۲-۱۱- عقلای مجانین و الهیات
آنچه بیش از همه در مطالعه‌ی حکایات مجانین حیرت و شگفتی خواننده را برمی‌انگیزد، ماجرای رابطه‌ی دیوانگان با الله است. رفتار مجانین با الله دو گونه است: در گونه‌ی اول، مجانین همان مستغرقان دریای توحید و تسلیم‌اند که در شور عشقی غریب غرقه‌اند و مقتضیات عالم آدمیان را به سویی نهاده‌اند و حال و قالی شبیه به حال و قال شطح گویان و فانیان در الله دارند و در گونه‌ی دوم، دیوانگان آنچنان با “الله”- این معشوق مقتدر خود- احساس نزدیکی و صمیمیت و یکرنگی می‌کنند که در گفتگو با او بی‌تعارف هرچه در دل دارند بر زبان ‌آرند، حتی اگر آن، اعتراضی گستاخانه یا پرسش و کلامی طعنه آمیز باشد.
این ارتباط دوگانه‌ی دیوانگان با خداوند و این دو حالت روحی ظاهراً متناقض که میانِ آنها برای مجانین فاصله‌ای نیست، دو جلوه از یک تجربه‌ی معنوی و دو محصول از یک فرایند روحی است؛ تجربه‌ی معنوی‌ای که آن را “‌‌برخورد جهان‌های موازی”می‌نامیم و براساس این مدل، حالات و حکایت دیوانگان الهی را تحلیل خواهیم کرد. اما به هر حال براساس همان تفاوت ظاهری بین این دو حالت مجانین، حکایات آنان در حوزه‌ی الهیات را، در دو بخش: “مجذوبان حق” و “دگراندیشان” بررسی خواهیم کرد؛ اما قبل از آن با جهان‌های موازی و برخورد آنها و رابطه‌ی ذهن و زبان دیوانگان آشنا ‌می‌شویم:
۲-۱۱-۱- مدل “جهان‌ها موازی و بر خورد آنها”
جهان‌های موازی چیست؟ هر کدام از ما انسان‌‌ها به اقتضای زندگی در این عالم، با منطق و قواعد مسلط بر آن آشنا هستیم؛ منطقی که ما را الزام به رفتاری طبیعی و معقول در حیات عرفی‌مان می‌کند. ساختمان ذهنی ما بگونه ایست که بطور خودکار با قواعد و قوانین مبتنی بر این منطقِ عمومی خو می‌گیرد و مطابقِ آن عمل می‌کند: این قوانین که بگونه‌ی دانشی ناخودآگاه و عام، همه‌ی افراد سالم جوامع انسانی آن را فرا می‌گیرند، میراث تجربه‌ی بشر از زندگی در این جهان است. در واقع بیشتر آدمیان یعنی انسان‌‌های معمولی و متوسط با این منطق رشد می‌کنند، انتخاب می‌کنند، می‌اندیشند، عمل می‌کنند، مسوولیتی بعهده می‌گیرند، دین و دانش و هنر می‌ورزند و از این جهان می‌روند. اما در میان آدمیان افرادی هستند که به سبب ساختمان ذهنی یا شرایط روحیِ خاص و یا به هر دلیل دیگر، علاوه بر اینکه در تجربه‌ی حیاتِ این جهانی با دیگران شریک‌اند، گویی در عالمی دیگر، با منطق و اقتضائات خاص خودش نیز زندگی می‌کنند، و همزمان که با منطق این جهان محسوس در تعامل‌اند، حیات در عالم دیگر را هم تجربه می‌کنند. (از این به بعد در این تحقیق برای سهولت، عالم معمول و عمومی را «عالم یا جهان اول» و عالم دیگری که در جانِ شاعران و عارفان جریان دارد «عالم یا جهان دوم» می‌نامیم.)
از جمله‌ی این افراد که می‌توان آنان را “دوزیست” یا “دو جهانی” نامید: شاعران (یا در معنای عام، صاحبان تجربه‌ی هنری) و عارفان (یا در معنای عام، صاحبان تجربه‌ی معنوی یا دینی) هستند؛ که در درونِ ایشان دو جهان به موازات هم جریان دارد و همزمان از دو سرچشمه‌ی ادراک بهره‌مندند و دو جهان را تجربه می‌کنند؛ با این تفاوت که در جانِ شاعران به موازاتِ عالم اول، “عالم خیال” که مخلوق ذهن آنان است، جریان دارد و در جانِ عارفان به موازات عالم اول “عالم اشراق” که مکشوف ذهن آنان است، جاری است.
طبعاً تجربه‌ای که افرادِ دو جهانی در جهان دوم کسب می‌کنند و آنچه بر ایشان در آن عالم می‌گذرد، شخصی، فرازبانی و فرا طبیعی است. افراد دوجهانی هرگاه بخواهند، تجربه‌ی خود در عالم دوم را با دیگران- افراد یک جهانی- در میان بگذارند، مجبور به استفاده از “زبان‌ مجازی” که همان ‏”زبان هنری” هست می‌شوند؛ زیرا زبانِ یک‌لایه و مستقیم که مبتنی بر منطق جهان اول و تجربه‌ی عمومی است، بر مدلول‌ها و تجربه‌های مکرر و مشترک و عمومیِ همین جهان دلالت دارد و در نتیجه توانایی انتقال تجربه‌های شخصی و غیر مکرری را که برای افراد دو جهانی در جهانِ دوم رخ می‌دهد، ندارد. بدین سبب معمولاً شاعران و عارفان مجبور می‌شوند برای شرح ادراکشان در عالم خیال یا اشراق، با استفاده از زبانی عادی، تجربیات غیر عادی و شخصی را بیان کنند.
انواع صور خیال: رمز، استعاره، ایهام، تشبیه و انواع مجازها که در زبان افراد دو جهانی پیدا میشود ناشی از نوعی اضطرار زبانی است. زیرا آنان تنها با استفاده از زبانی دو لایه که متناسب با ذهن و تجربه‌ی دو جهانی آنان است، می‌توانند تجربیات خود را آشکار کنند. افراد دوجهانی برای تعبیر ادراکشان در عالم خیال یا اشراق، الفاظ را از معنای معمول خود تهی می‌کنند و آنان را در معنای “غیر ما وُضِعَ له” بکار می‌گیرند و بدین ترتیب آگاهانه یا نا آگاهانه به زبان خصلتی هنری می‌بخشند(البته همواره مناسبت و علاقه‌ای بین معنای حقیقی و مجازی الفاظ رعایت می‌شود). این نکته در روانشناسی و زبان شناسی حالات و عباراتِ عارفان و شاعران اهمیت بسیار دراد.
۲-۱۱-۲ نگاهی به جریان تصوف از منظر مدل “جهان‌ها موازی”
اگر بخواهیم از منظر مدلِ”جهان‌های موازی” به جریان تصوف در جهان اسلام بنگریم، باید گفت که در یک تقسیم بندی کلی، با دو گروه از متصوفه، مواجه هستیم: اصحاب صحو و اصحاب سکر.
اصحاب صحو به صوفیانی گفته می‌شود که ضمن برخورداری از تجربه‌های اصیل اشراقی در عالم دوم، تواناییِ حفظِ ادبِ شرعی و عرفی و مقتضیات زندگی در جهان نخست را دارند؛ به دیگر سخن، جمعِ حقیقت و شریعت و همچنین لاهوت و ناسوت می‌کنند. آنان هشیارانه منطق هر دو عالم را مراعات کرده‌ و با تسلطی عمیق برحالات خود، تعادلی بین آنها پدید می‌آورند ؛ یعنی با هر دو بُعد وجودی خود معامله‌ی خاص آن‌ را انجام می‌دهند، بی آنکه لزوماً از بُعد دیگرِ خود غافل شوند. این صوفیان در هر مقام متناسب با اقتضائات آن مقام و متناسب با حالات خود و مخاطب، سخن می‌گویند. جهان معنوی اهل صحو، جهانی متکثر و مشکک(سلسله مراتبی) است که ایشان همه‌ی مراتب آنرا معتبر می‌شمارند، از اینرو برای حفظ آداب همه‌ی مراتب آن می‌کوشند.
این گروه در اوج ترقی معنوی خود، همان سلطانان شگرفی اند که در عین مستی، ادب را نیز نگاه می‌دارند و به اصطلاح صوفیه در مقام «جمع الجمع» بودند؛ مولانا در حقشان گفته است:

جمع صورت با چنین معنی ژرف
در چنــــین مستی، مراعات ادب
نیست ممکن جز ز سلـطانی‌شگرف
خود نباشد ور بود باشد عجــــــب
(مولوی، ۱۳۸۱،۳۶۹)

اصحاب صحو در بیشتر اوقات، دو جهانِ درونی‌شان بصورت “موازی” با یکدیگر در جریان است و آنها در هر دو جهان به مقتضای منطق ویژه‌اش رفتار می‌کنند و معمولاً تزاحمی بین دوعالمشان پدید نمی‌آید و کار هیچ یک از دو جهان را فرو نمی‌نهند.
گروه دیگر اهل سکرند: اهل سکر به صوفیانی اطلاق می‌شود که در شیبِ تندِ مکاشفه و عشق افتاده اند و گاه و بی‌گاه دریافت‌های معنویشان بر جانشان غلبه می‌کند و از ظرف وجودشان لبریز می‌شود. ایشان از مستیِ ادراک و دریافت از عالم دوم، توانایی مراعاتِ ادب شرعی و عرفی و منطقِ جهان نخست را از دست می‌نهند. نظم و تکثر و سلسله مراتبِ جهان معنویشان از میان می‌رود و منطق‌های جهان‌های ذهنیشان، در یک آن، به یکدیگر می‌آمیزد و به وحدت می‌رسد. در حالات سکرشان مرزهای جهان‌های اول و دوم از بین می‌رود، به تعبیر دیگر، دو جهان موازیشان با یکدیگر “برخورد” می‌کند. به این بدان معنی است که با منطق جهانِ اول در جهانِ دوم سخن می‌گویند و بلعکس؛ با مقتضیات یک عالم در عالم دیگر زندگی می‌کنند، با چشمی لاهوتی در ناسوت می‌نگرند یا با زبانی ناسوتی در لاهوت سخن می‌رانند؛ درست در لحظه‌ی پیدا شدن سکر، یعنی لحظه‌ی برخورد دو بُعدِ نامحدود و محدود، دارایِ ذهن و زبانی شطح آمیز و پارادوکسیکال و از جهتی طنزگونه می‌شدند.
۲-۱۱-۳- عقلای مجانین و “برخورد جهان‌ها موازی”
حالات “دیوانگان الهی” نیز به حالات “اهل سکر” می‌ماند. در بیشتر حکایات مجانین (بویژه در مثنوی‌های عطار) شاهد آنیم که آنان با منطق و درکِ عالمِ دوم سخنی در جهان اول می‌گویند بگونه‌ای که منطقِ این جهانی از فهم آن باز می‌ماند و یا اینکه با مقتضیات عالم بشری با خداوند سخن می‌گویند بگونه‌ای که نا آشنایان آن سخنان را کفر گونه‌ای می‌پندارند. نمونه‌‌های بارز اهل سکر، صوفیان شطح‌گو همچون: حلاج و بایزید و ابوالخیر و خرقانی هستند، که همانطور که گفته شد، سخنان شطح‌آمیزشان انعکاس تجربه‌ی روحی شطح آمیز و حاصلِ برخوردِ منطقِ جهان‌های درونی‌شان است. برای مثال شطح معروف حلاج: «انا الحق» را در نظر بگیرید:
پیداست که وی با ادراکی لاهوتی که ورای منطق عالم تکثرات است، سخنی در جهان ناسوت بر لب آورد و نتایج کشف خود در عالم دوم را در عالم اول و برای افرادی با ذهن و تجربه‌ای یک جهانی و یک لایه بیان کرد و با این کار چه گمان‌ها که برانگیخت و چه شورها که در جهان افکند و در نهایت سر بر سرِ این «افشای راز» نهاد.
برای نمونه به چند حکایت از عقلاء المجانین توجه کنید:
بیدلی به دکان بقالی می‌رود و از او می‌پرسد تو چرا اینجایی؟ بقال می‌گوید برای کسب سود؛ دیوانه می‌پرسد، سود چست؟ بقال می‌گوید، سود آن است که بتوانی یک را دو کنی (یک بهره از مال را دو برابر کنی)، دیوانه با حیرت می‌گوید: این کار تو که واژگونه است (یعنی خسارت است نه سود) زیرا سود آن است که بتوانی دو را یک کنی (تعلقات را کم کنی یا از کثرت به وحدت برسی)

گفت: «چبود سود؟ گفتا آنکه زود
گفت:«کوژ است این ولی دو ماحضر
گر یکی داری دو گردد، اینت سـود»
گر یکی گردد تو را، سود این شــمر»
(عطار،۱۳۸۶،۶۰)
منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است