مردم فرمانفرما را تحت فشار قرار داده بودند تا به صولت الدوله بپیوندد اما او می‌گفت دولت در این رابطه حکمی صادر نکرده است ولی در عمل از انگلیسی‌ها و پلیس جنوب حمایت می‌کرد و عمل او هم دور از انتظار نبود. او از جانب انگلیسی‌ها و برای حمایت از پلیس جنوب و سلطه انگلستان بر جنوب ایران حاکم شده بود. فرمانفرما قدرت صولت الدوله را تا جایی که قدرت سرپرستی سایکس را تهدید و تعدیل کند قبول داشت، اما هیچ گاه موافق نبود تا صولت الدوله بر انگلیسی‌ها غلبه کند و به چهره‌ای ضد استعماری و ملی تبدیل شود چون در این صورت فرمانفرما با رقیبی جدی در فارس مواجه می‌شد و می‌بایست قدرت را به او واگذار کند در تمام مدتی که نیروهای قشقایی، شیراز رادر محاصره خودداشتند و با انگلیسی‌ها در گیر بودند، فرمانفرما دیپلماسی مرموزانه‌ و پیچیده‌ای در پیش گرفته بود و یکی از ترفندها و اقدامات وی علیه صولت الدوله در هنگام محاصره شیراز این بود که به پیشنهاد او در طول شب ۱۸ ژوئن / ۵ رمضان واحدهایی از نیروهای انگلیسی و پلیس جنوب نقاط حساس شهر نظیر شاهچراغ، مسجد نو، مدرسه خان و دروازه کازرون و سنگرهای آن را تحت تصرف خود درآوردند، عده‌ای از سران اصلی دموکراتها دستگیر و برخی از روحانیون نیز تهدید و از خروج از خانه و رفتن به مسجد منع شدند.[۲۷۹] در سوی دیگر انگلیسی‌ها برای بی‌خبری کامل مردم سانسور شدیدی را اعمال کرده و تمامی روزنامه‌های دموکرات و ملی بسته شده و تنها روزنامه شهر منحصر به روزنامه فارس ارگان رسمی پلیس جنوب شد.[۲۸۰] با توجه به چنین شرایطی که انگلیسی‌ها در تنگنا قرا رگرفته بودند، کابینه صمصام السلطنه که مواضع آشکار ضد انگلیسی داشت سقوط کرد و با تلاش انگلیسی‌ها، حسن وثوق الدوله به قدرت رسید.[۲۸۱] در این هنگام زمینه مساعدی برای فرمانفرما والی فارس و قوامک الملک فراهم شد تا آنچه در سر داشتند عملی کنند. لذا آنها بین صولت الدوله و برادرانش سردار احتشام و علی خان سالار حشمت تفرقه ایجاد کردند. فرمانفرما با سردار احتشام وارد گفتگو شد و محمد علی خان کشکولی و قوام الملک نیز به توافقاتی دست یافتند و با علی خان سالار حشمت وارد مذاکره شدند و فرمانفرما بی‌درنگ حکم ایلخانی‌گری ایل قشقایی را برای سردار احتشام و ایل بیگی را برای سالار حشمت فرستاد و قرار شد که ایل قشقایی زیر نظر قوام الملک قرار گیرد.[۲۸۲]
با پیوستن برادران صولت الدوله (سردار احتشام و سالار حشمت) به دشمن، رؤسای بهارلو به همراه سه هزار نفر، قشون صولت را رها کردند و به نیروهای قوام الملک پیوستند.[۲۸۳] در این زمان صولت الدوله بار دیگر حمله خود را آغاز کرد تا ابتکار عمل را به دست گیرد.دراین حمله نیروهای ناصر دیوان کازرونی مقاومت جدی از خودنشان دادند. اختلاف پیش آمده در بین قشقایی‌ها باعث شد تا او با عصبانیت از صولت الدوله جدا شده و عازم کازرون گردد.[۲۸۴]
مابرلی در کتاب عملیات در ایران می‌نویسد: «واسموس که با صولت الدوله مناقشه‌ای داشت نیز اردوی او را ترک کرد.» علت مناقشه این بود که صولت الدوله به واسموس اجازه حضور در اردوگاهش را نمی‌داد زیرا حضور او به دشمن بهانه می‌داد که صولت الدوله را تحریک کرده و اسموس بدانند و بدین گونه کلیه نیروهایی که بر ضد صولت الدوله بسیج شده بودند برای یک یورش قطعی بر او اعلام آمادگی کنند. سرانجام نیروهای صولت الدوله در مقابل نیروهای قوام و پلیس جنوب قرار گرفت.[۲۸۵]
در این حمله ابتدا انگلیسی‌ها شکست خوردند چون نیروهای ایرانی که قرار بود از جناح چپ حمله کنند به موقع وارد عمل نشدند. شاید علت این امر آن بود که آنها خود را به قشقایی‌ها نزدیکتر می‌دانستند و نمی‌خواستند تلفاتی به آنها وارد شود. دراین جنگ صولت الدوله رشادت خارق العاده‌ای از خود نشان داد.[۲۸۶]
سرپرستی سایکس نیز در کتاب خود راجع به تاریخ ایران در جنگ دلاورانه همراهان صولت خبر می‌دهد.[۲۸۷] سرانجام پس از درگیری و زد و خوردهای بسیار میان دو طرف توافق نامه‌ای به شرح زیر حاصل شد:

