• می توانند ارزشهای آفریننده و تجربی یا گرایشی را نمایان سازند.

 

  • از توجه به خود فرا رفته اند.

 

شخصیت سالم از دیدگاه پرلز[۲۲]:
پرلز اعتقاد دارد کسانی که از سلامت روان برخوردارند با واقعیتهای خود و عالم بیرون کاملا در ارتباط هستند. واقعیتها را عینی ادراک می کنند و آنها را همان گونه که هستند همچون آیینه باز بتابانند و با ذهنیت خود تحریفشان نکنند. چنین اشخاصی در نتیجه شناخت کامل خود، بجای اینکه در پی تصویری آرمانی از خویشتن باشند، می توانند خود راستین را تحقق بخشند. پرلز معتقد است که سالمتر این است که خودمان باشیم، نه آنچه دیگران از ما انتظار دارند. وی معتقد است که شخصیت سالم در زمان حال و برای حال زندگی می کند و با اینکه می تواند برای آینده برنامه ریزی کند، دچار اضطراب ناشی از فردا چه خواهد شد، نمی گردد. ویژگی مهم سلامت روان که همه بر سر آن توافق دارند، ریشه کردن عمیق در زمان حال است. با اینکه به اعتقاد بیشتر نظریه پردازان از تاثیر رویدادهای گذشته (بویژه دوره کودکی) مصون نیستیم، اما همگی هم رای اند که تجربه های اولیه به ما شکلی تغییرناپذیر نمی بخشند.
در شرایط کنونی جامعه که فشارهای اجتماعی و فشار کار و برخوردهای ارزشی فراوان است خانواده باید محل امن و قابل اعتماد برای اعضای خود باشد. بعضی از نظریه پردازان داشتن دورنمایی از آینده را برای شخصیت سالم حیاتی می دانند، اما توصیه نمی کنند آینده را جانشین حال سازیم.
پژوهش حاضر که با تکیه بر دیدگاه سیستمی، سلامت روان را مورد نظر دارد، انسان را به عنوان یک سیستم می نگرد و عوامل روانی و اجتماعی بر عوامل زیستی او موثر است. بدین ترتیب مطالعه انسان و حالات او بدون توجه به محیط او خصوصا خانواده، مفهومی ندارد. خانواده به دعنوان کانون کمک، التیام و شفابخشی است و قادر است فشارهای روانی وارد شده بر اعضای خود را تخفیف دهد، در نتیجه ارتباطات در خانواده بر سلامت روانی افراد نقش تعیین کننده ای دارد.
همه نظریه پردازان به نوعی توافق دارند که اشخاص سالم می دانند چیستند و کیستند و خود را میپذیرند و به آنچه نیستند، تظاهر نمی کنند.
خصوصیات انسان سالم از دیدگاه پرلز

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

    • افراد به آنکه و آنچه هستند، آگاهی و در برابر آنها پذیرایی کامل دارند.

 

    • انسان سالم با احساس ایمنی در لحظه هستی زندگی می کند.

 

    • انسان سالم می تواند مسئولیت زندگی خود را بپذیرد.

 

    • با خود و جهان ارتباط دارد.

 

    • می تواند آشکارا خشمشان را بیان کنند.

 

    • زندگی شان از قید تنظیم بیرونی آزاد است.

 

  • وضعیتشان در همان لحظه ای که زندگی می کنند هدایت می شود و نسبت به وضعیت همان لحظه از خود واکنش نشان می دهند. مرزهای «من» در آنها فراخ و گسترده است. به تعقیب خوشبختی نمی پردازند (سعادتمند،۱۳۷۶).

 

شخصیت سالم از دیدگاه یونگ[۲۳]:
به نظر یانگ، شخصیت انسان متشکل از سه نظام جداگانه، اما دارای روابط متقابل است. «من»، «ناهشیار شخصی» و «ناهشیار جمعی». هر چند این نظامها متفاوتند، می توانند بر یکدیگر تاثیر بگذارند.
ناهشیار جمعی، مهمترین رکن شخصیت است. «من» ذهن هوشیار است و همه ادراکها، خاطره ها، اندیشه ها و احساس هایی را در بر می گیرد که همواره بر آنها آگاهیم. ناهشیار شخصی به انبار یا مخزن مطالبی اطلاق می شود که دیگر هشیار نیست اما به آسانی می تواند به سطح هشیار بیابد.
انسان سالم از دیدگاه یونگ

 

 

    • آگاهی یافتن از آن جنبه های نفس که موجب غفلت قرار گرفته است. او می گوید فردیت یافته غریزی است، هدفی است که باید در راهش تلاش می کنیم اما به ندرت بدان دست می یابیم.

 

    • دومین جنبه از فردیت مستلزم فدا کردن هدفهای مادی دوران جوانی و ویژگیهایی از شخصیت است که شخص را قادر به کسب آن هدفها می گرداند.

 

    • ضرورت سازش با دو گانگی جنسی روانی است،مرد بایدآنیما[۲۴] (خصایص زنانه) و زن آنیموس[۲۵](خصایص) مردانه اش را بیان کند.

 

    • یکپارچگی خود باید همه جنبه های شخصیت یکپارچگی و هماهنگی یابند به گونه ای که همه آنها ویژگیهای جنس مخالف، گرایشها و کنشهای نامسلط پیشین و تمامی ناهشیار بتوانند بیان شوند.

 

  • پذیرش و شکیبایی، اشخاص سالم دارای ویژگی های پذیرش ناشناخته و مرموز هستند. اشخاص سالم از شخصیتی برخوردارند که یانگ آن را شخصیت مشترک می نامد (مشهدی زاده،۱۳۸۰).

 

رابطه بین مثبت اندیشی و سلامت روانی از دیدگاه اسلام:‌
از دیدگاه اسلام در باره روانشناسی اسلامی، به ویژه روان درمانگری تا کنون مطالعات علمی مدون انجام نگرفته یا اینکه پژوهشگر قادر به دریافت اطلاعاتی در این زمینه نبوده است. در حالی که در اسلام به عنوان دین جامع و کامل که تمام زوایای زندگی انسان را مورد توجه قرار می دهد، زمینه های مناسبی برای چنین انجام مطالعاتی وجود دارد (نوابی نژاد،۱۳۷۹).
اسلام به هدایت زندگی انسان و تامین بهداشت روانی او توجه دارد و بدیهی است که شیوه های خاصی را برای بر قراری تعادل روانی ارائه دهد. هدف اغلب شیوه های ارائه شده یاری رساندن به انسان، به منظور برخورداری از روح و روان سالم است تا بتواند با توسل به بهترین راه های ممکن به آرامش برسد. نگرش صحیح نسبت به مشکلات و ناکامی ها، موهبتی است که با آن آدمی در مواجهه با نمونه های به ظاهر ناموزون خلقت، زیبایی و توازن در آن ها می بیند و در زشتی ها، زیبایی را جست و جو می کند.
تفکر دینی با هدف کاهش فشار وارد بر انسان در رویارویی با مصائب و حوادث، شیوه هایی را آموزش می دهد تا با استفاده از آن به نتایج مطلوب، از جمله آرامش، برسد (نوابی نژاد،۱۳۸۶)
ارتقای سلامت افراد جامعه یکی از مهمترین مسائل اساسی هر کشور محسوب می شود. همن طوریکه قبلا در تعریف سلامت روان اشاره گردید، طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت، بهداشت روانی علمی است که با آن انسانها قابلیت برقراری ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران را می یابند و قادر به تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی، حل تضادها و بر آوردن تمایلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و متناسب می شوند. از دیدگاه اسلام کسی که «خود آگاهانه با تمامی هستی ارتباط زنده و پویا دارد و می تواند تعارضات خویش را با جهت گیری مثبت حل کند، از نظر روانی سالم است»(احمدی، ۱۳۸۴).
رفتارهای مذهبی، در پرداختن به نکات معنی دار زندگی ارزش مثبت دارند. رفتارهایی از قبیل: عبادت، توکل به خداوند، زیارت، مهرورزی و … می توانند از طریق ایجاد امید و تشویق افراد به نگرش مثبت به موقعیت های استرس آمیز، باعث آرامش درونی آنان شوند.
کارآمدی و سلامت روان
در نظریه شناختی اجتماعی ادراک فرد کارآمدی خویش تاثیرات ضمنی مهمی در واکنش های هیجانی وی به موقعیت ها و در ایجاد انگیزش در انجام رفتارهای مختلف دارد. این مفهوم می تواند تاثیرات ضمنی با اهمیتی در تندرستی داشته باشد، زیرا در درک پاسخ های هیجانی و رفتاری فرد به شرایط تنش زا و برنامه های مربوط به تندرستی کمک می کند. مطالعات گوناگون نشان داده شده است که احساس خودکارآمدی پایین، یا افزایش فشار روانی، پاسخ های ضعیف تر به درد و انگیزش کمتر برای پیگری برنامه های مربوط به تندرستی همیشه است. برعکس احساس کارآمدی بالا با فشار روانی پاسخ های زیستی کمتر به فشار های روانی، قدرت انطباق بیشتر به علاقه مندی زیادتر به برنامه های تندرستی همبسته است. بنابراین یکی از حوزه های بسیار فعال در پژوهش های اجتماعی شناختی در مورد رابطه بین باورهای خودکارآمدی و تندرستی است (بندورا،۱۹۷۷). نتایج این تحقیق به سادگی می توان خلاصه کرد: باورهای بر رفتارهای مرتبط با تندرستی فرد و دیگری و از طریق تأثیر آنها برکارکرد زیستی او (کنترادا[۲۶]، لونت هال[۲۷]، الری[۲۸]۱۹۹۰، میلر، شادا و هرلی [۲۹]۱۹۹۶). باورهای خودکارآمدی هم بر احتمال برروز بیماریهای مختلف و هم بر فرایند بهبود از بیماری تأثیر می گذارد(الری ،۱۹۹۲).
باورهای خودکارامدی بالا رفتارهای مختلفی چون سیگار کشیدن، نوشیدن الکل و راههای جلوگیری از ابتلا به ایدز مرتبط است.
تغییر در باورهای خودکارآمدی در مورد فرایند بهبود از بیماری ها نیز تأثیر گذار است شواهد موجود نشان می دهد باورهای خوکارآمدی بالا، مانع تأثیرات فشارهای روانی می شود و کارکرد نظام ایمنی بدن را افزایش می د هد در نظیر نظریه شناختی اجتماعی این ناکارآمدی اداراک شده است نق اصلی را در اضطراب و افسردگی افراد بازی می کند (بندورا ۱۹۹۷).
به استناد این نظریه افراد دارای برداشت ضعیف از خودکارآمدی خود در مواجه در خطر بلقوه، اضطراب زیادی را تجربه می کنند. ناکارآمدی در دستیابی به هدف های مورد خوشایند به افسردگی است، بخشی از این مشکل می تواند به هدف های بیش از حد بالا مربوط شود به علاوه باورهای ناکارآمدی ضعیف می تواند به عملکرد ضعیف منجر شود، فاصله خود را با معیارهای خویش بیشتر کند و موجبات سرزنش بیشتری را فراهم اورد (کاواناف [۳۰] ۱۹۹۲ ) بنابراین تحقیقات نشان داد ناکارآمدی می تواند پیامدهای منفی مهمی برای انوع رفتارهای مربوط به تندرستی داشته باشد ( جوادی و کدیور ۱۳۸۱) .پژوهش های مختلفی که پس از اجرای برنامه های اموزشی مهارت زندگی در مدارس صورت گرفته دستاوردهای مهمی را در ابعاد مختلف سلامت روان داشته است . مثلاً تصور از خود ( کروتر[۳۱] و همکاران ۱۹۹۱).
عزت نفس (اینت[۳۲] و همکاران ۱۹۹۴). خودکارآمدی (الیاس و همکاارن ۱۹۹۱) ناسازگاری اجتماعی و هیجانی (کاپلانو همکاران ۱۹۹۴) کاهش معنی داری اضطراب اجتماعی (بوتین، وانک [۳۳] ) ، ( به نقل از سازمان بهداشت جهانی ، ترجمه نوری ، قاسم آبادی و محمد خانی ) .
اضطراب و افسردگی شایعه ترین مشکلات سلامت روان در جامعه هستند. تحقیقات نشان داده اند که این مشکلات می توانند عملکرد شخص را ضعیف کنند، باز اجتماعی برای خانواده و جامعه بوجود اورد و سبب بوجود آم
دن مسائل هیجاانی و هزینه های اقتصادی برای جامعه شوند (برون برگر و کاستلو[۳۴]، فرید من [۳۵] مک درموت [۳۶] سولومون[۳۷] ، رایان ، کیتنر و میلن ) .در میان متغیر های روانی – اجتماعی ، خود کار آمدی و حمایت اجتماعی به عنوان عوامل کلیدی مربوط به مشکلات تلقی می شوند .( بندورا ۱۹۹۷).
خودکارآمدی به عنوان نوعی خاصی از انتظار مربوط به اعتقادات شخص نیست به تواناییهایش است و بتدریج به قضاوت های شخصی از تواناییهایش برای تمریین کنترل بر حوادث و رویدادهایی که بر زندگی او تدثیر میگذارند، گسترش می یابد (بندورا ۹۸۹، مادوکس ۱۹۹۵، شررو آدامز ۱۹۸۳) حقیقت نشان داده است که انتظارات خودکارآمدی پایین عامل مهمی در انواع مشکلات سازگاری، شامل افسردگی، اضطراب، سوء استفاده از مواد و اعتیاد هستند (بندورا ۱۹۹۵، مادوکس و مایر ۱۹۹۵ و ویلیامز ۱۹۹۵ به نقل از سیوکاچینگ [۳۸] و استفان[۳۹] (۲۰۰۰) .حاکی ازاین است که افزایش خو.دکارآمدی بهبود سلامت روان را بدنبال دارد . این مطالعه پیشنهاد می کند که از طرق کمک به افرادی که از اضطراب و افسردگی رنج می برند ، افزایش خودکارآمدی و فراهم کردن یک محیط اجتماعی حمایت کننده از آنها می باشد در این مطالعه خودکارآمدی ضعیف و تنهایی دو ویژگی مرتبط با افسردگی و اضطراب بوده است .
والدینی که خودکارآمدی ضعیفی دارند به اسانی شکست های خود را به اسنادهای درونی نسبت می دهند و در نتیجه سطوح بالاتری از اضطراب و افسردگی را تجربه میکنند. والدینی که دارای سطوح بالایی از خودکارآمدی هستند از خودشکست دادگی اجتناب می کنند و افسردگی و اضطراب کمتری را تجربه میکنند. (میلر و همکاران، ۱۹۹۲، تامپسونو همکاران ۱۹۹۲) طبق نظر بندورا (۱۹۷۷، ۱۹۸۲، ۱۹۸۶).
هنگاهی که افراد در استرس هستند آنهایی که در مواجه با شکست خود را توانمند و کارآمد میدانند. تلاش های بیشتری برای مقابله و کنار آمدن با مشکلاتشان انجام میدهند، افرادی که در رویارویی با مشکلات خود را ناتوان و ناکارآمد میبینند، به اسانی تسلیم میشوند و احساس اضطراب افسردگی و ناامیدی میکنند، بسیاری از تحقیقات نشان داده اند که افراد دارای سطح کارآمدی بالا بهزیستی [۴۰] روانشناختی بهتری دارند (نظیرسیفت [۴۱] همکاران ۱۹۸۹ به نقل از سیوکاینگ و استفان ۲۰۰۰ ).
بنابر آنچه گفته شد کنترل رفتار، افکار احساسات و محیط برای سلامتی و شادکامی افراد در زندگی لازم است و متغیرهای مهمی در احساس مهار و کنترل افراد دخیل می باشند که یکی از انها خودکارآمدی است.
تحقیقات انجام شده در خارج از کشور
هارلی و هارمن (۱۹۹۳) به این نتیجه رسیدند که کارکنانی که احساس میکنند سازمانشان به آنها یک حس نیرومندی از وابستگی و حس حقیقی ازهدف ارائه میدهد، در کار خود خلاق تر و نوآورتر و رشد وجود دارد.

 

عکس مرتبط با اقتصاد

دسته‌ها: دانشجویی

0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *