اما در مبناگرایی به معنای خاص پایه های معرفت مشروط به شرایطی از قبیل « بداهت » و « تردید ناپذیری » اند . پس به این نتیجه می رسیم که تقاریر مختلف مبناگرایی در واقع تابعی است از نوع نگاهی که معرفت شناسان به « معرفت» و « توجیه»دارند . مبناگرایی به لحاظ تقریر های مختلفی که دارد و بر حسب نوع شرایطی که برای مبادی معرفت در نظر گرفته شده به گونه هایی چند تکثر و تنوع می پذیرد .
۲-۱-۱ . مبناگرایی کلاسیک[۳۲]
مفهوم کلاسیک معرفت این است که باور پایه نه تنها باید بدیهی باشد بلکه باید «ضرورتاً صادق»[۳۳] هم باشد . این نظر بر آن است که « معرفت» باید خطاناپذیر باشد تا حقیقتاً بتوان بر آن نام « معرفت» نهاد .
۲-۱-۲ . مبناگرایی معاصر [۳۴]
گونه دیگری از مبناگرایی که مبادی معرفت یا باورهای پایه را « بدیهی»، « یقینی» و «خطاناپذیر» نمی داند، بلکه آن ها را ممکن الخطا می شمارد که این رویکرد پس از شکست دکارت در تأسیس مبناگرایی خطاناپذیر شکل گرفته است .
۲-۱-۳٫ مبناگرایی قوی[۳۵]
طرفداران این گونه مبناگرایی معتقدند باورهای پایه باید « ابطال ناپذیر »، «یقینی»، «تردید ناپذیر»و « خطاناپذیر» باشد . گاهی نیز از این نوع مبناگرایی به « مبناگرایی رادیکال » تعبیر می شود .
۲-۱-۴ . مبناگرایی ضعیف[۳۶]
در این نوع مبناگرایی پایه های معرفت چندان قوی اخذ نمی شود که یقینی ، ابطال ناپذیر، تردید ناپذیر ، و خطاناپذیر باشد ؛ بلکه این پایه ها منطقاً امکان خطا دارد .
۲-۱-۵ . مبناگرایی معتدل[۳۷]
از مبناگرایی معتدل به «مبناگرایی حداقلی» تعبیر می شود . دراین نظریه، پایه معرفت امکان خطا دارد و لذا به نسبی بودن معرفت نسبت به افراد و اشخاص مختلف قائل است و به « پلورالیسم شناختی »گرایش دارد .
۲-۱-۶ . مبناگرایی ذهنی[۳۸]
این نوع مبناگرایی مصداقی از «درون گرایی» در توجیه معرفت است که در تقابل با « برون گرایی» قرار دارد . در این نوع مبناگرایی فرآیند توجیه ، جنبه ذهنی دارد ، نه عینی .
۲-۱-۷ . مبناگرایی عقیدتی[۳۹]
در نظریات عقیدتی ما به غیر از باور در توجیه معرفت به چیز دیگری متوسل نمی شویم . مبناگرایی عقیدتی نوعی مبناگرایی است که پایه معرفت را عقیده و باور می داند .
۲-۱-۸ . مبناگرایی غیر عقیدتی[۴۰]
این مبناگرایی پایه معرفت را «غیر عقیده » می داند . مبناگرایی غیر عقیدتی بر آن است که توجیه معرفتی ساختار مبناگرایانه دارد و مبنای معرفتی عبارت است از احساس و ادراک حسی ، نه باورهایی که مبتنی بر آن هاست .
۲-۱-۹ . مبناگرایی درون گرا[۴۱]
این رویکرد معتقد است که شخص باورمند، توجیه خود را از طریق یک « موقف شناختی» به دست آورد و این همان دیدگاه درون گرایانه در باب توجیه معرفت است .
۲-۱-۱۰ . مبناگرایی برون گرا[۴۲]
این گرایش بر آن است که در فرآیند توجیه معرفتی پیوند بین عالم از یک سو و جهان یا وضع امور [۴۳] از سوی دیگر ضرورت دارد ، ولی لازم نیست شخص ، عالم به فرآیندی که تحقق می یابد آگاهی و شناخت داشته باشد .
۲-۱-۱۱ . مبناگرایی خطاپذیر[۴۴]
این مبناگرایی به اعتبار این که مبادی آن از اتقان و استحکام لازم برخوردار نیست ، همواره ممکن است در معرض طوفان رد و ابطال قرار گیرد .
۲-۱-۱۲ . مبناگرایی خطاناپذیر[۴۵]
در این سنخ مبناگرایی به این دلیل مبادی آن «خطاناپذیر » و «شک نابرتاب » اند – یعنی تیقن منطقی و اتقان معرفتی دارند – ابطال راه ندارد و لذا به « خطا ناپذیر»موصوف شده است .
۲-۱-۱۳ . مبناگرایی تجربه گرا [۴۶]
مبناگرایی آن گاه موصوف به « تجربه گرا یی» می شود که زیرساخت های آن، محسوسات و مدرکات حسی و تجربی باشد یا به تعبیر دیگر مبادی «مبناگرایی تجربه گرا» را داده های حسی[۴۷] تشکیل می دهد .
۲-۱-۱۴ . مبناگرایی عقل گرا[۴۸]
برخلاف مبناگرایی تجربه گرا، بر آن است که مبادی و شالوده های معرفت دانسته های عقلی هستند نه حسی و تجربی .
۲-۱-۱۵ . مبناگرایی برهانی[۴۹]
این نوع مبناگرایی گونه ای مبناگرایی است که در تحلیل معرفت از«برهان» استفاده می کند . [۵۰]
پس ازتبیین مبناگرایی وبیان اقسام آن به جایگاه معرفت شناسی درفلسفه اسلامی پرداخته می شود تابه تمایزورشدآن دربحث مبناگرایی در دوره های بعدوقوف حاصل شود.
۳- جایگاه معرفت شناسی در فلسفه اسلامی
معرفت شناسی در گذشته قسمتی از فلسفه بود و در حال حاضر به علمی مستقل تبدیل شده است.ریشۀ مباحث معرفتی از گذشته های دور در متون فلسفی و کلامی پیدا می شود. روش معرفت شناسی اسلامی تحلیل عقلی است، در این که امکان معرفت هست یا نه، دیدگاه های متفاوتی موجود است، اندیشمندان اسلامی قائل به دریافت معرفت حقیقی که مطابق با نفس الامر است می باشند، و در این رابطه از علم حضوری خطاناپذیر سخن به میان می آورند.
هر چند معرفت‌شناسی‌ در فلسفه‌ اسلامی‌ همیشه‌ بطور ضمنی‌ مطرح‌ بوده‌ است‌ اما با این‌ وصف‌ امروز پاسخگوی‌ مشکلات‌ و شبهات‌ فراوانی‌ که‌ از فلسفه‌های‌ جدید غرب‌ برآمده‌ است‌ می‌باشد. این‌ نکته‌ نشانگر این‌ است‌ که‌ مبانی‌ فلسفه‌ اسلامی‌ بگونه‌ای‌ است‌ که‌ اگر معرفت‌شناسی‌ در فلسفه‌ اسلامی‌ بطور مستقل‌ مطرح‌ شود به‌ مطالب‌ ا

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

رزشمند فراوانی‌ می‌توان‌ نائل‌ شد و این‌ معنا در کارهای‌ فیلسوفان‌ معاصر اسلامی‌ همچون‌ علامه‌ طباطبائی‌ و استاد مطهری‌ و دیگر ان‌ به‌ وضوح‌ قابل‌ مشاهده‌ است.
«معرفت» در حوزه معرفت شناسی اسلامی در دو حیثیت ؛ یکی حیثیت «هستی شناختی» ، مثلا اینکه آیا علم از سنخ وجود است یا ماهیت؟ جوهر است یا عرض؟ کیف نفسانی است؟ و … دیگری حیثیت «حکایتگری» که در آن از امکان معرفت و ارکان آن و ارزش معرفت و مطابقت آن با واقع و … بحث به میان می آید.
خسروپناه درتاریخچه معرفت شناسی درمورد پرداختن به مباحث معرفتی درمیان فلاسفه اسلامی گفته است؛