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

 

    1. سردار احتشام موقتاً ایلخان باشد ولی عشایری که در خدمت سردار عشایر هستند نزد او باقی بمانند.

 

    1. کلیه اموال شخصی سردار عشایر که فعلاً‌در تصرف انگلیسی ها و سردار احتشام است مسترد شود.

 

    1. سردار عشایر در فیروزآباد مقیم شود و به ییلاق نرود.

 

    1. محمد ناصر خان به عنوان رابط بین والی فارس و پدرش، در شیراز اقامت کند.

 

    1. انگلیسی‌ها توافق کردند تا ۶ ماه پس از عقد قرارداد قوای هندی و انگلیسی را از ایران بیرون ببرند.

 

    1. پلیس جنوب حق ورود به خاک قشقایی را نداشته باشد.

 

  1. چون دولت ایران، افسران انگلیسی را استخدام کرده بود، سردار عشایر با توقف آنها مخالفت نکند.[۲۸۸]

 

با انعقاد قرارداد صولت الدوله که در فیروزآباد مستقر شده بود از دخالت در امور سیاسی ایل منع و سردار احتشام به عنوان ایلخان رسمی قشقایی شناخته شد. در پی این تحولات سایر نیروهای مخالف نیز مسائل خود را با انگلیسی‌ها حل و فصل کردند. درداخل ایل قشقایی کشمکش تا مدتها بعد ادامه داشت. موضع پلیس جنوب که در واقع از تشکیل و فعالیت‌هایش در فارس می‌توان به عنوان علت اصلی بروز تمام این درگیری‌ها یاد کرد در این زمان چنان ابعاد پیچیده‌ای یافته بود که حتی در طول زمامداری دولت حسن وثوق الدوله و طرح قرارداد ۱۹۱۹ م نیز به عنوان مسئله‌ای لاینحل باقی ماند.

 

۲ – ۳ حیات سیاسی اجتماعی صولت الدوله در دوره پهلوی

 

 

۲ – ۳ – ۱ صولت الدوله و رضاخان (سردار سپه)

 

ایرانیان وطن دوست و جوانان ترقی خواه ایرانی، که از بستر سنگین اعصار و قرون، از خواب پریشان چندین صد ساله بیدار شده بودند، عدالت می‌جستند، آزادی می‌طلبیدند، سرودی دلکش در ستایش تمدن و تجدد سر داده بودند ودراین اندیشه بودند که میهن خود را نوسازی کنند و ایران ویران دوره قاجاریان را همراه با نگهبانی از شریعت و دین و بزرگداشت سنت و آئین، با کشورهای پیشرفته اروپایی، همگام گردانند، بدین امید دست به انقلابی زدند که در تاریخ ایران «انقلاب مشروطیت» نام گرفت. انقلاب مشروطیت ایران، مانند دیگر انقلابهای بزرگ، بر ویرانی‌های گذشته بیفزود، تار و پود جامعه راچنان از هم گسست که دیگر تا سالها ترمیم آن امکان‌پذیر نگشت.[۲۸۹]
در چنین هنگامه وحشت زایی، بیداردلان، چشم به دروازه سرنوشت دوخته بودند که چابک سواری از راه برسد و با همتی مردانه و اراده‌ای آهنین و پشتکاری ستایش آفرین، به نوسازی ایران کهن بپردازد. در روز سوم حوت (اسفند) ۱۲۹۹ ش، چنین سوار کار زبردستی – از دیدگاه و نظر ناامیدان آن روزی- از دروازه تقدیر به سوی فلات ایران سرازیر شد. این امید ناامیدان کسی نبود جز رضاخان میرپنج و هنوز ماهی چند به سر نیامده بود که نور امید را در دلهای نومید شدگان، فروزان گردانید. از همان روز بود که گروهی از ایران دوستان تیهو، ولی واقع بین بر آن شدند که به این مرد ظاهراً بلند همت و آهنین اراده و سخت کوش و نستوه مدد رسانند تا در آرمان مقدسی که دارد، پیروزی یابد و ایران را از آن پریشانی و ویرانی و خفت و خاری و درماندگی که از دیرباز بدانها گرفتار آمده بود برهاند و به بازسازی ویرانه‌ها، همت گمارد. بدین اندیشه و امید بود که عده‌ای از رادمردان اهل یقین و سالار سیاست و تقوا و دین، از جمله سید حسن مدرس، مردانه به پشتیبانی سردار سپه شتافتند.
از سوی دیگر سیاست پیشگانی روشن بین، نوسنه و پرکار همچون عبدالحسین تیمورتاش، فیروز میرزا نصرت الدوله، جعفر قلی خان سردار اسعد، عبدالحسین دیبا، «وکیل الملک»، حسین دادگر «عدل الملک» ، محمد ولی خان اسدی، ابوالحسن پرنیا «معاضد السلطنه» و جمعی دیگر از این دست رجال نامدار دوره قاجاریه مانند مشیرالدوله، مؤتمن المک، مستوفی الممالک، مصدق السلطنه، مستشار الدوله، ذکاء الملک فروغی، حاج مخبر السلطنه هدایت، حاج محتشم السلطنه اسفندیاری و دیگران به یاری سردار سپه برخاستند و تنی چند از خوانین و رؤسای ایلات و عشایر نظایر بهار الملک قراگزلو، اعتماد الدوله قراگزلو، امیر شوکت الملک علم، قوام الملک شیرازی، صولت الدوله قشقایی و بسیاری دیگر از این رده را به دنبال خود کشیدند.
از سران قشون هم همه و بدون استثناء و همچنین بسیاری از رجال بزرگ دین و دولت، در کمال جوانمردی، پاکدلی، یکرنگی و در بعضی از مواقع با از خودگذشتگی، فداکاری و ایثار یه پا خواستند و صمیمانه به سردار سپه کمک کردند تا توانست به تخت سلطنت بنشیند و در مسند پادشاهی با نام رضا شاه پهلوی یک فصل از تاریخ ایران را به خود اختصاص دهد.[۲۹۰]
ایل قشقایی و در رأس آن صولت الدوله در آغاز قدرت گیری رضاخان، با او همراه شدند تا ببینند آیا امکان توافق با او وجوددارد یا نه. البته قشقایی‌ها و صولت الدوله انگیزه‌های دیگری جهت همراهی و استقبال از قدرت یابی رضاخان داشتند که از جمله آن می‌توان به کینه آنها نسبت به بختیاری‌ها که از دوره مشروطه تا این زمان در حاکمیت دست داشتند اشاره کرد که امید داشتند با همراهی و کمک رضاخان علاوه بر کنار زدن قاجاریه، آنها (بختیاری‌ها) نیز از حاکمیت کنار گذاشته شوند.
اسماعیل خان قشقایی (صولت الدوله) در زمان وزارت جنگ رضاخان، از او حمایت کرد. پس از آن نیز از طرح «جمهوری» رضاخان، جانبداری کرد و سپس همراه با او در تغییر سلطنت قاجاریه و انتقال آن به پهلوی، ابراز موافقت کرد.[۲۹۱]
از دیگر انگیزه‌ها و دلایل همراهی صولت الدوله با رضاخان و استقبال از قدرت یابی او، نفرت او نسبت به بریتانیا و علاقه او به سیاست ناسیونالیستی رضاخان و شخصیت آن (رضاخان) به عنوان قهرمان استقلال ایران می‌تواند باشد.[۲۹۲] صولت الدوله وطن پرستی و ملی گرایی رضاخان را می‌ستود[۲۹۳] و ظاهراً به شدت به دوستی با رضاخان و تقسیم قدرت دل بسته بود و مسئله جمهوری یا سلطنت، اهمیت چندانی برای او نداشت. از قراین چنین پیداست که انگلیسی‌ها نیز از این دوستی، نگران شده بودند. به همین دلیل نیز شرکت نفت ایران و انگلیس در سال ۱۹۲۱ م امتیازاتی به ۵ خان قشقایی از طایفه کشکولی داد اما اسماعیل خان، این توافق نامه را باطل اعلام کرد و با حمایت رضاخان، موافقتنامه‌ای بین خود و آن شرکت به عمل آورد که نتیجه‌ای برای انگلیسی‌ها در برنداشت.[۲۹۴]
از مرگ ناصرالدین شاه تا روی کارآمدن رضا شاه، دولت مقتدری در ایران روی کار نیامد ضعف دولت مرکزی با افزایش قدرت ایلخان قشقایی رابطه مستقیم داشت که صولت الدوله طی سالهای ۱۲۷۷ تا ۱۳۱۲ در عرصه داخلی و بین‌المللی کاملاً درخشید.
تا زمانی که حکام قاجار از اقتدار بالایی برخوردار بودند، رؤسای قشقایی احساس نزدیکی بیشتری به آنها داشتند، اما دائماً در وضعیت انتظار و استفاده از شرایط بحرانی به سر می‌بردند و هنگامی که سلسله قاجار در سراشیبی سقوط قرار گرفت، سران قشقایی احساس خطر کردند و به رویارویی با دولت و استقبال از رضاخان پرداختند که رهبری این رویارویی و استقبال با اسماعیل خان صولت الدوله بود.
صولت الدوله از شم سیاسی
بسیار بالایی برخوردار بود و به خصوص در این دوره زمانی که دولت مرکزی در ضعف کامل به سر می‌برد و ایران عرصه رقابت آلمان، روسیه و انگلستان شده بود و ایل بختیاری به دولت مسلط شده بود، توانست با گرایشات سیاسی خود از مخالفت با بریتانیا تا مخالفت با بختیاری ها و طرفداری از انقلاب مشروطه و طرفداری و استقبال از رضا شاه، در عرصه ملی قدرتی دست و پا کند و از حمایت تمامی ایلات جنوب، علمای مذهبی، تجار و طرفداران انقلاب مشروطه برخوردار گردد و توانایی این را داشته باشد که طیف وسیعی از نیروها را در خدمت منافع خود به کار گیرد. با چنین اقداماتی صولت الدوله، توانست فارس را به صورت یکپارچه علیه استبداد قاجار و استعمار بریتانیا بسیج کند یعنی مخالفت صولت الدوله با حکومت قاجار می‌تواند دلیل دیگری در استقبال او از رضاخان باشد.
صولت الدوله جزء اولین کسانی بود که در مقام نزدیکی و دوستی با سردار سپه برآمد و شواهد و روایت‌های بسیاری در خصوص دوستی و رابطه دو جانبه آنها وجود دارد از جمله آنها جریان پناهنده شدن سید ابراهیم ضیاء شیرازی معروف به ضیاء الواعظین[۲۹۵] ، نزد صولت الدوله قشقایی می‌باشد.
تحریک ضیاء الواعظین از سوی رضاخان به نوشتن مقالات علیه احمدشاه و نسبت های بد به او و پناهنده شدن ضیاء الواعظین نزد صولت الدوله قشقایی بیانگر این مطلب است که صولت الدوله در ابتدا موافق قدرت یابی رضاخان بوده[۲۹۶]. همچنین سلیمان بهبودی در خاطرات خود می‌نویسد: «… سردار سپه به مرور و به تدریج با رؤسای عشایر رابطه برقرار کردند و در ضلع جنوب غربی باغ، عمارت کوچک کاملی ساخته بود برای مهمانان، از قبیل صولت الدوله قشقایی و امیر مخصوص کلهر و غضنفرالسلطنه که به مرور می‌آمدند و می‌رفتند…»[۲۹۷]
«… یکی از این دفعات، صولت الدوله از شیراز به تهران آمد، نزدیک ظهر بود که تشریف آوردند، در برخورد اول، ابتدا زمین را بوسید بعد پای حضرت اشرف سردار سپه را، … پس از مدتی مذاکره و خوش و بش مرخص شد…»[۲۹۸]
رؤسای ایلات غالباً به شخص سردار سپه با نظر احترام و بیم می‌نگریستند. حتی سردار سپه اسکورت مخصصوی مرکب از نفرات کلیه ایلات و قبایل مختلف ایران برای خود ترتیب داده بود. اما سردار سپه به کلیه سران ایلات با یک نظر نمی‌نگریست یعنی به برخی از آنها کمتر و برخی بیشتر احترام می‌گذاشت و برخی را اصلاً در خورد اعتنا نمی‌دانست.
در میان کلیه رؤسای ایلات، صولت الدوله قشقایی در نظر او احترامی خاص داشته به طوری که حتی بین آن دو چنانکه معروف است رمز تلگرافی محرمانه‌ای برقرار بوده که این موضوع حتی باعث رشک رؤسای ایلات دیگر نیز می‌شده.[۲۹۹] البته تفاوتی که رضاخان بین صولت الدوله با سایر رؤسای ایلات قائل بوده و احترامی که نسبت به او دشاته می‌تواند ناشی از قدرت بالای نظامی صولت الدوله باشد که در جریان استقبال رضاخان از احمدشاه که از سفر اروپا، از راه بوشهر و شیراز عازم تهران بود صورت گرفت که صولت الدوله نیز در این مراسم حضور داشت و رضاخان از همان زمان به قدرت صولت الدوله پی برده بود.[۳۰۰]

 

۲ – ۳ – ۲ صولت و رضا شاه

 

رضاخان پس از رسیدن به مقام پادشاهی و رضا شاهی و عهده‌داری مملکت ایران و کسب قدرت، عشایر را که مانعی بزرگ در رسیدن به آمال خود در راه توسعه کشور و پیشبرداهداف تجدد خواهان خویش می‌دانست، سعی نمود به طریق از سر راه خود بردارد و بدین سبب تلاش فراوانی در اسکان و سرکوبی آنها کرد و برای اینکه قشون مرکزیت ایجاد کند، سعی کرد ملوک الطوایفی و خان خانی را که از یادگارهای قرون وسطی بود از بین ببرد. در راستای این سیاست، رضاشاه، صولت الدوله را در مقابل خود و مانعی برای دستیابی به اهداف خود می‌آید و به گونه‌آی چگونگی رابطه بین آن دو رقم زده (۱محمد رضا خلیلی خود، توسعه و نوسازی ایران در دوره رضا شاه، تهران، مرکز انتشارات جهاد دانشگاهی، واحد شهید بهشتی، ۱۳۷۳، ص ۱۵۱، ۱۵۰ + مجله خواندن هاس ۳ ش ۳۳ص ۲تا ۴)
رضاشاه هر چه بر قدرت خود می‌افزود، خود را از دوستی با صولت الدوله بی‌نیاز تر می‌دید، از سال ۱۳۰۴ ش، نقشه‌های رضاخان برای نظارت بر اسماعیل خان (صولت الدوله) جدی می‌شد. درعین حال، رضاخان با احتیاط کرده و او را از ایلش جدا سازد (احمد نقیب زاده، دولت رضا شاه و نظام امین ص ۱۶۴).
رضاشاه هر چه بر قدرت خود می‌آفزود، خود را از دوستی با صولت الدوله بی‌نیاز تر می‌دید. از سال ۱۳۰۴ ش، نقشه‌های رضا خان برای نظارت بر اسماعیل خان (صولت الدوله) جدی می‌شد. در عین حال، رضاخان با احتیاط عمل می‌کرد و به جای اسکان اجباری اسماعیل خان در تهران، تصمیم گرفت وی را به عنوان نماینده جهرم به مجلس وارد کرده و او را از ایلش جدا سازد (احمد نقیب زاده، دولت رضا شاه و نظام امین، ص ۱۶۴)
ضرب المثل قدیمی که می‌گوید: ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند، همیشه صادق است. از آنجا که ایل از نوع اجتماعات بسته یا به قول تونیس گمینشافت، خود محور و خویش حاکم است، بسیار طبیعی و منطقی است که بین آن و حکومت کنش و درگیری به وجود آید. زیرا دولت‌ها خود را ملزم به انتخاب یکی از دو راه امحاء و کامل ایل یا به اطاعت آوردن آن می‌بیند. در عین حال، همین دولتهای ملی در مقاطعی خود را نیازمند همین دولت‌های کوچک این می‌بینند. چنانچه رضا شاه قبل از سلطنت از حمایت صولت الدوله برخوردار بود.
اما همین که رضاخان به رضا شاهی رسید، نه تنها صولت الدوله بلکه با تمامی افرادی که او را در قدرت یابی، همکاری و دستگیری کرده بودند برخورد شدید داشته مثل نصرت الدوله فیروز، علی اکبر داور و … (ص ۷۵ رضا شاه و نظام این) جدال جدی بین حکومت مرکزی و ایل قشقایی و صولت الدوله از سال ۱۳۰۶ ش (۱۹۲۵ م) که دولت تصمیم به خلع سلاح ایل گرفت، آغاز شد. (همان ص ۱۶۴).
با وجودی که صولت الدوله در اوایل از رضا شاه حمایت کردهب ود، اما شاه همیشه به صولت الدوله منظنون بود و به قول سرکش فروز، دستور محرمانه شخص شاه این بود: «به صولت الدوله نباید اعتماد کرد همیشه او و اطرافیانش را باید تحت نظر گرفت.» رضا شاه معتقد بود که صولت الدوله به قدرت تن در نمی‌دهد و هیچ گاه زیر بار او نخواهد رفت. بنابراین منتظر فرصت بود که او را از میان بردارد (نگاهی به ایل قشقایی بعد از شهریور ۱۳۲۰، منوجهر کیانی، ص ۳۹-۳۷).
و شورش عشایر جنوب در سال ۱۳۰۷ اثر بهترین بهانه رضا شاه برای دستیگری صولت الدوله شد و اسماعیل خان صولت الدوله و فرزند ارشدش ناصر خان به اتهام همراهی با شورشیان ایلات و عشایر فارس، به امر رضا شاه دستگیر و زندانی شدند. آنها (صولت و ناصرخان) در زمان توقیف نماینده مجلس شورای ملی بودند. در روز ۸ شهریور ۱۳۱۱ ش وزیر کشور منصور الملک از مجلس شورای ملی درخواست کرد تا از آنها سلب مصونیت کرده اجازه دهد تحت تعقیب قرار گیرند. مدتها قبل از آن، پدر و پسر دستگیر و زندانی شده بودند. ناصر خان تا زمان سقوط رضا شاه تحت نظر باقی ماند. اما صولت الدوله اسماعیل خان امان داده نشد و در همان دوره رضا شاه توسط مأموران شهربانی به قتل رسید.
در مورد مرگ و یا قتل صولت الدوله حرف و حدیث‌های بسیاری هست اما باور اکثریت و عموم مردم بر قتل صولت الدوله در زندان قصر قجر است و حتی گفته شده که قتل اسماعیل خان قشقایی (صولت الدوله)اساساً به خاطر دشمنی او با انگلیسیان صورت گرفت و اگر او بر این مخالفت اصرار نمی‌ورزید رضا شاه از خون او درمی‌گذشت. (حسین مکی، ج ۵، صص ۴۶۵-۴۶۹+ سازمان اطلاعاتی وامنیتی ایران تا پایان دوره رضا شاه، اقبال حکیمیون، چ اول، تهران، تابستان ۱۳۸۶، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، ص ۲۷۷).
آگاهان به امور در آ» روزگار عقیده داشتند که رضا شاه از همان سالهای نخست سلطنت قصه جان اسماعیل خان صولت الدوله قشقایی را کرده بود و در صدد بود به هر نحوی که ممکن شود او را از بین ببرد (شرح حال رجال سیاسی و نظامی ایران، باقر عامن، ج ۲، ص ۱۲۱۳).
سیف پور فاطمی که مدتی استاندار فارس بود، نیز در موردوحشت فراوان و سوء ظن رضا شاه نسبت به ایلخان قشقایی (صولت الدوله) و قصد او در مورد از میان بردن صولت می‌نویسد: «…رضا شاه همیشه به صولت الدوله مظنون و به قول سرلشکر محمد حسین فیروز، دستور محرمانه رضا شاه این بود که به صولت الدوله نباید اعتماد کرد …» (سیف پور فاطمی ص ۷-۶)
رضا شاه برای اینکه به هدفش برسد و صولت الدوله را از بین ببرد، ترتیبی داد که صولت الدوله را به نمایندگی مجلس انتخاب کند و او را به تهران بکشد و تحت کنترل خود داشته باشد. وی (صولت الدوله) که به مصونیت پارلمانی اعتماد داشت روانه پایتخت شد (محمود طلوعی، پدر و پسر، ناگفته‌هایی از زندگی و روزگار پهلوی‌ها، ترجمه محمود طلوعی، نشر عل
می، چ اول، ۱۳۷۲، ص ۳۱۵-۳۱۴).
معروف است قبل از اینکه صولت الدوله به تهران حرکت نماید، در شبی که معروف به غیب گویی بود بر او وارد شد و سردار از او پذیرایی شایانی نمود و شبی از درویش سؤال اجمالی نمود . قصد سردار از این سؤال راجع به مسافرت خود به تهران و قرب جوار پهلوی بود که از عاقبت این مسافرت بیمناک بود ولی به درویش قضد و نیت خود را نگفته بود. درویش غیبت گو در پاسخ سردار رگفتهب ود که قصد و منظور این سؤال تصمیم به نزدیکی مرد بزرگی داریی وی زنیهار از این مرد دوری کن زیرا که هم دوستی و نزدیکی با او و هم دشمنی و عداوت با او هر دو خطرناک است. اتفاقاً پیش بینی آن درویش راجع به پهلوی مصداق داشت. زیرا که در خلال سلطنتش مشاهده شد که همه دوستان نزدیک خود و هم دشمنان خود را یکی پس از دیگری از بین برد. (یگانی منوچهر، نگاهی به ایل قشقایی بعد از شهریور ۱۳۲۰ ص ۲۰۲-۲۰۱)
صولت الدوله پس از ورود به تهران، اطلاع یافت که طی فرمانی، وکلای مجلس بدون اجازه حق خروج از شهر را ندارند و هرگز موفقبه کسب اجازه نشد. اما شاه به محدود کردن حق انتخاب محل اقامت او اکتفا نکرد و مدعی شد که صولت الدوله در تهران مشغول توطئه چینی است. البته رضا شاه تا زمانی که مستوفی الممالک در قید حیات بود، اقدامی علیه سردار عشایر ننمود چرا که مرحوم مستوفی الممالک نسبت به ایل قشقایی و وطن پرستی آنان اطمینان داشت و نسبت به سردار عشایر نیز محبت مخصوصی داشته و از او و ایل قشقایی حمایت می‌کرد و از طرفی چون رضا شاه نسبت به مرحوم مستوفی که همیشه آن مرحوم را «آقا» خطاب می‌نمود نهایت احترام و حرف شنوی را داشت اما فوت ناگهانی مستوفی الممالک فرصتی به پهلوی داد و طرح قانونی به مجلس تقدیم کرد که به موجب آن مصونیت صولت الدوله و پسرش لغو شد و در همان روزی که جنازه مرحوم مستوفی را به ونک تشیع می‌نمودند مأمورین شهربانی سردار عشایر و پرش ناحرفان را از صف تشییع کنندگان بیرون کشید و یکسره به زندان قصر در یک کریدور که بعدها معروف به کریدور مرگ گردید بردند. در همین کریدور بود که تیمور تاش و سایر زندانیان سیاسی را از بین بردند یا زندانی نمودند (نجمی ناصر، از سید ضیاء تا بازرگان ج ۶ ص ۳۰۳) + تاریخ ۲۰ ساله حسین مکی،تهران، ص ۱۶۰؛ ۱۳۶۲، ناشر)
نقل می‌کنند که روزی که مستوفی به سکته قلبی در شمیران درگذشت صولت الدوله بسیار نگران و پریشان بود و مرتباً می‌گفت: «بی آقا شدیم» موقع دفن جنازه مستوفی نیز صولت الدوله ابراز بی‌تابی می‌کرد و گریه زیادی می‌نمود. وقتی در خلوت از صولت می‌پرسند: «برای چه این همه گریه می‌کنی؟» بالاخره هر کس باید بمیرد» صولت الدوله جواب می‌دهد که «برای خودم می‌گریم که بی‌آقا و بی حامی شدم و رضا شاه ما را آشوده نخواهد گذاشت». (پسیان، نجفقلی، معتضد خسرو، معناران عصر پهلوی، ج اول نشر ثالث، آتیه، تهران، ۱۳۷۹، ص ۲۱-۲۲).
روش و رویه رضا شاه برای از بین بردن زندانیان سیاسی این بود که بدواً آنها را زندانی می‌نمود و بعد از مدتی که سر و صدا و گفتگوها تماممی‌شد دستور از بین بردن آن را صادر می‌کرد.

دسته‌ها: دانشجویی

0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *