مکتبهای اجتماعی و سوسیالیسم که در برابر نظر فردگرایان ایستادند، آنچنان به اندیشه حاکمیت اراده حمله کردند که بعضی مانند دوکی، نقش اراده فرد را در ایجاد حق و تکلیف به کلی نفی و جامعه را منشأ حقوق و تعهدات معرفی کردند.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
اینان معتقد بودند که اراده فرد، به تنهایی نمی‌تواند منشأ تعهد باشد، بلکه فقط جامعه چنین اختیاری دارد و اراده فرد واسطهای بیش نیست (صفایی، ۱۳۵۵، ص ۱۷۷).
از نقد نظریه حاکمیت اراده، روشن شد،اشتباهی که طرفداران این نظریه مرتکب شدهاند، این است که میخواهند مبنای همه الزامات و تعهدات را به اصل حاکمیت اراده برگردانند. این مبالغه بیش از حد، موجب بروز تعارضاتی در گفته های آنان شد.در مقابل، دیدیدم که مخالفان این نظریه، به گوشه هایی از این تعارضات اشاره کردند.اما، جامعهگرایان هم در کم رنگ کردن نقش حاکمیت اراده، به همان اندازه که پیروان آن نظریه به بیراهه رفته بودند، به مبالغه و پر رنگ جلوه دادن اهمیت جامعه و کاستن از اهمیت فرد پرداختند. در این میان، عدهای میانه رو ظهور کردند که در مقام پیمودن مسیر اعتدال برآمدند.
در مجموع، می‌توان گفت که اثر اراده در حقوق عمومی، بسیار ناچیز و شاید به طور کلی بیاثر است. مصحلت عموم،محدوده روابط اجتماعی را که تحت حاکمیت قانون است تعیین میکند، و اراده فرد هیچ نقشی در آن ندارد.نظریه قرارداد اجتماعی هم نظریهای قدیمی است، که از نظرگاه علما و اندیشمندان فعلی مهجور است.
در محدوده حقوق خصوصی، جامعهگرایان مخالفتهای زیادی با اندیشه های فردگرایان مطرح کردهاند.میانه روها درباره نکاح می گویند که نقش اراده در آن نه اصلاً وجود ندارد، و نه نقش آن نامحدود است؛بلکه به طور کلی می‌توان گفت در انعقاد نکاح، اراده نقش دارد.اما در مورد ترتب آثار عقد، اراده نقش بسیار ناچیزی دارد.
در محدوده حقوق خصوصی،اراده جولانگاه وسیع تری دارد و منشأ بسیاری از این حقوق است؛ به طوری که آثار این حقوق را نیز تعیین میکند.بااین وجود،نبایستی درباره نقش اراده در این حقوق دچار مبالغه شویم.
به طور کلی، می‌توان گفت که در مقابل تعهدات غیر قراردادی، نقش اراده در تعهدات قراردادی بیشتر است. لیکن با وجود این، نقش اراده در تعهدات قراردادی بیحد و حصر نیست، بلکه اراده همیشه مقید به نظم عمومی و اخلاق حسنه است. نقش اراده در عقودی که به نظم عمومی جامعه ارتباط دارد،کمرنگ است؛ همچنان که در مورد شرکتها،اجتماعات سندیکاها و …،نقش اراده کمتر است. این عقود،عقودیاند که اراده اکثر افراد،نه اراده تک تک آنان،آن را به وجود میآوردمثلاً عقودجمعی قرارداد دسته جمعی کار یا قرارداد ارفاقی.در این عقود، دیده میشود که اراده اکثریت بر اراده اقلیت حاکم میگردد.همچنین،در بعضی مواقع مشاهده میگردد که به خاطر ایجاد توازن در قوای اقتصادی و حمایت قانون از طرف ضعیف قرارداد،از نقش اراده کاسته میشود.همچنانکه درباره قرارداد کار میان کارگر و کارفرما، می‌توان این امر را بوضوح مشاهده کرد (سنهوری، ۱۹۹۲، ص ۳۵).
عکس مرتبط با اقتصاد

 

۲-۱-۲-۴- نظریه ریپر

 

ریپر، حقوقدان فرانسوی،عدالت و اصول اخلاقی را ریشه اصلی همه تعهدات مدنی میداند.ریپر با آنکه دولت را مقید به نیروهای اجتماعی میداند،نیروی الزامآور حقوق را ناشی از قدرت دولت میبیند.در عقیده ریپر،در میان همه نیروهای سازنده حقوق و برتر از همه عوامل اقتصادی و سیاسی، آرمانهای فلسفی و اخلاق نقش اول را دارد.اگر قرارداد ایجاد تعهد میکند، به خاطر این است که همه به حکم اخلاق پایبند پیمانهای خویشند و عهدشکنی را ناپسند میدانند. در قلمرو مسئولیت مدنی،رپیر میگوید که به لحاظ وجود این قاعده اخلاقی است، که میگویدهر کس در گرو خطاهای خویش است و باید زیانهای ناشی از آن را جبران کند (کاتوزیان، ۱۳۷۴، ص ۴۲).
درباره نظر ریپر باید گفت:
در نظریه ریپر به جای تکیه بر جامعهشناسی و نیازهای اجتماعی، بر روانشناسی حقوقی اشخاص توجه شده است، تا مبنای تعهد در قوانین و رویه های قضایی روشن شود. لیکن با اینکه ریپر اخلاق مذهبی و برترین را بر اخلاق اجتماعی رجحان مینهد، داوری های اخلاق به سود عموم بیشتر است و عدالت نیز حکم میکند که منفعت کوچکتر، فدای منافع عالیتر شود. پس، می‌توان گفت روانشناسی حقوقی نیز نظر میانهای است که از افراط و تفریط های فردگرایان و جامعهشناسان به دور مانده است، و تا اندازه زیادی با واقعیتها تطبیق میکند.ولی با ترجیح دادن اخلاق مذهبی بر سایر نیروهای سازنده حقوق،خود نیز به افراط گراییده است. (کاتوزیان، ۱۳۷۴، ص ۴۳).

 

۲-۱-۲-۵- ماهیت حقوقی تعهدات طبیعی

 

قانون تعهدات سوئیس،تعهدات طبیعی را در بند دوم ماده ۶۳ عنوان تعهدات ناشی از دارا شدن بلا جهت آورده است. با الهام از این ابتکار قانون مذکور، می‌توان مبنای حقوقی تعهدات طبیعی را قاعده دارا شدن بلاجهت دانست؛همان قاعده ای که هر چند در متون حقوقی کمتر بدان پرداخته شده، امادر متون فقهی (فرج، ۱۹۸۸، ص۴۲۵) باعنوان اکل مال به باطل کاملاً شناخته شده و معتبر است.چرا که با وضع قاعده عدم استرداد پس از تأدیه، از قاعده منع دارا شدن بلاجهت حمایت نموده است. درحقیقت قانونگذار با تقریر حکم ماده ۳۰۱ قانون مدنی که مقرر نموده است: کسی که عمداً یا اشتباهاً چیزی را که مستحق نبوده دریافت نماید ملزم است آن را به مالک تسلیم نماید، به صراحت مفاد و آثار قاعده مذکور را پذیرفته است. شاید با لحاظ حکم این مقرره ایراد شود که مبانی نظری تعهدات طبیعی بر پایه قاعده منع دارا شدن بلاجهت، قابل تحلیل نیست؛چرا که در قاعده اخیر و ماده ۳۰۱ قانون مدنی نوعی الزام نهفته است؛الزامی که در تعهدات طبیعی وجود ندارد.در پاسخ باید گفت،چنین ایرادی وارد نیست؛ چرا که انطباق این دو نهاد نیز به همین الزام وابسته است؛بدین توضیح که این الزام دقیقاً همان الزامی است که مدیون پس از تأدیه دین طبیعی به آن مأخوذ میشود و نه عدم الزام پیش از شناسایی و اجرای تعهدات طبیعی توسط مدیون.
برای تحقق قاعده دارا شدن بلاجهت، وجود این عناصر را ضروری دانسته اند؛نخست، داراشدن منتفع؛ دیگری، کم شدن دارایی شخص متضرر و سرانجام فقدان مجوز قانونی برای دارا شدن این ارکان همگی در اوصاف و ماهیت تعهدات طبیعی، قابل ملاحظه است؛چرا که، از یک سوی مدیون با عدم پرداخت دین، دارا شده، واز سوی دیگر، از دارایی داین به جهت عدم تأدیه کاسته شده است؛ازاین رو مجوزی برای دارا شدن مدیون باقی نخواهد ماند.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

۲ -۱-۲-۶- نظریه مطلوب و انتخاب شده

 

در متون حقوقی مختلف برای هریک از نظریه های ابرازی، فواید و انتقادهایی بر شمرده شده است (کاتوزیان، ۱۳۸۵، ص۴۸۲) به اختصار و در مقام خدشه بر اعتبار نظریه دوم می‌توان گفت:تعهد در معنای خاص خود،یک رابطه حقوقی است.
تعهدات طبیعی درحالی که عنوان تعهد را باخود دارند، به نحو ابتدایی و بدون نیاز به امر خارجی دیگری مانند شناسایی مدیون، از مفاهیم حقوقی اند و با لذات از تابعیت محض دنیا یا خلاق فراتر رفتهاند. با تأکید بر بی اعتباری نظریات صرفا خلاقی به عنوان مبنای تعهدات طبیعی، در مقام انتخاب، میان یکی از دو نظریه تعهد مدنی ناقص یا تعهد ناشی از اراده مدیون باید گفت: اولا، این دو نظریه از حیث مبانی و تحلیل، بسیار به هم نزدیک هستند؛ ثانیاً، به نظر میرسد در مقام انتخاب، دیدگاه اخیر از چارچوب های محکمتری برخوردار است، با این استدلال که، هر چند تحلیل تعهد به دین والتزام در نظریه نخست،درخور تحسین و قابل دفاع است؛اما نباید از یاد برد که حتی پیروان آن نیز منبع و نقطه شروع التزام را، شناسایی و اجرای یک طرفه مدیون میدانند.به بیان دیگر، اوج ارزش و اعتبار دیدگاه تعهد مدنی ناقص،آغاز راه نظریه حاکمیت اراده و وابسته به آن است. بدین ترتیب و در مقام جمع نظریات، ضمن احتراز از تمسک به نظریه واحد و تأیید مبانی و ارکان دیدگاها می‌توان نتیجه گرفت:اولاً، در پذیرش این موضوع تردیدی نیست که اخلاق، مهم ترین و اصلی ترین منبع تمام قواعد حقوقی و ازجمله موضوع مورد پژوهش است؛ثانیاً، تجزیه و تحلیل تعهد به دین والتزام»، قابل تحسین وشایسته پذیرش است و ثالثاً، در راستای تحلیل تعهد به دو رکن مذکور چارهای جز پذیرش این مهم نداریم که ایقاع نیز منبع تعهد است. براین اساس، با تصدیق صحت و اهمیت نظریه اخیر (حاکمیت اراده) به تحکیم مبانی نظری این دیدگاه می پردازیم:گفته شد که مدیون باشناسایی و اجرای اختیاری، آگاهانه و داوطلبانه دین طبیعی خود، بنابه تجویز اصل اساسی حاکمیت اراده، برای خویش نوعی الزام قانونی به وجود میآورد؛آن گونه که در صورت اجتماع شرایط ماده ۲۶۶ قانون مدنی، پس از تأدیه اختیاری، دیگر حقی بر استرداد وجه یا مال پرداخت شده برای او متصور نیست.اما از دیرباز درخصوص موجد تعهد بودن ایقاع، اختلاف بوده است.
 


0 دیدگاه