پیشینه تجربی
پژوهشهای خارجی:
در تحقیقی که توسط نانگل[۱۳۴] و همکاران (۲۰۰۲)انجام شد، رفتارهای تهاجمی کودکان و نوجوانان با آموزش مهارت‌های اجتماعی (SST) کاهش یافت.
در یک تحقیق طولی رابطه بین ارزشهای فرهنگی و شیوههای فرزندپروری با پرخاشگری نوجوانان چینی بررسی شد. نتایج این پژوهش حاکی از این بود که مادرانی که از ارزشهای فرهنگی حمایت میکنند، با جامعه و ارزشهای آن هماهنگ‌ند و دارای کنترل روانی مثبت هستند نوجوانان متجاوز ندارند ولی برعکس مادرانی که از ارزشهای جامعه حمایت نمیکنند و از حمایت اجتماعی برخوردار نیستند نوجوانان متجاوز و پرخاشگری دارند. نتایج این تحقیق نشانگر این بود که فرهنگ یک جامعه به‌طور غیرمستقیم بر پرخاشگری نوجوانان تأثیر میگذارد (میشل[۱۳۵] و همکاران، ۲۰۱۲).
در یک تحقیق که به بررسی رابطه بین رفتارهای پرخاشگرانه و شیوهای فرزندپروری در نمونه آماری کودکان بین ۳-۱۴پرداخته است. نتایج حاکی از معنادار بودن رابطه سبکهای فرزندپروری با انواع اختلالات پرخاشگری داشتند (آنتونیو[۱۳۶] و همکاران، ۲۰۱۳).
یالکین[۱۳۷] و همکاران(۲۰۱۳) در مطالعه دیگری به بررسی رابطه بین روشهای فرزندپروری، نزدیکی والدین، نظارت والدین و خودکنترلی کم با پرخاشگری در بین نوجوانان ۱۴-۱۸ساله پرداختند. نتایج نشان داد که رابطه خودکنترلی با نظارت مستقیم والدین معنیداری بود و پرخاشگری با خودکنترلی کم رابطه مثبتی دارد.
یالکین، و همکاران (۲۰۱۳) در پژوهشی به اثرات مستقیم و غیرمستقیم فرایندهای والدگری مادری و پدری بر روی پرخاشگری فرزندان به‌واسطه‌ی خودکنترلی پایین دست یافتند. نتایج نشان داد که نزدیکی مادرانه، پذیرش همسال مادرانه و هردو نظارت پدرانه و مادرانه به‌گونه‌ای مثبت و مستقیم با خودکنترلی پایین رابطه دارند و رابطه غیرمستقیم نیز با پرخاشگری به‌واسطه خودکنترلی پایین دارد. بنابراین روی‌هم رفته فرایندهای والدگری و خودکنترلی پایین ۲۱% از واریانس پرخاشگری تبیین میکنند.
پژوهشهای رشدی نشان میدهند که تفاوتهای جنسی در رفتار پرخاشگرانه در سنین پایین، از حدود ۳ سالگی به بعد بروز میکند(مکوبی، ۱۹۹۸، به نقل از خسروی، ۱۳۷۹).
تحقیقات نشان میدهند که پرخاشگری آشکار و مستقیم در پسران بیشتر از دختران است و پرخاشگری رابطهای که زیرکانهترین پرخاشگری محسوب میشود در دختران بیشتر از پسران دیده میشود (ماتیسون و همکاران، ۲۰۱۱).
پژوهشهای داخلی:
پسران در طول قبل از دبستان پرخاشگری را بیشتر نشان میدهند و هم‌چنان در دورۀ ابتدایی نیز ادامه دارد بعد از دوران ابتدایی، تفاوت جنسی شروع میشود و به دوران دبیرستان امتداد مییابد، پرخاشگری پسران، نسبت به دختران دیگربهصورت بدنی افزایش مییابد. هم‌چنین پرخاشگری پسران نسبت به دختران بیشتر اجتماعی از قبیل اسمگذاشتن بر روی افراد، شایعات بیاساس و یا سخن چینی کردن است، امّا به طور کلی تفاوتهای جنسی در پرخاشگری، با افزایش سن و نزدیک شدن به دوران نوجوانی، تمایل به پرخاشگری اجتماعی کاهش پیدا میکند. در پسران جوان، پرخاشگری اغلب بدنی و در دختران جوان اغلب کلامی است ( خسروی، ۱۳۷۹).
واحدی (۱۳۹۰) در پژوهشی بر روی ۱۹۲ دانشآموز دخترو پسر بررسی رابطهی بین ابعاد والدینی غیرحمایتی (طرد، تهدید و سهلگیری)، خودتنظیمی و پرخاشگری نوجوانان با استفاده از روش مدلیابی ساختاری پرداخته و نشان داد بین پرخاشگری دختران و پسران تفاوت معنیداری وجود ندارد (۰۵/۰P>) و دو بعد والدینی غیرحمایتی (طرد و سهلگیری) و خودتنظیمی به‌عنوان متغیرهای پیشبین معنیداری برای پرخاشگری نوجوانان محسوب میشود.
باباخانی (۲۰۱۱) در بررسی تأثیر آموزش مهارت‌های اجتماعی بر کاهش پرخاشگری (فیزیکی و کلامی) و افزایش اعتماد به‌نفس نوجوانان پسر نگهداری شده مراکز پشتیبانی پرورشگاه تهران نشان داد، آموزش مهارتهای اجتماعی منجر به کاهش فیزیکی نمیشود اما پرخاشگری کلامی در این نوجوانان کاهش یافت.
یوسفی و خیّر(۱۳۸۱) برای برّرسی و مقایسه مهارتهای اجتماعی در بین ۵۶۲ نفر از دانشآموزان دختر و پسر دبیرستانی تحقیقی انجام داده است که نتیجهگیری نموده است در عامل مربوط به مهارتهای اجتماعی مناسب نمرات دختران بهنحو معنیداری بیشتر از پسران و در عامل مربوط به رابطه با همسالان، نمرات پسران به نحو معنیداری بیشتر از دختران بود.
نادری و همکاران (۱۳۸۶) در تحقیقی به برّرسی تأثیر آموزش مهارت‌های سازگاری اجتماعی بر سازگاری فردی- اجتماعی، پرخاشگری و ابراز وجود ۶۰ آزمودنی متشکل از دانشآموزان دختر در معرض پرداختند که مقطع متوسطه شهر اهواز خاطرنشان ساختند آموزش مهارتهای اجتماعی باعث افزایش سازگاری فردی-اجتماعی، کاهش پرخاشگری و افزایش ابراز وجود در آزمودنیهای تحقیق بود.
یوسفی (۱۳۸۶) در تحقیق خود با نمونهای متشکل از ۲۵۶ دانش آموز دبیرستانی شیراز نتیجهگیری نمود در فرهنگ ایرانی ادراک از خانواده به‌عنوان قاطع و یا مستبد پیشبینی کننده رفتارهای غیراجتماعی، پرخاشگری و رفتارهای تکانشی افراد و ادراک از خانواده به‌عنوان صمیمی و حمایت کننده پیشبینیکنندهی تمامی جنبههای خودپنداره دانشآموزان است.
عراقی(۱۳۸۷) در تحقیقی با نمونه‌ای ۲۵۸ نفری متشکل از دانشآموزان پسر مقطع متوسطه ۱۴-۱۷ ساله کیفیت رابطه والد- فرزندی در دو گروه پسر پرخاشگر و غیرپرخاشگر نتیجه گیری نمودند دانشآموزان غیرپرخاشگر نسبت به دانشآموزان پرخاشگر در تمام ابعاد رابطه پدر- فرزندی باکیفیّتتر بوده‌اند. در حالیکه در رابطه مادر- فرزندی در ابعاد همانندسازی و ارتباط تفاوت بین گروهها معنادار بود.
جلالی، پوراحمدی، باباپور و شعیری (۱۳۸۸) با انجام مطالعهای شبه‌آزمایشی بر روی دانشآموزان پسر ۷-۱۰ساله شهرستان نهاوند آموزش برنامه فرزندپروری مثبت به مادران را در کاهش اختلالات برونی سازی شده در کودکان مؤثر یافتند.
نتایج پژوهش بیرامی (۱۳۸۸) نیز حاکی از مؤثر بودن آموزش رفتاری والدین در تغییر شیوههای تربیتی و بهبود سلامت روانی مادران کودکان مبتلا به اختلالات برونیسازی میباشد.
برطبق پژوهش یارمحمدیان، قادری و چاوشیفر (۱۳۹۰) نیز آموزش مهارتهای شیوه فرزندپروری و به‌خصوص روش مقتدرانه و برخورد مناسب با کودک را در کاهش مشکلات رفتاری کودکان پیشدبستانی ۴-۶ساله شهر اصفهان مؤثر یافتند.
اسمخانی اکبرینژاد، نصیرنژاد و اعتمادی (۱۳۸۸) در پژوهش خود به بررسی رابطه حمایت اجتماعی والدین و سبک‌های فرزندپروری با هویت و سلامت روانی فرزندان پرداخته و وجود این رابطه را تأیید نمودهاند.
واحدی و فتحی‌ آذر (۱۳۸۵) با انجام تحقیقی یک دوره آموزشی مشتمل بر مهارت‌های کفایت اجتماعی ۱۳ هفته‌ای بر روی ۶ کودک پسر شش ساله نتیجهگیری نمودند میزان رفتارهای پرخاشگرانه کودکان بعد از شرکت در دوره های آموزشی به شدت کاهش و مهارت‌های کسب شده ازطریق این کودکان به طور کامل به موقعیت- های خانه و مهدکودک تعمیم یافته است. هم‌چنین آنان مشاهده کردند عملکرد تمامی آزمودنی‌هادر پیگیری‌های بعدی (بعد از دو هفته و یک ماه) حفظ شد.
سهرابی و حسنی (۱۳۸۶) با بررسی شیوه فرزندپروری والدین و رفتارهای ضدّاجتماعی ۳۰ نفر از دختران نوجوان مراکز مداخله در بحران بهزیستی و بازداشتگاه‌های زنان مراکز انتظامی خاطرنشان ساختند که شیوه فرزندپروری استبدادی والدین، ازهم گسیختگی خانوادگی، مصرف مواد یا دخانیات در اعضای خانواده و شکست تحصیلی بر بروز رفتارهای ضدّاجتماعی دختران نوجوان تأثیر دارد، ولی سنّ والدین و تعداد فرزندان تأثیری بر رفتارهای ضدّاجتماعی دختران نوجوان ندارد.
نتیجهگیری
به‌طورکلی نظریههای پرخاشگری به دو دسته تقسیم میشوند؛ گروهی به تبیین بیولوژیکی میپردازند و گروهی نیز به توجیه روانشناختی- اجتماعی پرخاشگری معتقدند (براون[۱۳۸]، ۱۹۸۷، نقل از جوادی، ۱۳۸۶ ). در همه تبیینهای “بیولوژیکی” پرخاشگری یک سائق محسوب میشود، یعنی یک سائق ذاتی هدفمند و سودمندی که دارای ارزشی سازگاری است و در همه اعضای یک نوع دیده میشود. از دیدگاه نظریه یادگیری اجتماعی همانند دیگر اشکال رفتارهای اجتماعی، از طریق فرایندهای دیگری فرا گرفته میشوند. از دیدگاه روانشناسان شناختی انسان حالات هیجانی عصبانیت و پرخاشگری ناشی از شناخت فرد از کلمات و مفاهیم به عنوان عصبانی کننده یا توهین است. برطبق نظریه فرهنگپذیری پرخاشگری در برخی از فرهنگها پرخاشگری بخشی از قالبهای مردانگی قلمداد میشود و البته مشاهده زیاد خشونت به شکلگیری بینشهای تعصّبآمیز نسبت به واقعیّتهای اجتماعی کمک میکند. در دیدگاه تأثیر خشونت رسانهای در معرض مکرّر خشونت رسانهای قرار گرفتن میتواند شناختهای مربوط به پرخاشگری را قویاً تحت تأثیر قرار داده و به تدریج یک سوءگیری انتظار خصمانه ایجاد کند این، به نوبۀ خود، باعث میشود که افراد پرخاشگر شوند. از دید نظریه فردیتزدایی– پرخاشگری زیمباردو افرادی که حسّ مسئولیت فردی خود را از دست میدهند بیشتر به رفتارهای ضداجتماعی روی میآورند. زیمباردو معتقد است که براساس فرایند فردیّتزدایی، آگاهی افراد کاهش مییابد و بیشتر احتمال دارد که برانگیختگی شدید را به مسبّبهای بیرونی نسبت دهند. بنابراین، پیامد فردیّتزدایی، افزایش برانگیختگی هیجانی و در نتیجه افزایش پرخاشگری است. در مرور پیشینهای نتایج پژوهش‌های تجربی‌ نیز در بررسی اثرگذاری عوامل مناطق آبهوایی، نقص عملکرد تئوری ذهن، ساعات صرف شده برای بازیهای رایانه‌ای، اسنادها، تماشای کارتون‌های خشونت آمیز، تفاوت‌های جنسیتی، وضعیت تأهل، سطح سواد، تهدیدها و ناکامیها و موانعی که سر راه افراد قرار میگیرد و نیز مهارتهای اجتماعی افراد در برخورد با موارد روی پرخاشگری گزارش شد.
فصل سوم
مقدمه
جامعه آماری
نمونه و روش نمونه گیری وروش اجرا
طرح پژوهش
ابزار پژوهش
روش تجزیه وتحلیل
۳-۱ مقدمه
در این فصل، به موارد روششناختی تحقیق از جمله تعریف و تعیین جامعه نمونه آماری و روش‌های نمونهبرداری، طرح پژوهش، ابزارهای اندازهگیری و روایی و پایایی آن‌ها، روش گردآوری دادهها، طرح پژوهش و روش تحلیل دادهها پرداخته شد.
۳-۲ جامعه آماری
جامعه پژوهش حاضر شامل کلّیه دانشآموزان دختر و پسر پایههای چهارم و پنجم ابتدایی نواحی دوگانه آموزشی و پرورشی شهر زنجان بود که در سال تحصیلی ۱۳۹۲- ۱۳۹۱ به تحصیل اشتغال داشتند، تعداد افراد جامعه پژوهش حاضر ۱۰۷۹۶ نفر میباشد.
۳-۳ نمونه، روش نمونهگیری و روش اجرا
نمونه آماری این تحقیق، که به شیوه نمونهگیری خوشهای انتخاب گردید. بدین صورت که از بین مدارس هر دو ناحیه آموزش و پرورش شهر زنجان ۹ مدرسه انتخاب شد، از بین این ۹ مدرسه که شامل ۴ مدرسه پسرانه و ۵ مدرسه دخترانه بود، ۷ کلاس پایه چهارم و ۸ کلاس پایه پنجم انتخاب گردید٬درمجموع۳۹۲نفربودند.
مدارس ناحیه ۱ دخترانه:مدرسه وحدت کلاس چهارم۲۶ نفر٬ مدرسه پروین اعتصامی کلاس پنجم ۲۴ نفر٬ مدرسه امید فردا کلاس پنجم ۱۲ نفر.
مدارس ناحیه ۱ پسرانه: مدرسه مهر کلاس چهارم ۲۴ نفر. کلاس پنجم ۲۴ نفر. مدرسه اخوان کلاس چهارم ۲۷ نفرو کلاس پنجم ۳۰ نفر.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.