۲-۲- سوال های فرعی:
۱٫ازمنظرآن دو گزاره های بدیهی چه نوع گزاره هایی اندوچه نقشی درمبناگرایی دارند؟

  1. علم حضوری ونقش آن درمبناگرایی ازمنظر آن دو چیست؟
  2. ادله آن دو دراثبات باورهای پایه چیست؟

۴-روش سیرازگزاره های بدیهی به گزاره های غیربدیهی ازمنظرآن دو چگونه است؟
فرضیههای تحقیق
۳-۱٫ فرضیه اصلی:به نظرمی رسد تلقی هردوفیلسوف ونحوه گذارازبدیهیات به معارف درجه بعد – غیربدیهیات – یکسان است اما نحوه تقریر مطالب وگستردگی آن دربیان علامه ازانسجام وپردازش مفصل ومناسب تری برخورداراست.
۳-۲٫ فرضیه فرعی ۱: تعریف هردوازگزاره های بدیهی یکی است وآن رابه عنوان مبادی نخستین درتفکرنظری می پذیرند؛
۳-۳٫فرضیه فرعی۲: هردوبااستفاده ازاصل استحاله تسلسل به اثبات گزاره های بدیهی می پردازند.البته درنحوه تقریراختلافاتی به چشم می خورد.
۳-۴٫فرضیه فرعی ۳ : علم حضوری نقش مهمی درمبناگرایی آن دو داشته وبازگشت علم حصولی رابه علم حضوری دانسته وازآن به عنوان مبنای توجیهی باورهای غیربدیهی ذکر کرده اند.
۳-۵٫فرضیه فرعی۴ : هردوپایه واساس گزاره های غیربدیهی راگزاره بدیهی می دانندکه بدون آن شناختی حاصل نمی گرددوروش سیررااستنتاجی می دانند.البته درکلام شیخ تفصیلی دراین مساله دیده نمی شود اما دربیان علامه، انسجام ونظام مندی، مشاهده می گردد.
۴- هدف تحقیق
شیخ اشراق وعلامه طباطبایی دوتن ازفیلسوفان مطرح درجهان اسلام می باشند که نظریات بدیعی رادرمباحث فلسفی وارد کرده ودرزمینه معرفت شناسی مبناگرابوده اند. هدف اصلی تحقیق تبیین دیدگاه مبناگرایانه این دوفیلسوف وترسیم رشد درحوزه معرفتی فلسفه اسلامی می باشد.
دراین مقال برآنیم تابه تمایزات وتشابه نظرات وشیوه استدلال آن دو دراعتقاد به باورهای پایه وسیرازآن به غیربدیهیات بپردازیم وادله آن دو رادراثبات باورهای پایه بیان کنیم که دراین مسیربه فرایندورشد حرکت معرفتی درمیان فلاسفه اسلامی نیز اشاره خواهدشد.درنتیجه ،ازتمایزات وتشابهات آراء آن دو، مسائل معرفت شناسی ودغدغه های مرتبط باآن ،دراین دودوره تبیین خواهدشد.
۵- پیشینه تحقیق
مبناگرایی سنتی ازدوره باستان آغاز می شود ودردوره جدید بادکارت به اوج خود می رسد.البته دردوره معاصر، معرفت شناسان انسجام گرا وعده ای از مبناگرایان معاصرنظیر آلوین پلانتینگا نقدهایی رابرمبناگرایی سنتی واردنموده وروایت معتدلی ازآن رامطرح کرده اند.
فلاسفه اسلامی درباب معیار وضابطه تشخیص قضایای صحیح از سقیم به نظریه بداهت تمسک کرده اند. بااین که درمصادیق بدیهیات بین آنها اختلاف نظروجوددارد، ولی همگان به این نظریه رای مثبت داده اندوبراین باوربوده اند که هرمتفکری بایدافکارخویش راازیک نقطه قطعی وغیرقابل تردید شروع کندتابراهین واستدلال های او برپایه محکم ویقینی استوار گرددوتازمانی که بنیان فکری متزلزل باشد ، تمام سیستم فکری اومتزلزل خواهدشد؛به همین دلیل فیلسوفان اسلامی اندیشه های خودرا بریک سلسله ازاصول بدیهی ، همچون اصل واقعیت ، اصل استحاله اجتماع نقیضین ، استحاله دور و تسلسل وماننداینها بنا نهاده اند.
پاسخ فلسفی فیلسوفان اسلامی درمعرفت شناسی درتبیین مبناگرایی این است که اگراین معارف پایه ومبادی اولیه درمیان نباشند ، زنجیره بهم پیوسته معارف ما یا به تسلسل می انجامد یا به دور ختم می شود.لذادرحلقات بی پایان تصورات وتصدیقات سرگردان شده وبه هیچ معرفت کامل ویقینی دست نمی یابیم.برخی از مبناگرایان معتقدند ، باورهای پایه ، باورهایی یقینی ، تردیدناپذیروخطاناپذیرهستند.این ویژگی هارامی توان درباورهای بدیهی عقلی ، بدیهی حسی وخطاناپذیریافت.
با نگاهی اجمالی به دیدگاه مبناگرایی فیلسوفان و منطق دانان اسلامی به این نتیجه رهنمون می شویم که آن ها دسترسی به یقین فلسفی و منطقی را ممکن می دانند و معتقدند که مجموعه معارف بشری بر اصول بدیهی و مبادی یقینی مبتنی هستند . براهین یقینی از مبادی بدیهی ، یقینی و مفید یقین تألیف می شوند و معلومات یقینی نوینی را نتیجه می دهند و بدین سان یقینیات نظری به بدیهیات منتهی می گردند . مجموعه معارف یقینی حصولی بشر بر گزاره هایی بدیهی و یقینی مبتنی هستند که با بکار گرفتن آن ها در براهین مفید یقین بوده و معلومات جدیدی را تولید می کنند مبتنی هستند .
شیخ اشراق وعلامه طباطبایی دوتن ازفیلسوفان برجسته فلسفه اسلامی ، هرچنداختلاف مقدماتی دراین بحث دارنداما دراصول بحث مشترک اند.آنچه دراین رساله موردنظراست تطبیق نظرات این دوفیلسوف درمبناگرایی،اثبات گزاره های بدیهی ،شیوه استدلال وسیرازگزاره های بدیهی به گزاره های غیربدیهی است ودرصددیم تافرایندرشدمعرفت شناسی دراین بحث رادرمیان فلاسفه اسلامی نمایان سازیم.
دربحث معرفت شناسی درمقالات وکتاب هایی که دررابطه بامعرفت شناسی علامه طباطبایی وشیخ اشراق نگاشته شده است به صورت پراکنده ، مباحثی مطرح گردیده است،اما بررسی تطبیقی وجداگانه درمورد نظرات این دو بارویکردی که دراین پایان نامه ملحوظ شده است ، درمطالعات استقرایی که انجام شد ،درتحقیقی به دست نیامد.
لذادراین پژوهش ، برآنیم تاباتبیین تمایزات وتشابهات آراء آن دو ، فرایند رشدمعرفتی وتمایزات وتشابهات آن دربحث مبناگرایی را درمیان فلاسفه اسلامی روشن سا

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

زیم. شیخ اشراق به عنوان نمونه وملاک پس ازمشائیان و علامه طباطبایی به عنوان نمونه وشاخص پس ازاشراقیان وازمتاخرین نوصدرائیان ، درنظرگرفته شده است .
۶-روش و مراحل انجام تحقیق
۶-۱- الگوی کلی روش تحقیق
پژوهش وتحقیقات دراین رساله ازانواع بنیادی بوده ودرحوزه تحقیقات بنیادین قرارمی گیرد.
۶-۲- روشها و ابزارهای جمعآوری اطلاعات موردنیاز
روش تحقیق ازجهت جمع آوری اطلاعات، کتابخانه ای است وازجهت پردازش اطلاعات ، تطبیقی – تحلیلی می باشد.قصدمابرآن است که پس ازاستخراج نظرات وآراء این دو فیلسوف ازمنابع اصلی ، به مقایسه پرداخته ، سپس به تحلیل عقایدمعرفت شناختی آن دو درمبحث مبناگرایی، بپردازیم .
فصل دوم
مفاهیم
مقدمه
مسائل معرفت شناسی،تشریح آن ونقش آن درگسترش دامنه مطالعات انسانورشدمبانی فلسفی، جزء مباحث جدیدی است که به طورمستقل به آنه پرداخته شده است، و فلاسفه معاصردرتبیین آن تلاش بسیاری نموده اند.
شیخ اشراق مباحث معرفت شناختی منسجمی رامطرح نکرده است ، با اینحال درآراء ونظرات او می توان مبناگرایی رابه وضوح درک کرد.اعتقادبه بدیهیات وبازگشت علوم حصولی به علم حضوری درنگاه او ، مبناگرایی رابه نمایش گذاشته واورادردسته مبناگرایان قرار می دهد. درفلسفه اسلامی ، نخستین بار در قرن یازدهم هجری و توسط ملاصدرا مسایل معرفت شناسانه طرح گردیده ، اما حوزه مستقلی رابه خود اختصاص نداده است.و در دوره معاصرتوسط علامه طباطبایی تبدیل به یک حوزه مستقل فلسفی می گردد. دراین مقال برآنیم تابه تمایزات وتشابه نظرات وشیوه استدلال شیخ اشراق وعلامه دراعتقاد به باورهای پایه وسیرازآن به غیربدیهیات بپردازیم وادله آن دو رادراثبات باورهای پایه بیان کنیم.
در این نوشتارازکلمات وواژه های خاصی همچون؛معرفت، صدق،توجیه باور،مبناگرایی ،بدیهیات وعلم حضوری، بهره می بریم ، که قبل ازورود به بحث اصلی،لازم است توضیحاتی دراین باره جهت تبیین آن کلمات وهدف استفاده ازآن ، دراین مجموعه آورده شود تامخاطب ازاین پنجره به فصل های دیگربنگرد ودراین مسیر دچارتوقف وسردرگمی نشود. ازآنجاکه مبناگرایی ازمباحث مهم در معرفت شناختی است، بنظر می رسد مناسب است،تاتعریف جامعی ازمباحث ومسایل معرفت شناختی ارائه کرد تاجایگاه بحث مبناگرایی درآن روشن گردد.
معرفت شناسی
معرفت‌شناسی شاخه‌ای از فلسفه است که به عنوان نظریه چیستی معرفت و راه‌های حصول آن تعریف می‌شود. معرفت‌شناسی پژوهش درباره پرسش‌هایی درباره امکان معرفت و چیستی معرفت است؛ پرسش‌هایی از این دست: