تراکم: تراکم بیش از حدّ جمعیت در فضای فیزیکی باعث به‌هم خوردت تعادل روانی انسانها شده و سبب بالا رفتن پرخاشگری میشود.
هورمونها و داروها.
تأثیرات کروموزومی: پژوهشهای رفتاری مربوط به تأثیر کروموزمها بطور عمده بر ناهنجاریهای X وY متمرکز بودهاند، بخصوص سندرمXYY ـ۴۷٫ مطالعات اولیه حاکی بود که افراد مبتلا به این سندرم با قد بلند و هوش پایینتر از حدّ متوسط مشخص هستند و بیشتر احتمال دارد که به دلیل اقدام به رفتارهای جنایی زندانی شده باشند. مطالعات بعدی نشان داد که سندرم YYX، حداکثر، در معدودی از مبتلایان در حصول رفتار خشونت آمیز سهیم است (سادوک و سادوک، ۱۳۸۵).
۲-۲-۳دیدگاههای نظری پرخاشگری
به‌طورکلی نظریههای پرخاشگری به دو دسته تقسیم میشوند؛ گروهی به تبیین بیولوژیکی میپردازند و گروهی نیز به توجیه روان‌شناختی-اجتماعی پرخاشگری معتقدند. در همه تبیینهای بیولوژیکی، پرخاشگری یک سائق محسوب میشود، یعنی یک سائق ذاتی هدفمند و سودمند که دارای ارزش سازگاری است و در همه اعضای یک نوع دیده میشود. از میان صاحب نظران این حوزه میتوان دو چهره معروف، یعنی فروید[۵۶] (۱۸۹۶) و لورنز[۵۷] (۱۹۸۸) را نام برد که هر دو به ذاتی بودن پرخاشگری در انسان اعتقاد دارند. هر دو معتقدند که پرخاشگری به عنوان یک نیروی نهفته در انسان دارای خاصیت هیدرولیکی است، یعنی به تدریج در شخص متراکم و فشرده میشود و نیاز به تخلیه پیدا میکند( نقل از بارون، بیرن و برنسکامب ،۱۳۹۰). با اینحال نظریههای نوین پرخاشگری بر یک عامل تنها (غریزه، سائق، ناکامی) به عنوان علّت اصلی پرخاشگری تمرکز نمیکنند بلکه به کوششهای انجام شده در حوزههای مختلف روان‌شناسی متوسل میشوند تا بینش بهتری در مورد عواملی که نقشی در وقوع چنین رفتارهایی بازی میکنند بدست آورند (آندرسون و بوشمن، ۲۰۰۲؛ برکوویتز، ۱۳۸۷). دیدگاههای جدید نظریه ناکامی – پرخاشگری به این مسئله اشاره دارد که دامنۀ بروز پرخاشگری بستگی به عوامل زیر دارد: فراوانی شکلگیری و بروز ناکامی؛ آستانۀ تحمّل افراد در رویارویی با ناکامی؛ میزان رویدادهایی که منجر به ناکامی میشود؛ دامنه انتظارات افراد در قبال مجازاتهایی که به رفتارهای پرخاشگرانه تعلّق میگیرد (نقل از ظفرقلیزاده، ۱۳۸۹).
۲-۲-۴ نظریه روانتحلیلگری
از نظر فروید پرخاشگری در انسان “غریزۀ مرگ[۵۸]” در مقابل “غریزۀ زندگی[۵۹]” در فعالیت است. یعنی غریزۀ مرگ به صورت پرخاشگری میکوشد به نابود کردن و تخریب بپردازد. این غریزه ابتدا به صورت خود- تخریبی ظاهر میشود و متوجه خود فرداست و در قالب رفتارهایی چون خود آزاری و خودکشی جلوهگر میشود (بارون، بیرن، برنسکامب،۱۳۹۰). سپس با فرایند جابجایی به سمت دیگران معطوف شده و در شکل رفتارهای پرخاشگرانه تجلّی میگردد (مک دونالد و اَلافلین، ۱۹۹۷). به نظر فروید اگر این انرژی به شکلی مطلوب و صحیح مثل ورزش و بازی تخلیه شود جنبه سازنده خواهد داشت. در غیر این‌صورت به‌گونهای مخرّب نظیر قتل، ضرب و شتم تخلیه میشود (نقل از جوادی، سهرابی، فلسفینژاد و برجعلی، ۱۳۸۷).
۲-۲-۴-۱ نظریه کردارشناسی
لورنز، که یکی از پیشگامان این حوزه به شمار میآید، الگویی از پرخاشگری را ارائه کرده است، در آن به این مسئله میپردازد که انرژی پرخاشگرانه چگونه در حیوانات و انسانها به وجود آمده، آزاد میشود فرض اصلی او این است که موجود زنده همواره انرژی پرخاشگرانه تولید میکند. اینکه این انرژی، به بروز رفتار پرخاشگرانه منجر شود یا نشود به مقدار انرژی پرخاشگرانه انباشته شده در درون موجود زنده و قدرت محرکهای خارجی (مثل دیدن یا بوی یک حیوان درنده) که میتواند سبب یک پاسخ پرخاشگرانه شود بستگی دارد. رابطه این دو عامل معکوس است، یعنی هرچه انرژی کمتر باشد، برای بروز پاسخ پرخاشگرانه به محرکهای قویتری نیاز است و بالعکس اگر سطح انرژی بیشازحد بالا رود. برای تخلیۀ آن محرک خارجیای وجود نداشته باشد، لبریز شده و به بروز پرخاشگری خود به خودی میانجامد. لورنز این فرایند را به عمل دیگ بخاری تشبیه میکند که فشار آن کمکم زیاد میشود و به حدّی میرسد که یا به شکلی کنترل شده آزاد میشود یا سبب انفجار دیگ میشود (کاپلان و سادوک، ۱۳۸۵).
۲-۲-۴-۲ نظریه یادگیری اجتماعی
این نظریه در طی سال‌های ۱۹۷۳-۱۹۷۷ توسط بندورا[۶۰] (۱۹۶۹) ارائه شد و بر این اساس استوار بود که، انگیزههای فطری معطوف به خشونت و سائقهای پرخاشگرانه ناشی از ناکامی، ریشه پرخاشگری انسان نیست؛ بلکه انسان‌ها یکدیگر را مورد حمله قرار میدهند به دلایل مختلف از قبیل؛ الف) از تجربیات گذشته واکنشهای پرخاشگرانه را یاد گرفتند؛ ب) برای انجام اعمال پرخاشگرانه انتظار پاداشهای گوناگون داشته یا بدست میآورند؛ ج) شرایط اجتماعی و محیطی خاص آن‌ها را مستقیماً بهطرف پرخاشگری سوق میدهند(کاپلان و سادوک۱۳۸۵).
مکانیزم اختصاصی دخیل در یادگیری الگوها و رفتارهای پرخاشگرانه، با استناد به دو اصل کلّی یادگیری یعنی شرطیشدن ابزاری و سرمشقگیری، مورد مطالعه قرار گرفتهاند بر خلاف دیدگاهی که پرخاشگری را ویژگی ذاتی شخصیت آدمیداند، نظریهپردازان یادگیری اجتماعی تأکید دارند که رفتار پرخاشگرانه تا حدود زیادی حاصل تربیت است.یعنی همانند دیگر اشکال رفتارهای اجتماعی، از طریق فرایندهای دیگری فرا گرفته میشوند. در شرطیشدن ابزاری تعریف یادگیری از طریق تقویت و تنبیه و هم سرمشقگیری یعنی یادگیری از راه مشاهده الگوها از جمله مکانیزمهای نیرومند اکتساب و ارتکاب رفتارهای پرخاشگرانه به شمار میرود. هر چه رفتارهای پرخاشگرانه افراد بیشتر تقویت شود، احتمال آنکه در آینده مرتکب همان رفتارها یا رفتارهای مشابه شود افزایش مییابد(کراهه،۱۳۹۰).
۲-۲-۴-۳ نظریه سائق
وقتی روان‌شناسان اجتماعی دیدگاههای غریزی پرخاشگری را که به‌وسیله‌ی‌ فروید و لورنز مطرح شده بود رد کردند، شقّ دیگری را که خودشان فرض کرده بودند پیش کشیدند؛ در این دیدگاه که پرخاشگری اساساً ناشی از یک سائق فرا خوانده شده از بیرون برای آسیبرساندن برای دیگران است. این رویکرد در چندین نظریه سائق پرخاشگری بازتاب یافته است. این نظریهها فرض میکنند که شرایط بیرونی به‌ویژه ناکامی انگیزهای قوی را برای آسیبزدن به دیگران برمیانگیزد. این سائق پرخاشگری، به نوبۀ خود منجر به عمل آشکار پرخاشگری میشود. معروفترین و شناختهترین این نظریهها فرضیه ناکامی- پرخاشگری است(شکل ۱-۲).
شرایط بیرونی (ناکامی، شرایط ناخوشایند محیطی)
سائق آسیب زدن یا مجروح کردن دیگران
شکل ۱- ۲: فرضیه ناکامی- پرخاشگری
۲-۲-۴-۴ نظریه ناکامی- پرخاشگری
این نظریه نخستینبار توسط دالرد[۶۱]، دوب[۶۲]، میلر[۶۳]و سیرز[۶۴] در سال(۱۹۳۹) مطرح گردید. شکل کلاسیک در سال(۱۹۳۹) به‌وسیله دولارد بیان گردیده است در تکنگاری مربوط به این تحقیق دو زمینه اصلی جلب توجه است: هر ناکامی میتواند محرک پرخاشگری بوده باشد و دیگر هر پرخاشگری میتواند به ناکامی منتهی گردد.رابطه میان ناکامی و پرخاشگری را میتوان در دو مورد اصولی زیر مربوط کرد: اولاً بدیهی است که پرخاشگری در نتیجه ناکامی بروز میکند. البته انواع مختلفی از پرخاشگری وجود دارد. بعضی از پرخاشگریها ذاتاً ابزاری بوده و در تداوم کسب یک هدف از پیش تعیین شده طراحی میشود. افکار قاتلان باعث میشود، قربانیان‌شان بکشند تا به اطفاء تمایلات درونیشان برسند. این نوع رفتار میتواند برحسب اکتساب و آموختن تکثیر یافته و اشکال متعددی داشته باشد.ثانیاً مدارک خوبی وجود دارد که رابطه ناکامی با رفتار پرخاشگرانه را مورد تأیید قرار میدهد هر چند نمیتوان همۀ آن را مطرح کرد:
شکست نامطلوب در کسب هدف؛ در سطح حیوانی، یک تجربه مبیّن آن است که شکست در کسب پاداش میتواند واکنش پرخاشگرانه در پی داشته باشد.
