قرار گرفتن در معرض الگوی پرخاشگر
قرینههای مرتبط با پرخاشگری
علل ناراحت کننده / عاطفۀ منفی
عوامل شخصی
عاطفی بودن منفی
زودرنجی
باورها دربارۀ پرخاشگری
ارزشهای موافق پرخاشگری
A الگوی رفتاری نوع
سوگیریهای اسنادی خصمانه و غیره
متغیرهای درونداد
حالت درونی کنونی
عاطفه
برانگیختن شناخت
عمل تکانشی (مثلاً پرخاشگرانه)
عمل عاقلانه
ارزیابی و فرایندهای تصمیمگیری
شکل ۲- ۲: الگوی عمومی پرخاشگری (نقل از بوشمن وهیوسمن،۲۰۰۶)
چنان‌که در شکل ۲- ۲ نشان داده شده است، الگوی عمومی پرخاشگری معتقد است که پرخاشگری انسان از عوامل مختلف بسیاری ناشی میشود. متغیرهای درونداد مربوط به موقعیت یا شخص بر شناخت، عاطفه، و انگیختگی اثر میکنند، و این حالتهای درونی به علاوۀ عوامل دیگر، از قبیل ارزیابی و مکانیسم تصمیمگیری، تعیین میکنند که آیا پرخاشگری رخ میدهدیا به چه صورتی رخ میدهد(آندرسون و بوشمن،۲۰۰۲).
۲-۲-۴-۸مدل شرمساری[۷۸]-پرخاشگری تانجی
از نظر تانجی[۷۹](۱۹۸۳) احساس گناه و شرمساری هر دو واکنشهای منفی هستند، اما تظاهر شرمساری بسیار شدید است. از آنجایی که واکنشهای شرمساری منجر به خودارزیابی منفی میشود اثرش بسیار شدیدتر از نشاندادن یک واکنش خاص است.احساس شرمساری افراد اغلب با تجاربی از خشم و خصومت تظاهر مییابد. آنها از خودشان به دلیل داشتن سبک رفتاری که باعث ابهام در احساس ارزشمندی خود میشود، خشمگین هستند چنین احساسهایی مکرر ، بیرون فکنی شده و مسبب شرمساری است، جهتدهی میشود. کسانی که افراد دیگر را تقبیح میکنند به نحو بسیار زیادی باعث تحقیر آنها میشوند، افرادی که در تعاملات اجتماعی خود با دیگران دچار احساس شدید شرمساری میشوند غالباً میزان بالایی از گرایش به خشم را نیز گزارش میدهند بر این اساس ارتباط میان شرمساری و پرخاشگری ممکن است ریشه در برانگیختگی ناشی از خودانگاره تحقیرآمیز فرد داشته باشد. تانجی عنوان میکند افرادی که شرمساری را تجربه میکنند مستعد پرخاشگری هستند(نقل از زاهدیفر، نجاریان، و شکرکن، ۱۳۷۹).
۲-۲-۴-۹ نظریه انتقال هیجان[۸۰]
وقتی فرد در مواجهه با رویدادی ناخوشایند پرخاشگری نشان میدهد، بستگی به برداشت او از آن محرک دارد. اگر فردی ناکامیها را عمدی و ناعادلانه و مزاحم فعالیتهای هدفمند خود تعبیر و تفسیر کند، احتمال خشمگین شدن وی بیشتر است زیلمان[۸۱]، در الگوی انتقال هیجان خود که مبتنی بر نظریۀ دو عاملی هیجان است، شدت خشم را تابعی از دو مؤلفه میداند: نیرومندی برانگیختگی فیزیولوژی ناشی از رویداد ناخوشایند و شیوۀ تبیین و نامگذاری آن. بنابراین، اسناد برانگیختگی فیزیولوژیکی حاصل از یک رویداد ناخوشایند، در تعیین رابطه بین رویداد ناخوشایند و پاسخ پرخاشگرانۀ احتمالی،اهمیت بسیاری دارد( کراهه[۸۲]،۱۳۹۰).
به عقیده زیلمان، اگر برانگیختگی هیجانی مهم و منشاء آن برای فرد نامشخص باشد، وی تلاش میکند براساس اطلاعات موجود در موقعیت فعلی به آن معنا دهد. زیلمان معتقد است که گاه برانگیختگی فیزیولوژیکی ناشی از منبعی خنثی یا نامربوط، در نتیجه اسناد غلط، به برانگیختگی ناشی از محرکی ناخوشایند تبدیل میشود. ممکن است برانگیختگی ناشی از منبعی نامربوط به محرک ناخوشایند به غلط به رویداد ناخوشایند نسبت داده شود و بنابراین سبب افزایش شدت خشم ناشی از آن رویداد شود. با وجود این مهم این است که آگاهی از منبع اصلی برانگیختگی از بین رفته است، بنابراین فرد هم‌چنان احساس برانگیختگی میکند ولی از منشاء آن بی اطلاع است. براین اساس افرادی که بعد از یک فعالیت فیزیکی هم‌چنان برانگیختهاند اگر در یک موقعیت اجتماعی نامربوط، به آن فعالیت، تحریک شوند بیشتر از افراد غیر برانگیخته ممکن است پرخاشگری نشان دهند. دلیل اینکه برانگیختگی خنثی به لحاظ عاطفی، سبب تشدید برانگیختگی منفی ناشی از تحریک میشود این است که فرد آن را در سایۀ نشانۀ بارز موقعیتی، یعنی تحریک، تعبیر و تفسیر میکند. اگر برانگیختگی باقیمانده ناشی از منبعی خنثی نباشد و از خشم فرد نشأت گیرد، تأثیر خشم افزایشی آن در موقعیت جدید قویتر نیز خواهد بود و به بروز پرخاشگری خشمگینانه[۸۳] منتهی میشود ( کراهه[۸۴]، ۱۳۹۰).
انگیختگی و دلخوری به تأخیر در مقابل دستگاه کنترل اسناد داده میشود.
ناکامی ( تأخیر در مقابل دستگاه)
افزایش یافتن انگیختگی
باقیماندۀ انگیختگی (در مقابل دستگاه کنترل امنیتی فرودگاه هنوز وجود دارد)
گیر کردن در ترافیک
شکل۲-۳: انتقال هیجان
با توجه به شکل (۳- ۲) نظریۀ انتقال برانگیختگی(هیجان) معتقد است که انگیختگی رخ داده در یک موقعیت میتواند باقی مانده و واکنشهای هیجانی را در موقعیت بیارتباط بعدی، شدت بخشد. از این رو، انگیختگی ایجاد شده به وسیلۀ گیرکردن در ترافیک میتواند احساس دلخوری از تأخیر در برابر دستگاه کنترل امنیتی فرودگاه را شدت بخشد (زیلمن (۱۶۸۴)، نقل از بارون، بیرن، برنسکامب ۱۳۹۰).
۲-۲-۴-۱۰ نظریه فردیّتزدایی[۸۵]–پرخاشگری زیمباردو[۸۶](۱۹۶۹)
افرادی که حسّ مسئولیت فردی خود را از دست میدهند بیشتر به رفتارهای ضدّاجتماعی روی میآورند. زیمباردو معتقد است که فردیّتزدایی فرایندی پیچیده است که در آن برخی شرایط اجتماعی به وقوع دگرگونیهایی در ادراک خود و دیگران منجر میشود و براساس فرایند فردیّتزدایی، آگاهی افراد کاهش مییابد و بیشتر احتمال دارد که برانگیختگی شدید را به مسبّبهای بیرونی نسبت دهند. پیامد فردیّتزدایی، افزایش برانگیختگی هیجانی و در نتیجه افزایش پرخاشگری است(نقل از جوادی،۱۳۸۶).
۲-۲-۵ تفاوتهای جنسیتی در پرخاشگری
مشکلات رفتاری از جمله رفتارهای ضدّاجتماعی و فرار از مدرسه در بین پسران بیشتر از دختران دیده میشود و متخصّصان آموزش و پرورش و روان‌شناسان شناسایی زودهنگام پرخاشگری را در دوران اولیه زندگی کودک از ضروریات میدانند تا مداخلات زودهنگام را نیز از همین سنین شروع کنند رفتارهایی از قبیل ضربه زدن، لگدزدن، هل دادن، کشیدن، ربودن که به عنوان رفتارهای تهاجمی شناخته میشود در بین پسران بیشتر از دختران دیده میشود و در مقابل رفتارهایی از قبیل قهر کردن، بدگویی، غیبت، پخش شایعات، تهدید برای پایان دادن و آسیب به رابطه دوستانه در بین دختران شایعتر است هم‌چنین پرخاشگری وسیلهای و خصمانه در میان کودکان دیده میشودولی پرخاشگری کلامی و رابطهای در سن بالاتر شیوع پیدا میکند(پلگرینی، بوهن گتلی،دیوپیس، هیکی، روست و سولبرگ، ۲۰۱۱ ).
۲-۳ سبکها یا شیوههای فرزندپروری
۲-۳-۱ تعریف فرزندپروری
شیوههای فرزندپروری[۸۷] عبارت است از روشهایی که والدین در تربیت فرزندان خود به کار میبرند(برک، ۱۳۸۶) معتقد است که کودکان به دلیل تفاوتهای خلقی به روشهای فرزندپروری گوناگون نیاز دارند. به عنوان نمونه اگر خلق کودک در کنار آمدن با دیگران اختلال ایجاد کند والدین باید رفتار ناسازگارانۀ او را با ملایمت اما با ثبات، اصلاح کنند.
براساس دیدگاه کردارشناسی بسیاری از رفتارهای انسان در تاریخ گونۀ ما به این علت تکامل یافته است که به بقای ما کمک میکنند طبق نظریه دلبستگی بالبی[۸۸](۱۹۶۷) رابطۀ نوباوه با والد به صورت یک رشته علایم فطری آغاز میشود که والد را به طرف نوباوه میکشاند، به مروز زمان پیوند عاطفی[۸۹] صمیمی ایجاد میشود که تواناییهای جدید شناختی و هیجانی را شکل میدهد (برک، ۱۳۸۶). از لحظههای نخست پس از تولد کودکان نه تنها به مراقبت احتیاج دارند بلکه نیازمند رابطهی سالم نیز هستند تا دلبستگی ایمن در آنها به‌وجود آید(نقل از علیزاده، ۱۳۸۳).
در همه جوامع و فرهنگها والدین توقّع دارند که کودکان‌شان در طی فرایند تحول، رفتارهای خاصی را در سنین معیّنی از خود نشان دهند آنان در این راستا راهبردها و آموزشهایی را اعمال مینمایند که به آن‌ها شیوههای فرزندپروری گفته میشود به عبارتی دیگر شیوه مورد استفاده والدین، برای ایجاد ارتباط با فرزند و آموختن ارزشها و هنجارهای جامعه به کودک، الگو یا شیوۀ فرزندپروری نامیده میشود ( دارلینگ[۹۰] ۱۹۵۲).

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.