمايش بگذارند و در آن از اين فرصت و مجال برخوردارند تا پسخوراند به اين رفتارها را دريافت كنند. به منظور اينكه يادگيري بين فردي حداكثر اثربخشي را دريافت كند اعضا بايد موثرانه در فرآيند درگير بشوند و بايد چارچوبي شناختي براي سازماندهي تجارب خود با يكديگر را فراهم سازند.
فعالیت های درمانگر در فرایند درمان به شرح زیر می باشد .
1- تشويق اعضا که در اينجا و اكنون گروه بمانند. فعاليت رهبر كمك به اعضا است تا مدل کلی بسازند كه به واسطه آن سبك هاي بين شخصي عضو آشکار می گردد. درمانگر درگيري عاطفي گروه را تشویق مي كند و درگيري هاي هيجاني را در گروه تقویت می نماید.
2- يادگيري بين شخصي را از طريق شناسايي فرصت هايي براي اعضا تا براي يكديگر فيدبك فراهم سازند، تقويت مي كند و مي پروراند.
3- به فيدبك ها به گونه اي شكل مي دهد تا حداكثر فايده مندي را دارا باشند. رهبر كمك مي كند به اعضا تا مشاهداتشان را نظم بخشند به گونه اي كه فیدبکها داراي توازن باشند، یعنی واكنشهاي مثبت و منفي را فرابخوانند، این فیدبکها می بایدخاص و تا جايي كه ممكن است غيرقضاوت گرايانه باشند.
4- چارچوب شناختي براي سازماندهي تجارب عاطفي اعضا فراهم سازد. در اين رويكرد، درمانگر نيز مي تواند به میزان متوسط، خود آشكارسازي كند و از اين نظر با ساير رويكردها فرق مي كند اما اين خود فاش سازي معطوف به فرآيند هاي گروهي است. براي مثال درمانگر وقتي مي بيند كه عضو خاصي به واسطه حجم وسيعي از فيدبك ها فرسوده مي شود، ناراحتي و نگراني خود را ابراز مي دارد.
اين رويكرد در موقعيت هاي مختلف قابل اجرا است از جمله در مورد بيماران بستري، سرپايي، درمان روزانه، و براي افرادي با دامنه وسيعي از شكايات. هم شكل بلند مدت دارد و هم كوتاه مدت. در يك مطالعه پس از شركت 18 ماهه در گروه درماني افراد پيشرفت هاي قابل ملاحظه در عملكرد بين شخصي يافتند.
2-4- چاقی
2-4-1-تعریف چاقی
چاقی بیماری مزمنی است که حاکی از ازدیاد چربی بدن است. چاقی با شاخص توده بدنی اندازه گیری میشود. شاخص توده بدنی با تقسیم وزن به کیلوگرم بر قد به مجذور متر به دست می آید. مطابق این تعریف، وزن متناسب بین شاخص 5/18 تا 9/24 است، افراد با شاخص کمتر از 25 کسری وزن دارند، از شاخص 30 تا 9/34 چاق با گروه وزنی یک، 35 تا 9/39 چاق با گروه وزنی دو و بیشتر از 40 بسیار چاق با گروه وزنی سه، نام برده میشوند.
2-4-2-تشخیص
چاقی در طبقه بندی بین المللی امراض (ICD) به عنوان یک عارضه طبی عمومی تشخیص داده می شود اما در DSMV-TR ( راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی ) به علت اینکه به طور معمول با یک سندرم رفتاری یا روان شناختی همراه نیست به عنوان یک تشخیص نیامده است. با این حال اگر شواهدی مبنی بر اهمیت عوامل روان شناختی در سبب شناسی یا وضعیت چاقی فرد وجود داشته باشد، می توان با عنوان وجود عوامل روان شناختی موثر در عارضه طبی کد گذاری نمود.
2-4-3-شیوع
در ایالات متحده در سال های 2007-2008 ، 9/16 درصد کودکان و نوجوانان بین 2 تا 19 سال مبتلا به چاقی بودند ( اوگدن، کورتین، لمب و فلگل، 2010) در عین حال شیوع چاقی در زنان بیشتر از مردان است (سادوک و سادوک، 2005) . در ایران نیز 5/5 درصد از کودکان و نوجوانان زیر 18 سال و 5/21 درصد از افراد بالاتر از 18 سال مبتلا به چاقی هستند. هر چند در ایران شیوع چاقی نسبت به کشورهای توسعه یافته کمتر است ( میرزازاده، صادقی راد، حقدوست و رضازاده کردمانی، 2009) . ولی انتظار می رود که آینده، با توجه به ارتباط مثبت میان سن و چاقی و اینکه اکثر جمعیت ایرانی کمتر از 20 سال دارند، شاهد شیوع بیشتری از چاقی در ایران باشیم ( رشید پور، ملک، اسکندریان و قربانی 2009) . شیوع چاقی در بین مردان 6/18 درصد و در بین زنان 3/38 درصد بود. مطالعه بالا شیوع بسیار زیاد چاقی در بزرگسالان تهرانی را می رساند که در زنان گاه تا 2 برابر بیشتر از مردان است ( پژوهی، نوری، پورابراهیم، فخرزاده، حشمت، 1382)
2-4-4-عوارض
چاقی با بسیاری از انواع بیماری ها و مرگ و میر در ارتباط است . بعضی از انواع بیماری های قلبی، همچون بیماری کرونی قلبی زودرس ، آنژین صدری بیماری های دستگاه عروقی همچون سکته یا خونریزی قلبی، بیماری های دستگاه تنفس همچون آپنه تنفسی هنگام خواب، بیماری های دستگاه کبد و مجاری صفراوی ، سنگ کیسه صفرا و بسیاری از بیماری های دیگر ممکن است به علت چاقی بوجود آمده یا در اثر آن تشدید شوند ( وانیتالی 1979) ، ( ودان و استانکارد 2002) ( سادوک و سادوک 2005)
در عین حال چاقی مشکلات روان شناختی عمده ای همچون نگرانی عمیق در مورد بدن، خلق افسرده و کاهش عزت نفس را نیز در بر می
گیرد ( وریج و دیگران 2009) و با بسیاری از اختلالات روان پزشکی مانند افسردگی، مانیا، هراس اجتماعی، آگوارفوبیا بدون اختلال هراس و اختلالات اضطرابی همپوشانی دارد ( متر، کوکس، مورای و سارین 2006)
2-4-5-سبب شناسی
بیماری چاقی از جمله امراض بسیار پیچیده و چند عاملی است، عواملی همچون علل ژنتیکی، یادگیری های دوران کودکی ، آسیب های دوران کودکی، مهارت های مدارا، پردازش های فکری و عادت های تغذیه ای در بروز و ظهور چاقی موثر هستند ( وایدیا و دیگران 2009) . در ادامه به برخی از آنها اشاره می کنیم.
عدم تنظیم کالری دریافتی و مصرفی : افراد با دریافت کالری بیشتر از آنچه مصرف می کنند دچار چاقی یا انباشتگی چربی می شوند ( هیل، کاتناکی و ویات 2006) . از یک منظر ساده، چاقی به علت عدم تعادل در دریافت و مصرف کالری ایجاد می شود (وایدیا و دیگران 2009)
عوامل ژنتیکی: عوامل ژنتیکی در چاقی موثر هستند. مطالعات 15 سال گذشته نشان می دهند که ژنتیک در تعیین وزن موثر است. ولی با این وجود بعید به نظر می رسد که افزایش معنادار چاقی در طی سالهای 1980 تا کنون، به علت عوامل ژنتیکی باشد (فوستر، 2006) . ابتلا به چاقی در تاریخچه خوانوادگی در حدود 80 درصد افراد چاق دیده میشود. یا این حال شاید این واقعیت نه به دلایل ژنتیکی، بلکه به دلیل همانند سازی مبتلایان، با الگوهای تغذیه ای والدین و روشهای آنها برای مدارا با مسایلی همچون اضطراب باشد. با این حال مطالعات در دو قلوهای همسان، که جدا از یکدیگر پرورش یافته اند، نقش توارث را آشکار می سازد. با وجودی که هیچ ژن خاصی در ابتلا به چاقی یافت نشده است ( سادوک و سادوک 2007) . لپتین، نروپیتید Y، گرین، کربوکسی پیتیداز E، ملانو کورتین ها ، پروتئین های غیر جفت شونده میتوکندریایی و پروتئین تابی از موارد ژنتیکی موثر در چاقی هستند (کومازی، ویلیامز، مارتین و بلانگر 2001)
عامل فعالیت جسمانی: کاهش قابل توجه فعالیت جسمانی عامل عمده ای در افزایش چاقی است. عدم فعالیت جسمانی سوخت و ساز انرژی را کاهش می دهد. با وجودی که هنگام صرف انرژی یا فعالیت جسمانی مصرف غذا افزایش می یابد ولی به تناسب آن در کاهش فعالیت جسمانی مصرف غذا یا کالری کاهش نمی یابد ( سادوک و سادوک 2007)
عامل آسیب مغزی : تخریب هیپوتالاموس شکمی میانی می تواند موجب چاقی در حیوانات گردد اما دلیل بسیار نادری در چاقی انسان به شمار می رود. شواهدی وجود دارد که سیستم عصبی مرکزی خصوصا در ناحیه هیپوتالاموس شکمی میانی و جانبی در پاسخ به نیاز بدن به انرژی، دریافت غذا را تنظیم می کند. (سادوک و سادوک 2007)
دیگر عوامل بالینی: بیماریهای ژنتیکی نادر همچون سندرم پرادر – ویی و ناهنجاری های عصبی آندروکرین می توانند موجب چاقی شوند. اختلالات بالینی همچون اختلال کوشینگ و میکزودم نیز با افزایش وزن همراه هستند اختلالات نورو آندرکرین شامل دیستروفی چربی ناحیه ژنیتال نیز موجب چاقی و ناهنجاری های جنسی و استخوانی می گردند. برخی از افراد مبتلا به افسردگی، خصوصا اختلال عاطفی فصلی، دچار افزایش وزن نیز می شوند. در افراد افسرده معمولا کاهش وزن دیده می شود اما برخی از آنها نیز دچار اضافه وزن می گردند ( سادوک و سادوک 2007)
داروهای روانگردان: مصرف طولانی مدت داروهای استروئیدی با افزایش معنادار چاقی همراه هستند. بیماران مبتلا به افسردگی عمده ، سایکوز و اختلال دو قطبی حدود 3 تا 10 کیلوگرم اضافه می کنند این مسئله می تواند نتیجه سندروم های متابولیکی باشد. داروهای ضد روان پریشی آتپیک همچون اولانزاپین، کللوزاپین و تثبیت کننده های خلق مانند لیتیوم و کاربامازپین دارای عارضه جانبی افزایش وزن هستند ( سادوک و سادوک 2007)
عوامل روان شناختی: شواهدی وجود دارد که عوامل روان شناختی موجب چاقی می گردند از آن جمله می توان به ناتوانی در مهارتهای مدارا و رو آوردن به پرخوری هنگام مواجهه با خشم، اضطراب، ناراحتی و مانند اینها اشاره کرد. الگوگیری از روش های تغذیه نا صحیح والدین و عادات غذایی بد مانند سریع غذا خوردن و ایستاده غذا خوردن از دیگر عوامل است. راه اندازهای پرخوری می توانند هیجانی، روانی یا اجتماعی باشند. نقش افکار خراب کار و اتوماتیک منفی نیز در پرخوری مورد توجه است و گاه همین افکار در رژیم های ناموففق و بازگشت وزن کاهش یافته موثر هستند. عادات بد غذایی مانند بدون آگاهی ذهنی غذا خوردن و …. موثر هستند ( بک 2008)
برخی از پژوهش ها نیز بر ساختار شخصیت یا تعارضات ناهشیار به عنوان دلایل روان شناختی چاقی تاکید نموده اند ( سادوک و سادوک 2005) در کنار نظریات تحلیل نظریه های عمده روان شناختی در مورد چاقی به شرح زیر مطرح می شود.
2-5- گروه درمانی چاقی
به عبارت ساده گروه درمانی یک مداخله درمانی است که در گروه ارائه می شود. تعداد اعضای گروه درمانی چاقی 6 تا 8 نفر است.
گروه درمانی چاقی از بسیاری جهات نسبت به درمان انفرادی موثرتر و به صرفه تر است. بسیاری از مطالعات نشان داده است، که افرادی که تحت درمان گروهی قرار می گیرند به مراتب از افرادی که به صورت انفرادی درمان می شوند، وزن بیشتری کم می کنند.
با این وجود گروه درمانی برای افراد از نظر اقتصادی هم به صرفه تر است زیرا نسبت به درمان انفرادی ویزیت کمتری پرداخت می کنند حتی با وجود این ویزیت کمتر، ساعت جلسات گروه درمانی تا دو برابر بیشتر از جلسات انفرادی است.
2-6- پیشینه تحقیق
2-6-1- تحقیقات
انجام شده در داخل کشور

یافته های مطالعه حاضر نشان داد که ارتباط بین دو متغیر تصویر ذهنی و اختلال خوردن متقابل است. بنابراین با وجود نشانه های یکی از اختلالات ، احتمال وجود آشکار یا پنهان دیگری نیز وجود دارد. بنابراین آموزش کلیه افرادی چون والدین و آموزگاران و مراقبین بهداشتی توسط پرستاران بهداشت جامعه در زمینه مشکلات تغذیه ای می تواند در تشخیص و شناسایی زودرس اختلالات موثر باشد.
نوجوانان به ویژه جنس مونث در سنین بلوغ به دلایل متعدد از جمله عوامل فرهنگی، اجتماعی و نژادی توجه خاصی به وزن و شکل بدن خود دارند (استریگلر[44]،2002) . بیشترین مشکل نوجوانان، در رابطه با تصویر ذهنی از خود مباشد، زیرا فرد در این دوره تغییرات جسمی و روانی را تجربه می کند و افزایش قد، وزن و ظهور صفات ثانویه در مدت زمان کوتاهی تصویر ذهنی فرد را دچار تغییر میکند (کارسون و همکاران[45]،2000 ).
تصویر ذهنی در برگیرنده عقاید، احساسات آگاهانه و غیرآگاهانه در مورد بدن است (عمیدی وغفرانی پور[46]،2006 ). تصویر ذهنی، تصویری روانی است که فرد از ظاهر فیزیکی خود دارد. به عبارت دیگر احساسات منفی و مثبتی است که فرد درباره شکل و اندازه بدن خود دارد. اگر چه تصویر ذهنی از بدن ساختاری چند بعدی است ولی غالبا به صورت درجاتی از ظاهر فیزیکی ( انداره، شکل و ظاهر عمومی) تعریف میشود . تصویر ذهنی منفی از خود می تواند منجر به نارضایتی از بدن و احساس جذاب نبودن و در نهایت مشغولیت فکری نسبت به وضعیت ظاهری قسمتی از بدن در حد اختلال عملکرد شود درک اشتباه از تصویر ذهنی می تواند به مشکلات جسمی و روحی منجر شود.
نارضایتی از تصویر ذهنی می تواند به صورت اختلالاتی چون افسردگی و اختلال خوردن مورد شناسایی قرار گیرد.) بیربک[47]، (2005
اختلالات تصویر ذهنی و رفتارهای تغذیه ای از دوران نوجوانی شروع میشوند و افرادی که در بزرگسالی دچار اختلالات خوردن یا تصویر ذهنی منفی هستند عوامل خطر آن را از زمان نوجوانی دارا بوده اند زیرا در دوران نوجوانی، وزن عامل تعیین کننده جذابیت می باشد )ایورسون[48]وهاتچینون[49]،2005).