هدف ناکامی و پرخاشگری ( برکوویتز، ۱۳۸۷):براساس این نظریه، پرخاشگری نتیجه‌ی ناکامی است. ناکامی به منزله حالتی تعریف شده است که بر اثر بازداری یک پاسخ معطوف به هدف بوجود میآید. درواقع ناکامی بر احساسی اطلاق میشود که به وسیله محرومیت، دلسوزی و ممانعت مشخص میگردد(اسمیت و همکاران،۱۳۸۵).اگر فردی در نیل به هدف خود با شکست مواجه شود، ناکامی حاصل، احتمال پاسخ پرخاشگرانه او را افزایش میدهد واین به معنی آن نیست که ناکامی همواره منجر به پرخاشگری میشود یا اینکه ناکامی تنها علت پرخاشگری است.عوامل دیگری هم درتعیین آنکه آیا فرد ناکام، پرخاشگر میشود یا نه، دخالت دارند. تصویر روشنی از رابطه بین ناکامی و پرخاشگری در آزمایش معروف بارکر[۶۵]،تامارادمبو[۶۶] و لوین[۶۷] قابل مشاهده هست. این روانشناسان کودکان خردسال را با نشان دادن اتاقی پر از اسباببازیهای جالب و اجازه ندادن به بچهها برای بازی با آنها، ناکام کردند. کودکان در پشت حائلی سیمی ایستادند، آنها امیدوار و حتّی متوقع بودند که با آن اسباببازیها بازی کنند اما به آنها دسترسی نداشتند. پس از انتظاری طولانی و دردناک، سرانجام اجازه یافتند با اسباببازیها به بازی بپردازند. در این آزمایش، گروه دیگری از کودکان مستقیماً و بدون اینکه ناکام شوند اجازه یافتند با اسباب بازیها بازی کنند. گروه دوم با نشاط و سرور با اسباببازیها به بازی پرداختند، در صورتی که گروه ناکام هنگامی که سرانجام با اسباببازیها دسترسی پیدا کردند، با پرتاب اسباببازیها به طرف دیوار، لگدمال کردن آنها و کارهایی از این قبیل واکنش نشان دادند. بدینسان ناکامی میتواند منجر به پرخاشگری شود (ارونسون، ۱۳۸۹).
۲-۲-۴-۵ نظریه شناخت اجتماعی
در حوزۀ روانشناسی اجتماعی تحقیق روی شناخت اجتماعی بر این نکته که اطلاعات اجتماعی در مورد مردم موقعیتهای اجتماعی و گروهها را چگونه پردازش میکنیم، تأکید دارد.
محققان اجتماعی، جریان اطلاعات از محیط به انسان را برّرسی میکنند.سه حیطۀ تحقیقی زیر مورد تأکید است:
الف) ادراک اجتماعی[۶۸]: تحقیق در این حوزه را که مردم محرکهای اجتماعی را ادراک و رمزگردانی میکنند بررسی میکند؛ مثلاً اینکه چرا ما به بعضی از اعمال مردم توجه نشان میدهیم ولی برخی دیگر از اعمال آن‌ها را نادیده میگیریم.
ب) حافظۀ اجتماعی[۶۹]: تحقیقات مربوط به حافظۀ اجتماعی به بررسی چگونگی ذخیرۀ اطلاعات دربارۀ مردم و رویدادهای اجتماعی میپردازد. بازنماییهایی که مردم دربارۀ مردم دیگرو رویدادهای اجتماعی، در ذهن خود دارند، “طرحواره[۷۰]” نامیده میشود طرحواره نمایندۀ دانش یک‌‌‌پارچه شدهای است که ما دربارۀ محیط اجتماعی خود از جمله مردم و رویدادهایی که مکرراً با آن‌ها روبهرو میشویم، داریم.
ج) قضاوت اجتماعی[۷۱]: تحقیق در این زمینه به طرق تلفیق و ترکیب اطلاعات را به وسیله مردم برای رسیدن به نتایج یا استنباطهایی دربارۀ محیط اجتماعی بررسی میکند(بارون، بیرن و برنسکامب، ۱۳۹۰).
۲-۲-۴-۶ نظریه شناختی
بنابر دیدگاه شناختی، پرخاشگری ناشی از کنش متقابل پیچیدهای بین حالات و تجارب فعلی، افکار، خاطرهها و الگوهای شناختی ما دربارۀ موقعیت فعلی است در انسان حالات هیجانی عصبانیت و پرخاشگری ناشی از شناخت فرد از کلمات و مفاهیم به عنوان عصبانی کننده یا توهین است. به همین دلیل ممکن است از دو فرد یکی در برابر شنیدن کلمهای عصبانی نشود ولی دیگری با همان کلمه عصبانی شود در حالی‌که اگر پرخاشگری ذاتی بود باید هر دو از شنیدن آن کلمه به هیجان بیایند(بارون، بیرن و برنسکامب، ۱۳۹۰).
۲-۲-۴-۷ الگوی عمومی پرخاشگری[۷۲] (GAM)
بر مبنای چشم انداز یادگیری اجتماعی، چهارچوب جدیدتری که به الگوی عمومی پرخاشگری معروف است بنا شده است (آندرسون و بوشمن،۲۰۰۲). این مدل سه بخش کلّی را شامل میشود که عبارتند از:
الف) ورودیها[۷۳]: تحقیقات پرخاشگری بر روی کشف اینکه کدام عوامل بیولوژیکی، محیطی، روانشناختی و اجتماعی بر روی رفتار پرخاشگرانه تأثیر میگذارند و اینکه چطور از این یافتهها برای کاستن این رفتار استفاده شود، تمرکز میکنند. در کل، این عوامل میتوانند به اشکال موقعیتی و فردی تقسیم شوند. عوامل فردی همان شاخصههایی هستند که از طریق فرد به موقعیت منتقل میشود؛ از جمله صفات شخصی، استعداد ژنتیکی و نظرات شخصی، هم‌چنین عوامل موقعیت شامل هر موقعیت و شرایطی از قبیل حضور محرک ( علت خشم[۷۴]) با یک حالت پرخاشگری میشود که این محرک میتواند شامل درد، ناراحتی، داروها، عجز و ناکامی و…شود.
ب) مسیرها[۷۵]: در این مدل سه مسیر مختلف تعریف شده است عوامل فردی و موقعیتی از طریق این سه مسیر منجر به پرخاشگری میشود این سه مسیر عبارتند از:
۱- شناخت[۷۶]: برخی متغیرهای ورودی توسط افزایش دسترسی نسبت به مفاهیم پرخاشگری در حافظه بر روی رفتارهای پرخاشگرانه تأثیر میگذارد. تحریک زیاد یک مفهوم، منجر به دسترسی آسان و دایم آن مفهوم میشود و آنگاه یک فعالیت موقعیتی فوراً منجر به بروز آن رفتار و مفهوم میشود. گروهی از فاکتورها از جمله خشونت رسانههای تصویری میتواند آغازگر افکار پرخاشگرانه در فرد شود.
۲- تأثیرپذیری: متغیرهای بیرونی میتوانند مستقیماً بر روی تأثیرپذیری، تأثیرگذار باشند و مرحلهای برای اثرات بعدی بر روی رفتار پرخاشگری بر پا کنند. برای مثال درد، حالت خصومت یا خشم را افزایش میدهد.
۳- انگیختگی: انگیختگی میتواند از سه راه مختلف بر روی پرخاشگری تأثیر گذارد: نخست انگیختگی از یک منبع غیر مربوط میتواند باعث تقویت تمایلات پرخاشگرانه شود، اگر فردی غضبآلود باشد و تحریک شده باشد که پرخاش کند، افزایش انگیختگی باعث افزایش پرخاشگری وی میشود. دوم اینکه انگیختگی از طریق نا آشکار باعث افزایش پرخاشگری میشود. سوم آنکه احتمال دارد سطوح بالا و پایین انگیختگی به حالت تنفّرآمیزی منجر شود بنابراین ممکن است پرخاشگری را در همان راه از طریق محرک دردناک یا تنفّرآمیز دیگر افزایش دهد (خسروی، ۱۳۷۹).
ج) خروجی[۷۷]: خروجیها شامل چندین فرایند اطلاعاتی پیچیده هستند که دامنۀ آن از نسبتاً خودکار شروع شده و تا خیلی کنترل شده ادامه دارد ارزیابی فوری نسبتاً خودکار است.ارزیابی پرخاشگری ممکن است شامل تأثیرپذیری مربوط به خشم، یک هدف انتقامی و یک قصد ویژه برای انجام دادن آن هدف باشد.ارزیابی دوباره شامل فرایندهای بیشتر کنترل شده و جستجوی مجدّد از شرایط و محیط میشود. جستجو برای خاطرات آشکار، علت رویدادها و شرایط حاضر میباشد(بارون، بیرن و برنسکامب، ۱۳۹۰).
عوامل موقعیتی
عمل خشم برانگیز
ناکامی

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir