• – هم : قصد کرد . ↑
  • – آن زن از فرط اشتیاق و میل به وصال یوسف اهتمام و اصرار می کرد . و اگر لطف خاص پروردگار و برهان مشهود خدا نبود ، یوسف ( به قتل آن زن ، به جهت درخواست گناه کبیره ) اهتمام می کرد . ولی ما یوسف را از ارتکاب عمل زشت منصرف نمودیم ، زیرا که او از بندگان معصوم خالص شده ما است . ↑
  • – چون زن عزیز ، مکر و ملامت زنان شهر را شنید ، آن ها را دعوت کرد و مجلسی بیاراست ، و برای ایشان تکیه گاهی فراهم ساخت ، و برای هر یک نفر ایشان کاردی و ترنجی آماده نمود . به یوسف که در کمال آراستگی و زیبایی بود ، دستور داد به مجلس درآید . چون بانوان مصری او را دیدند ، در جمال او خیره شدند ، و او را بزرگ دیدند . و چنان از خود بی خود شدند که به جای ترنج ، دست های خود را بریدند و گفتند : تبارک الله ! این پسر بشر نیست ، بلکه او فرشته بزرگواری است . ↑
  • – براء : بی گناه . ↑
  • – با آن که دلایل پاکدامنی و بی گناهی یوسف را دیدند ، باز چنین صلاح دیدند که او را برای مدتی زندانی کنند . ↑
  • – همراه با یوسف ، دو جوان دیگر هم به زندان افتادند . به یوسف گفتند : یکی از ما خواب دیده که برای شراب ، انگور می افشرم. و دیگری گفت : من در خواب دیده ام که طبقی از نان روی سرم می برم ، و مرغ های هوا از آن نان می خورند. چون تو را از نیکوکاران و دانشمندان می بینم ، از تعبیر این خواب ها ما را آگاه کن . ↑
  • – قلد : آویزان کردن . ↑
  • – وشاح : زینت . ↑
  • – اصفاد : ج صفد : غل و زنجیر. ↑
  • – روزی پادشاه گفت : من در خواب دیدم که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر خوردند . و هفت خوشه سبز را هفت خوشه خشک شده نابود کردند .ای بزرگان ! این خواب و رویای مرا تعبیر کنید ، اگر علم تعبیر خواب را دارید . ↑
  • – شاه گفت : او را نزد من بیاورید . فرستاده شاه نزد یوسف آمد . یوسف به او گفت : نزد شاه برگرد ، و بپرس که چه شد زنان مصر دست های خود را بُریدند . البته پروردگار من ، از مکر و حیله آن ها آگاه است . ↑
  • – حصص : آشکار شد . ↑
  • – قد : پاره شد . ↑
  • – أخُون بالغیب : در نهان خیانت کنم . ↑
  • – لوم : سرزنش ↑
  • – شاه به زنان مصر گفت : حقیقت حال خود را که با یوسف مراوده داشتید ، بگوئید . گفتند : حاش لله! ما از او بدی و سوء قصدی نمی دانیم . همسر عزیز گفت : اکنون حق آشکار گردید . و من شخصاً میل داشتم که با یوسف مراوده کنم ، و او عفت ورزید ، و او از راستگویان است . ↑
  • – من خویشتن را تبرئه نمی کنم ، زیرا که نفس اماره و سرکش ، شخص را به کارهای زشت می کشاند ، مگر آن که خداوند از نظر شفقت ، شخص را نگاه دارد ، چون که پروردگار من آمرزنده و مهربان است . ↑
  • – یُصهر : ذوب شدن. ↑
  • – شاه گفت : یوسف را بیاورید تا برای ملازمت خود او را آزاد سازم . چون شاه با یوسف مذاکره و گفتگو نمود . گفت : از امروز ، تو در نزد ما منزلت داری و امین ما هستی . ↑
  • – ما ایوب را بنده صابری یافتیم چه نیکو بنده ای بود که دائم رجوع و توجهش به درگاه ما بود . ↑
  • – و باز ای رسول یاد کن از بندگان ما ابراهیم و اسحق و یعقوب که همه صاحب اقتدار و بصیرت بودند . ↑
  • – مسَّهُ : عارض شد . ↑
  • – الضر : بدبختی . ↑
  • – طودٍ : کوه . ↑
  • – بَرَتک : تو را رنجور کرد . ↑
  • – کرب : مصیبت . ↑
  • – شعیب بازگفت ای قوم آیا طایفه من عزتش نزد شما پیش از خدا است و خدا را به کلی فراموش کردید خدای من به هر چه شما می کنید آگاه است . بازگفت ای قوم شما هر کاری که می توانید انجام دهید من هر چه موظفم خواهم کرد به زودی شما خواهید دانست که عذاب ذلت و خواری بر کدام یک از من و شما می آید و دروغگوی ما کیست پس شما منتظر باشید که من هم منتظر اویم . ↑
جهت

0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *