نقدی که درتعریف علامه بنظرمی رسداین است که ، عبارت « ماهیت شی » در تعریف « علم حصولی » ، موجب اختصاص علم حصولی به مفهوم ماهوی می شود و از این رو ، شامل مفاهیم فلسفی و منطقی ، بلکه مفاهیم غیر حقیقی نمی گردد . درست آن است که گفته شود ؛ علم حصولی حضور مفهوم و صورت ذهنی معلوم نزد عالم است ، نه این که علم حصولی حضور ماهیت آن است نزد عالم ، که در این صورت ، تعریف مذکور به قسمتی از علوم حصولی اختصاص خواهد داشت . با این وصف ، تعریف علم حصولی به « علم به ماهیت شی » ، تعبیری است که در جامعیت تعریف اختلال ایجاد می کند و مانع جامعیت تعریف مذکور است . [۹۵]
در تاریخ حکمت اسلامی، آموزه «علم حضوری» پس از شکوفایی ویژه آن در دوره شیخ اشراق، با طرح نظریه علّامه مبنی بر ارجاع علوم حصولی به علم حضوری، به لحاظ وجودشناختی، با نقطه عطفی مواجه شد. بر اساس این نظریه، علوم حصولی به لحاظ وجودی، حضوری بوده و به علم حضوری ارجاع می یابندو می توان این آموزه را از گفته های صدرالمتألّهین نیز در مباحث وجودشناختی علم به دست آورد. (شیرازی – صدرالدین ۱۳۷۴ ج ۶، ۱۶۳ـ۱۶۴ و ۱۵۰ـ۱۶۱ و تعلیقه علّامه طباطبائى ، ۱۶۴)
۵-۱٫ اثبات علم حضوری
علامه در اثبات علم حضوری همچون شیخ اشراق برنفس وعلم نفس به ذات خوداشاره کرده است؛
علم انسان به ذات و نفس خود، عین تشخص بوده و امری شخصی است و غیر قابل صدق بر کثیرین و امور متعدد می باشد (بر خلاف مفاهیم و تصاویر ذهنی ) . از طرف دیگر می دانیم که تشخص مساوق وجود بوده و بواسطه وجود حاصل می شود . پس انسان واجد نوعی علم است که از سنخ علم به وجود (نفس) است، نه علم به ماهیت و صورت ذهنی . (علامه طباطبایی، ۱۳۷۰، ۲۸۰)
درتوضیح مطلب فوق بایدگفت،از منظر وی، حقیقت علم، حضور ، حصول یا انکشاف است. حضور یا انکشاف یا حصول خود، نوع ویژه ای از وجود است و آن عبارت است از: «حصول شیئی نزد شیئی» .آشکار است آنجا که این امر ـ یعنی نزد شیئی بودن ـ تحقق یابد، حضور و در نتیجه، علم حضوری تحقق می یابد. استادمطهری می گوید؛
البته، حصول شیئی نزد هر شیئی علم نیست، بلکه نزد شیئی که قائم بالذات باشد، و آن وقتی است که شیئی از ماده و اعراض آن مجرّد باشد. بنابراین، با حضور شیئی نزد اعراض ـ هرچند اعراض غیرمادی، همچون کیف نفسانی باشد ـ علم تحقق نمی یابد؛ چنان که حضور شیئی نزد جواهر مادی چنین است. بنابراین، مدرک باید مجرّد باشد، بلکه از منظر صدرالمتألّهین، تجرّد معلوم نیز شرط است؛ گو اینکه نمی توان این شرط را پذیرفت. در هر صورت، حقیقت علم «حضور» است و حضورْ نوع ویژه ای از وجود است.( مطهری مرتضی، ۱۳۷۹، ۱۶۳)
معنای عبارت «نوع ویژه ای از وجود» این است که معلوم نزد عالم تحقق یابد. هر جا چنین باشد، علم حضوری تحقق می یابد. بنابراین، علم ما به وجود مفاهیم و صور ذهنی ـ چنان که از عصر شیخ اشراق تاکنون بدان تصریح شده – حضوری است و نه حصولی. حصولی بودن مفاهیم و صور ذهنی از جهت حاکویت آنها از معلوم بالعرض است. بدین سان، مفاهیم و صور ذهنی از این نظر حصولی اند که معلوم بالذات در آنها از معلوم بالعرض حکایت می کند و اشیای خارج را نشان می دهد.
صدرالمتالّهین نیز علاوه بر اینکه تصریح می کند «علم مساوق با حضور است»، وجود ذهنی را نیز نوعی شهود می داند و این نظریه را ،عنوان یک فصل قرار می دهد. ا گرچه او میان صور عقلی، صور حسّی و خیالی تمایز می نهد و ادراک عقلی را مشاهده از راه دور، و ادراک حسی و خیالی را اختراع یا انشای نفس می داند، اما همه آنها را شهودی می شمرد. بدین سان، آشکارا علوم حصولی را به لحاظ وجودی به علوم حضوری برمی گرداند:
… تشاهدها [الصور] بنفس حصولها منها بالعلم الحضوری و الشهود الاشراقی، لا بعلم آخر حصولی.(ملاصدرا،۱۳۷۴،۲۴، ۲۵، ۳۲،۳۱)
علامه درتعلیقه براسفار درارجاع علم حصولی برعلم حضوری به لحاظ وجودی می گوید:
البته، لازم است توجه کنیم که گرچه به لحاظ وجودشناختی، می توان گفت: هر علم حصولی در واقع به حضوری ارجاع می یابد، اما معنای این گفته آن نیست که علم حصولی عین علم حضوری است یا علم حصولی وجود ندارد، بلکه معنای آن این است که منشأ علم حصولی، به لحاظ وجود شناختی، علم حضوری است. به تعبیر دیگر، ما به صور ذهنی خود، علم حضوری داریم و علم ما به آنها حصولی نیست، اعم از اینکه این صور علمی را از حقایق مادی انتزاع کنیم یا از حقایق مثالی و عقلی که به خود آنها علم حضوری داریم. (صدرا، تعلیقه طباطبائى، محمدحسین ۱۳۷۴ ، ۲۸۰)
بر اساس تحلیلی که ارائه شد، نمی توان وجود علم حصولی را امری واقعی تلقّی کرد، بلکه از آنجا که علمْ مساوق با حضور و حصول است، علم حصولی امری اعتباری است؛ چنان که تقسیم وجود به ذهنی و خارجی، واحد و کثیر، بالفعل و بالقوّه و مانند آنها، این گونه است؛ زیرا هر وجودی عین وحدت، فعلیت و خارجیت است. ذهنی، کثیر و بالقوّه بودن را حقیقتاً نمی توان به وجود نسبت داد، بلکه این اوصاف اموری قیاسی یا اعتباری اند،علامه می گوید:
العلم الحصولی اعتبارٌ عقلی یضطر الیه العقل، مأخوذ من معلوم حضوری، هو موجود مجرّد… (طباطبائى محمدحسین ،۱۳۷۸، ۲۳۹)
از این رو، اشیای خارجی بالعرض و به تعبیر صدرالمتألّهین،[۹۶] به قصد ثانوی معلومند؛ اما مدرک حقیقی و معلوم بالذات خود صور علمیه است. در هر صورت، این مبحث مربوط به وجودشناسی علم است و تأثیر مستقیمی بر مباحث معرفت شناسی ندارد.
۵-۲ ملاک علم حضوری

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

علامه در رابطه با ملاک علم حضوری ،معتقد است که ملاک ،«حضور واقعی چیزی پیش چیزی است »و این حضور واقعی، در جایی محقق می شود که پای وجود جمعی در کار باشد و ابعاد و فواصل مکانی و زمانی که از خصایص ماده است ، در کار نباشد . توضیح آن که هر موجودی که وجود مکانی و زمانی نداشته باشد و از ابعاد و امتدادات و فواصل که مناط تفرق و غیبت است بری باشد ، قهراً وجود خودش از خودش و وجود آن چه با وی اتصال و پیوستگی ذاتی داشته باشد ، از خودش پنهان نیست و قادر است خود را وآنچه با وی پیوستگی ذاتی دارد ، دریابد و حضوراً و دریابد .علامه می گوید:
ملاک علم حضوری این است که واقعیت معلوم از واقعیت عالم متعجب و پنهان نباشد و این هنگامی محقق خواهد بود که پای ابعاد و امتدادات مکانی و زمانی در کار نباشد ، خواه آن گاه واقعیت عالم و معلوم وحدت حقیقی داشته باشند مانند علم حضوری نفس به خود و یا آن که معلوم ، فرع و وابسته وجودی وی باشد مانند علم حضوری نفس به آثار و احوال خود . (طباطبایی محمدحسین ، ۱۳۷۹ ،۲۷۹)
۵-۳ . منشأ علم حضوری
علامه ، دررابطه بامنشاعلم حضوری معتقداست ؛ منشا حضور یا حصول معلوم برای عالم ،اتحاد است ،سپس به بیان اقسام اتحاد پرداخته و چندین دسته یا قسم برای آن ذکر کرده است . حاصل گفته ایشان این است که اتحاد میان دو وجود ، یعنی وجود معلوم و وجود عالم ، به چند صورت متصور است :
۱-عینیت وجود معلوم و وجود عالم ،
۲-قیام فقری وجود معلوم به وجود عالم که همان ربط علیت و معلولیت است .
۳-قیام وجود معلوم و وجود عالم – هر دو – به وجود دیگری که علت هستی بخش آن هاست . (طباطبایی محمدحسین ،۱۳۶۳،۷۷-۷۴)
آن گاه چنین نتیجه گیری یا جمع بندی می کند :
…و بالجمله لوجود الشی القائم بذاته حصول لنفسه ، و لوجود المعلول حصول لعلته ، و بالعکس ، و لوجود احد المعلولین نحو حصول للآخر بحصوله لعلته الحاصله له . ( همان ، ۷۵) از این گفته ، قسم دیگری نیز به دست می آید و آن عبارت است از :