الف – امکان معرفت:
به چه چیزی معرفت داریم؟ آیا معرفتی که از راه مشاهده و آزمایش به دست می‌آید، یکسره حدس و گمان است؟ آیا با تفکر ناب مستقل از مشاهده و آزمایش، می‌توان به یقین رسید؟ آیا موضوعاتی هست که خرد ما از فهمش ناتوان باشد، و هیچ‌گاه نتوان درباره آن‌ها معرفتی یقینی داشت؟و… .
ب – چیستی معرفت:
در چه شرایطی یک شخص به چیزی معرفت دارد؟در چه شرایطی باور یک شخص به چیزی موجه است؟و…
قبل ازورود به بحث اصلی مناسب است تعریفی ازمعرفت ارائه نمود،سپس جایگاه طرح مبناگرایی رادرمعرفت شناسی مشخص خواهیم نمود.
۱-۱- تعریف معرفت
اولین بار واژه ی «معرفت» در فلسفه ی سقراط وبه روایت افلاطون به کار برده شد، به طوری که فیلسوفان پس از او تحت تأثیر افکارش قرار گرفته و آن را به «باور صادق موجه»[۲] تعریف نموده اند . اما جان لاک[۳] در رساله ای درباره ی فهم انسان به جای کلمه ی «معرفت» [۴] از واژه ی «فهم»[۵] استفاده کرده و به این لحاظ ، معرفت را به معنایی وسیع تر از باور صادق موجه دانسته است ؛ زیرا اصطلاح «فهم» هم تصورات و هم تصدیقات را در بر می گیرد. افلاطون در جمهوری وجود یک مفهوم را در ذهن ، علم و آگاهی و عدم آن را در ذهن ، جهل و نادانی دانسته است .
اولین عنصر اساسی در تعریف معرفت ، باور است و در هر باور دو رکن وجود دارد : ۱ .اعتقاد به صادق بودن متعلق باور ؛ یعنی اعتقاد به مطابق بودن آن با واقعیت خارجی ۲ . قطعی بودن این اعتقاد ؛ نه ظنی بودن یا مشکوک بودن آن . [۶]
مفهوم صدق در تعریف معرفت به معنای مطابق بودن یک گزاره ی خبری با واقعیت خارجی است . پس همیشه صدق و کذب در حوزه ی معرفت ، صفت گزارش دادن از عالم واقعیت قرار می گیرددرنتیجه مفرد توان گزارش دادن از وقوع یا عدم وقوع امور ندارد .
همچنین گزاره های انشایی نیز نمی توانند اثبات و یاتکذیب شوند ؛ چون صلاحیت گزارش دادن و حکایت نمودن از واقعیت را ندارند . (طوسی خواجه نصیرالدین ، ۱۳۷۶، ۶۴و۶۵) البته ممکن است باور صادق در ذهن صاحب باور ، با دلیل و برهان همراه نباشد . این امر باعث ناپایداری و بی ثباتی باور می شود . به این دلیل معرفت شناسان گفته اند که معرفت باید در ذهن ثابت و پایدار بماند . ویتگنشتاین[۷] در این باره می نویسد :
کسی می تواند بگوید « من می دانم » ، که بتواند دلیل اثبات آن معلوم را ارائه کند . کسی که نسبت به چیزی متقاعد می شود باید بتواند آن را با دلیل و برهان برای دیگران روشن سازد . (Wittgenstein, 1969, p.32)
فیلسوفان مسلمان دراین باره معتقدند، موضوع علم معرفت شناسی ، علم در مقابل جهل است ، نه علم در مقابل پندار. (شیرازی صدرالمتالهین ، ۱۹۹۰، ۲۸۴-۲۹۶)بنابراین ، موضوع علم معرفت شناسی از این منظر ، عام تر از باور صادق موجه می شود .لذاعلم حضوری ،تصدیقات ظنی،مفاهیم تصوری،گزاره های انشایی وگزاره های حدسی دردائره معرفت قرارمی گیرند،درحالیکه باتعریف معرفت به «باورصادق موجه»، علم حضوری به دلیل توجیه ناپذیربودن – زیرابامفاهیم ذهنی سروکارندارد – وتصدیقات ظنی به دلیل عدم جزم دراعتقادبه آن،مفاهیم تصوری وگزاره های انشایی به دلیل عدم صدق وکذب درآن وگزاره های حدسی به دلیل اینکه ازراه استدلال ودلیل حاصل نشده وتوجیه نمی گردند، ازدائره معرفت خارج می گردند.
 
هویت معرفت
ازمسایل مهم وتعیین کننده درهستی شناسی معرفت ، «هویت معرفت» می باشد . نسبت به این مساله دورویکردکلان رو در روی هم وجود دارد.مادیگرایان ومعتقدان به اصالت تجربه واصالت حس ، مدعی مادی بودن شناخت ومنکر هرگونه ادراک غیرمادی وغیرمحسوس بوده وتنهاشناختی را پذیرفتنی می شمارند که باحواس وتجربه حسی به دست آید.رویکردمقابل ، اعتقادبه تجردادراک ومعرفت داشته و به طوردقیق تر،حواس،محسوسات وعالم ماده راتنها وسایط ومعدات حصول ادراک می دانند.فلاسفه اسلامی معتقدند که معرفت ، امری مجرداست.
… همه گرایش های حکمت اسلامی به نظریه دوم معتقدمی باشند.( خسروپناه عبدالحسین – پناهی آزاد حسن ،۱۳۸۸ ، ۹۹)
لازم به ذکراست که معرفت، امر قراردادی نیست، بلکه ملاک واقعی دارد. در یک نگاه کلی کسانی که «واقعیت» و به تبع آن «معرفت» و امکان رسیدن به آن را قبول دارند تحت مکتب «رئالیسم» گرد آمده و گروهی که منکر اصل واقعیت شده و راه رسیدن به معرفت و مطابقت با واقع را منکر می شوند. تحت عنوان «ایده‌آلیسم» جمع شدند . گروه اخیر با توجه به انکار یکی از عناصر معرفت به چند دسته تقسیم می‌شوند؛
دسته اول «سوفسطائیان»اند که منکر اصل واقعیت هستندو دسته دوم «شکاکان» می باشند که عنصر اول تعریف یعنی «باور» را منکرندو دسته سوم هم «پلورالیست‌ها» که عنصر دوم، « صدق »را نپذیرفته اند طبق این قول هر معرفتی صادق است و دسته چهارم هم که نسبی گرایان اند عنصر سوم تعریف یعنی‌ «توجیه» را قبول ندارند.(همان،۲۲۴-۲۰۱) شیخ اشراق وعلامه طباطبایی هردومعتقدندکه معرفت به عالم خارج ممکن است وآنرا محقق می دانند،لذاشکاکیت مطلق راردکرده ودراثبات واقعیت ومعرفت به واقعیت، استدلال آورده اند.
 
ارزش معرفت
مسئله«ارزش معرفت» ازمهم ترین مباحث معرفت شناسی است؛ زیرا سایر مسائل معرفت شناسی یا مقدمه این بحث می باشد و یا از نتایج آن . مبحث «ارزش معرفت» دارای دو بخش مهم می‌باشد که یکی مترتب بر دیگری است۱٫ چیستی صدق ۲٫ملاک صدق(توجیه) .

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

r/>درچیستی صدق- مقام ثبوت صدق- مطابقت باواقع وتئوری های مختلف صدق مطرح می شود.همانطوری که همه ادراکات بشری صحیح و صادق نبوده همه آن ها نیز خطا نیستند، پس برای رسیدن به معرفتی صحیح از ادراکات خویش، باید معلوم شود که منظور از معرفت صحیح چیست؟ سپس به دنبال ضابطه ای برای رسیدن به آن معرفت صحیح باشیم.
بنابراین برای دست یابی به معرفتی کامل و صحیح باید عنصر صدق تبیین شود. البته مساله صدق و کذب، حقیقت و خطا در مورد علوم حصولی جاری است؛ زیرا در ادراکات حضوری واسطه ای بین عالم و معلوم وجود ندارد تا خطایی در آن رخ دهد. همچنین این مسائل درباره تصورات و مفاهیم مفرد هم مطرح نمی شود چرا که این امور خالی از محمول و نسبت و حکم می باشند. درزمینه چیستی صدق ، تئوریهای مختلفی ارائه شده است که درذیل به آنهااشاره می گردد.
۱-۳-۱٫تئوریهای چیستی صدق
۱-۳-۱-۱- تئوری‌ انسجام گرائی[۸]
تئوری انسجام صدق توسط ایده آلیستهایی چون برادلی و براند بلنشارد و نیز توسط برخی از رقبای پوزیتیویست منطقی آنها مطرح گردید. این نظریه که در قرن بیستم به اوج خود رسید مقابله ای است با نظریه مطابقت؛ارتباط بین تئوریهای انسجام و ایده آلیسم تا حدودی شبیه به ارتباط بین تئوریهای مطابقت و اتمیسم منطقی است. ( (Haack 1979, P.94
یک سیستم از باورها منسجم نامیده می شود، اگر عناصرآن سیستم با یکدیگر سازگار باشند و آن سیستم وضوح خاص و همه جانبه ای را ارائه دهد. بر این اساس، طبق تئوری انسجام ، تمام این سیستم و هر یک از عناصر آن صادق هستند. ایده اصلی این تئوری، ایده ساده ای است: یک گزاره صادق است اگر آن گزاره با دیگر گزاره ها در یک سیستم منسجم باشد و در غیر این صورت کاذب است.
صدق مشتمل بر یک ارتباط پیوستگی و انسجام در میان اعضای یک مجموعه از باورهاست (Graling,1994, P.130) .
و از این روست که تئوری انسجام را دارای مشارکتی طولانی با سنت عقل گرایان می دانند. طبق نظر لایب نیتز در منادولوژی و اسپینوزا در اخلاق ، ما به دنبال یک مرجح عقلانی برای توجیه امور و جهان می گردیم و این امر در حقیقت منسجم نمودن افکار و اندیشه های خود با یکدیگر است .
۱-۳-۱-۲- تئوری عمل گرائی[۹]
این تئوری از طرف سه فیلسوف معروف پراگماتیست آمریکائی یعنی «چارلزپیرس»[۱۰] و «ویلیام جیمز»[۱۱] و «جان دیوئی» [۱۲] ارائه شده ودر صدد بیان آن است که یک قضیه یا گزاره درصورتی صادق است که در هر زمانی کارکرد عملی و مفید داشته باشد . اگر قضیه‌ای کارکرد عملی نداشت ، در این صورت می‌شود «کاذب»، به عبارت دیگر مراد از «صدق» یعنی « توفیق عملی». (عباس عارفی ، ۱۳۸۰ ، ۹)
۱-۳-۱-۳- تئوری نسبی گرائی[۱۳]
این تئوری یکی دیگر از تئوری هایی است که از سوی معرفت شناسان در باب «چیستی صدق» ارائه شده است ، و مراد از آن این است که هر معرفت در جایگاه خودش برای صاحب آن معرفت ارزش داشته و صادق و حق می باشد. اساس این قول به خاطر آن است که نسبی گرایان منکر ادراکات مطلقه بوده فلذا قائل به نسبیت در فهم و معرفت‌اند، و معرفت را زاییده فعل و انفعالات بین دستگاه ادراکی و عصبی بشر با عالم خارج دانسته‌اند. پس طبق این قول، حقیقت زاییده «فعل و انفعالات» است نه آنچه که «مطابق با واقع» است .
۱-۳-۱-۴- تئوری کاهش گرا یا حشو اظهاری [۱۴]
تئوری «حشو اظهاری» و یا «کاهش گرایی» بر خلاف تئوری های مطابقت، انسجام گرایی و عمل گرایی، قائل به حشو و زاید بودن الفاظ «صدق» و «کذب» و «صحیح» و «غلط» و… می‌باشد. در حالی که بنا بر تئوری های قبلی، وقتی که «صادق، کاذب و….» به عنوان محمول جمله واقع می‌شوند ، حاکی از وصفی درباره جمله می‌باشند. طرفداران تئوری حشو اظهاری قائلند که «صدق» امر مستقلی نیست بلکه نوعی آشفتگی زبانی است. بنابراین قضیه «زید آمد صحیح است» برابراست با قضیه «زید آمد» چرا که قید «صحیح است» در جمله اول زائد بوده و فقط جنبه تأکیدی دارد.
۱-۳-۱-۵- تئوری مطابقت[۱۵]
این تئوری یکی از معروفترین تئوری ها در باب «چیستی صدق و حقیقت» است که تقریباً اکثر معرفت شناسان شرق و غرب به عنوان نظریه «سنتی» آن را پذیرفته‌اند. مراد از صدق در این نظریه، «مطابقت اندیشه با واقع» است . پس معرفت صادق، معرفت مطابق با واقع است و در این صورت، صدق دارای سه جزء خواهد بود: «حاکی» که همان اندیشه و فکر است، «محکی» که منظور همان واقع بوده و «نسبت» بین حاکی و محکی که همان مطابقت است.