فالبرهان الحقیقى لایخالف الشهود الکشفى
وى در جاى دیگر، به کلام متقدّمان نیز استناد مى‌کند:
قال الشیخ الفاضل الغزالى: اعلم! أنّه لایجوز فى طور الولایه مایقضى العقل باستحالته
یا از عین‌القضات همدانى نقل مى‌کند که گفته است:
اعلم! انّ العقل میزان صحیح و احکامه صادقه یقینیه لاکذب فیها (ملّاصدرا، ۱۳۷۴، ج ۲،۳۲۳-۳۱۵)
آن‌گاه صدرا استثنایى هم بر آن افزوده و آن اینکه ممکن است در مواردى، عقل به آنچه شهود دست یافته، دست نیابد؛ اما معناى این سخن مخالفت عقل با شهود نیست . [۷۷]
بدین‌سان، مى‌توان به دست آورد که میان عقل و شهود مخالفتى نیست؛ یعنى احکام عقل خلاف احکام شهود نیست. از این‌رو، از دید وی ، حلّ مشکل با حذف اصل مسئله صورت مى‌گیرد و در نتیجه، مجالى براى اختلاف آن دو فراهم نمى‌شود تا درصدد حل آن برآییم و اگر هم در مواردى به ظاهر اختلاف بود، باید به تخطئه عقل پرداخت. اما اگر کسى به مواردى باور داشته باشد که در آنها عقل و شهود به دو واقعیت و حقیقت متفاوت برسند ـ چنان‌که بر حسب احتمال چنین مواردى وجود دارد ـ در آن صورت، نمى‌توان هم‌افقى و یکسانى در قلمرو عقل و شهود را اثبات کرد.
به طور کلى، میزان اعتبار و حجّیت شهود وابسته به تحلیل و تبیین آن است. از این‌رو، مى‌توان گفت،اگر مستند یک مدعا صرفا شهود باشد، براى غیر شهودکننده حجت نیست، مگر اینکه دلایل دیگرى دالّ بر اعتبار این شهود باشد؛ چنان‌که در مورد انبیا هست. در مواردى که تبیین عقلى گردیده و براى آن دلایلى اقامه شده باشد، میزان صحّت و اعتبار آن ادعا وابسته به اعتبار دلایل آن است، هرچند براى شهودکننده شک و تردیدى باقى نمى‌ماند. به همین دلیل است که شیخ اشراق معمولا درصدد است مدعیات شهودى خود را تبیین و توجیه منطقى نماید.
از اینجا، مى‌توان نتیجه گرفت که هرچند شیخ اشراق ثبوتا از دو شیوه شهودى و فلسفى بهره مى‌گیرد؛ اما اثباتا و عملا به یک شیوه اتّکا مى‌کند که همان استدلال باشد. از این‌رو، مى‌توان مدعى شد،حکمت اشراق در عین استفاده از روش کشف و شهود براى تحصیل واقعیت و حقیقت، در عمل، به روش تعقّلى و استدلالى پاى‌بند است که از مشخصات فلسفه است.
۳-۲-۲ بحث ویژگی علم حضوری
ویژگی مهمی که دراینجا به آن اشاره می شود، وارزش مهمی دربحث مبناگرایی شیخ دارد ، خطاناپذیر بودن علم حضوری است. از احکام علم حضوری آن است که خطا در آن راه ندارد ؛ خطا هنگامی روی می دهد که صورت ذهنی با متعلق خارجی آن مطابق نباشد . چون در علم حضوری بین عالم و معلوم جدایی نیست و صورتی در میان نیست تا از مطابقت یا عدم مطابقت آن سخن گفته شود به همین دلیل در علم حضوری خطا نیست .
شیخ ازاین ویژگی بهره برده وبا ارجاع علوم حصولی – باتوجه به خطاپذیربودن برخی ازاین معارف وگزاره ها – به علم حضوری ، استدلال بدیعی را دراثبات مبناگرایی خطاناپذیر ارائه می کند.
۳-۲-۳ – مصادیق علم حضوری
شیخ باتوجه به اهمیت علم حضوری دراستدلالاتش تلاش بسیاری درگسترش قلمرو این علم انجام داده ونقش مهمی رادراستفاده ازعلم حضوری دراستدلالات فلسفی وحل مسائل آن ، ابرازداشته است .درذیل به مصادیقی که درآراء شیخ ملاحظه شده است اشاره می گردد:
۳-۲-۳-۱علم حضوری ذات به خود
در تبیین علم حضوری ذات به خود، باید گفت که نفوس مجرد و به طور کلی جواهر عقلانی نور مجردند و از این رو ظاهر لذاته و خود پیدا هستند و بی هیچ فاصله ای نزد خویش با تمام وجود حاضرند و از خود غافل و غایب نیستند . بنابراین در فلسفه اشراق هویت علم ذات به خود، به نور و خود پیدایی آن باز می گردد ؛ و به بیان دیگر هویت علم حضوری ذات به خود در فلسفه اشراق به نحوه وجود نوری او باز گشت می کند . سهروردی در بیان خود پیدایی بالذات نفس می نویسد :
پس نفس –خودآگاه- [که خویشتن خویش را ادراک می کند ] خود برای خویش ظاهر است و ویژگی دیگری [غیر از ظهور ]همراه او نیست [که حقیقت نفس بدان محقق می گردد ] تا ظهور صفت و حال او [نه خود او باشد ] بلکه نفس خود ظاهر است نه چیز دیگر ؛ پس ذات نفس ، نور است و نور محض می باشد …. چنین نیست که نخست نوری حاصل شود و آن گاه ظهور از لوازم خارج از او باشد تا بگوییم نفس به خودی خود نور نیست و چیز دیگر او را ظاهر می کند …. به عبارت دیگر نمی توانیم بگوییم که انیت من چیزی است که ظهور با او [به عنوان لازم خارج ]همراه گشته است و آن چیز به خودی خود پنهان است بلکه انیت من ، خود ظهور و نوریت است (سهروردی،۱۳۵۶،ج۲،۱۱۴-۱۱۳)
۳-۲-۳-۲علم حضوری ذات به اشیاء
علم حق به اشیاء به نحو اضافه اشراقی و حضوری است از این رو علم خداوند نسبت به اشیاء دیگر حصولی نخواهد بود و بر این اساس تصور و تصدیق نیز در واجب راه نخواهد یافت .شیخ اشراق از این مرحله نیز پیش رفته و علم در مفارقات را حضوری می داند وی همچنین علم حصولی و تصور و تصدیق را در آن ها نفی می کند .
در نظام اشراقی ، عالم نور با همه گستردگی اش سراسر حضور و علم نسبت به هم تفسیر می شود . از این رو، اینکه تمامی علم عقول و مفارقات به علم حضوری تفسیر شود، تفسیر نوین و بدیعی در فلسفه خواهد بود که در مشاء سابقه نداشته است . و تفسیر روشنی از علم مفارقات به صورت شهودی و حضوری رواج یافت به گونه ای که دیگر علم حصولی در عقول و مفارقات از نظر ها افتاد . مشائیان به طور عمده علم مفارقات و حتی علم ربوبی را با علم ارتسامی حصولی تبیین م

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

ی کردند
سهروردی علم واجب تعالی را نیز همانند علم نفس و انوار مجرده به اشیاء خارجی به نحو اضافه اشراقیه ترسیم می کند ؛ ترسیمی که بر فلاسفه و عرفای معاصر و پس از خود همانند خواجه نصیرالدین طوسی، صدرالدین قونوی و صدرالمتألهین تأثیر بسزایی گذارده است .وی در این باره خاطرنشان می سازد که؛واجب الوجود بی نیاز از صور ذهنی و علم حصولی است و بر اشیاء اشراق و تسلط تام دارد به نوعی که هیچ چیزی از او پنهان نیست .از آنجا که علم واجب به اشیاء خارجی بعد الایجاد به نحو اضافه اشراقیه است ، ذات واجب با تغییر معلوم تغییر نمی یابد زیرا لازمه تغییر در معلوم تغییر در اضافه اشراقیه است ولی تغییر در ذات واجب را به همراه ندارد، چنان که اگر چیزی طرف راست ما باشد و سپس به سمت چپ ما آورده شود تغییری در ما ایجاد نمی کند .
اگر علم واجب الوجود علم حضوری اشراقی است نه به واسطه صور موجود در ذات او نباید با از بین رفتن شیء [معلوم] مثلاً و بطلان اضافه ، تغییری در ذات واجب به وجود می آید چنان که اگر زید موجود باشد و واجب الوجود نیز مبداء [ایجادی ] او باشد هنگامی که زید معدوم گشت و اضافه مبدئیت از میان رفت تغییری در ذات واجب پدید نمی آید [برای مثال] می دانی که اگر آنچه در سمت راست توست به سمت چپ منتقل شود تغییر در اضافه ایجاد می شود نه در ذات تو . (سهروردی،۱۳۵۶،ج۱،۴۸۸)
در فلسفه اشراق علم حضوری به خود و ظهور برای خود، نحوه وجود نور مجرد وعین ذات اوست و علم حضوری به اشیاء دیگر و اظهار آن ها برای خود از طریق اضافه اشراقیه صفت و خاصیت، متفرع بر ذات نور مجرد است نه عین ذات .
شیخ اشراق به دیگر یابی تبعی ذات این گونه اشاره می کند:
… ادراک دیگر اشیاء به وسیله تو تابع ذات توست و استعداد ادراک دیگران [نیز] برای ذات عرضی است [نه ذاتی] . (سهروردی،۱۳۵۶،ج۲،۱۱۴-۱۱۳)
به باور شیخ ، حق تعالی و مجردات نیز به اضافه اشراقیه به اشیا علم حضوری دارند و چنین علمی به طریق اولی و اتم برای آنان ثابت است . سهروردی علم حضوری اشراقی نور اقرب (معلول اول) به نورالانوار و مجردات نوری را از سنخ ارتباط حضوری و عدم حجاب می داند و خاطرنشان می سازد که :
نور اقرب، نورالانوار و ذات خویش را به دلیل نبودن حجاب بین او و نورالانوار مشاهده می کند. زیرا حجاب در برازخ [و اجسام مادی] و غواسق و ابعاد وجود دارد و برای نورالانوار و انوار مجرد هیچ گونه جهت و بعدی نیست . (سهروردی،۱۳۵۶،ج۲،۱۳۳)
۳-۲-۳-۳ – مفاهیم کلی
شیخ پس از علم حضوری در صدد اثبات وجود علم حصولی در متن واقع بر می آید و نمونه هایی از آن را بر می شمارد یکی از مواردی که مشائیان نیز آن را از سنخ علم حصولی می دانند علم به مفاهیم کلی است. چنین مفاهیمی را نفس در موطن خویش ادراک می کند ؛ زیرا کلیات مجرد در ماده و قوای مادی جای نمی گیرد، ولی نفس به خاطر مجرد بودن می تواند محل کلیات مجرد شود به خلاف جزئیات که نفس در موطن قوای خویش آن ها را ادراک می کند . البته باید دانست که مفاهیم کلی تنها به دلیل حکایت از حقایق خارجی از سنخ علم حصولی هستند ولی از آن جهت که نفس با آن ها ارتباط حضوری و وجودی دارد از سنخ معلوم حضوری و اشراقی نفس به شمار می روند . سهروردی در حکایت منامیه نیز به این نکته اشاره کرده است . و می گوید :
هرگاه عین خارجی معلوم همچون آسمان و زمین خارجی و مانند آن برای نفس حاضر نباشد صورت ذهنی اش [برای نفس ] حاضر خواهد بود اما [صور ذهنی] جزئی در موطن قوای حاضر نزد نفس می باشند و [صور ذهنی ] کلی در موطن خود نفس هستند زیرا مدرکات کلی در مادیات منطبع نمی شوند و مدرک نیز خود صورت [حصولی] حاضر است نه [عین خارجی و نه ] آنچه خارج از تصور است و اگر به [عین خارجی و ] آن چه خارج از تصور است مدرک گفته می شود [بالعرض و ] به قصد ثانی است . (سهروردی،۱۳۵۶،ج۱،۷۲)
۳-۲-۳-۴ . صورت خیالی
از نمونه هایی که شیخ در پایان آن را از سنخ علم حضوری بر می شمرد ولی در آغاز از روی تسامح و مماشات آن را علم حصولی می نامند صورت خیالی است . مثلاً فرض کنید که ما در گذشته ، زید را با علم حضوری دیدیم و اکنون می کوشیم تا آن صورت خیالی را به ذهن برگردانده وبر این زید تطبیق دهیم، همین که سخن از مطابقت به میان آید علم حصولی سر در می آورد . شیخ در مطارحات کلیات حضوری و جزئیات حصولی را توضیح داده تصریح می کند که وی خیال را از روی مماشات از سنخ علم حصولی می شمارد .
از دیدگاه شیخ اشراق صور خیالی موجودات خارجی اند که در عالم مثال منفصل تقرر دارند و لذا معلوم حضوری و اشراقی نفس اند . سهروردی در حکمه الاشراق تصریح می کند که صور خیالی در عالم مثال تقرر دارند از این رو دیدگاه مشائیان را که آنها را منطبع در قوه مادی خیال می دانند نمی پسندد و می گوید :
در صورت ها ی موجود در آینه و صورت های خیالی حق آن است که آنها منطبع [در قوه مادی] نیستند بلکه آنها ابدان [مثالی در عالم مثال منفصل ] معلقند که دارای محل نیستند . (سهروردی،۱۳۵۶،ج۲،۲۱۵)
۳-۲-۴٫ اثبات علم حضوری
سهروردی در حل مسأله معرفت ، پس از بیان احساس درماندگی ، کلید حل این مسأله را در رویای خلسه آمیز ازارسطو آموخته است و آن را توجه به علم حضوری نفس می داند . شیخ برای اثبات این علم بایستی دلایل خودراارائه کند لذا چندین دلیل اقامه کرده که ما در این جا به چهار دلیل اشاره می کنیم :
دلیل نخست؛ هرگاه دستانمان با برخورد به تیغی بریده شود ، به دردی دچار می شویم که آن را ادراک می کنیم ؛ دردی که با گسسته
شدن عضو به هم پیوسته پدید می آید . بدیهی است که این ادراک از سنخ ادراکات حصولی نیست ؛ زیرا احساس درد به خود بریدگی با علم به صورت و مفهوم گسستگی پوست حاصل نمی شود بلکه با علم به حقیقت وجودی و حاضر، ادراک می گردد و این درک همان علم حضوری است .