خرید و دانلود پایان نامه حافظه کوتاه مدت

سلیم حکم می کند که این اطلاعات بلافاصله در دسترس باشد، به این معنا که لزومی ندارد برای بدست آوردن آنها کندوکاو کنیم بلکه در هر آن در دسترس قرار دارد. پس بازیابی نباید به تعداد مادهی موجود در حیطه هشیاری بستگی داشته باشد، باید گفت که در این مورد عقل سلیم اشتباه می کند پژوهش نشان داده است که هر چه تعداد ماده ها در حافظهی فعال بیشتر باشد بازیابی کندتر صورت می گیرد (اتکینسون،1385: 291).
4.2.18.1- انتقال از حافظه فعال به حافظه درازمدت
حافظهی فعال دو کارکرد عمده دارد: یکی اینکه مطالب لازم را برای مدتی کوتاه ذخیره می کند و فضای کار برای محاسبات ذهنی را فراهم می سازد. کارکرد احتمالی دیگر این است که در نقش ایستگاه بین راه برای حافظه درازمدت عمل می کند. به این معنا که اطلاعات در حین رمزگردانی و انتقال به حافظهی دراز مدت ممکن است مدتی در حافظهی فعال بماند، این انتقال می تواند به چندین طریق صورت بگیرد اما شیوه ای که بیش از همه مورد بررسی قرار گرفته مرور ذهنی است، یعنی تکرار آگاهانهی اطلاعات در حافظه فعال. مرور ذهنی یک ماده نه تنها آن را در حافظه فعال نگه می دارد بلکه آن را به حافظهی درازمدت نیز انتقال می دهد. بنابراین اصطلاح مرور نگهدارنده برای اطلاق به تلاش فعالانه برای نگهداری اطلاعات در حافظه فعال به کار می رود، و مرور بسط دهنده به تلاشهایی گفته می شود که برای رمز گردانی اطلاعات در حافظهی درازمدت صورت می گیرد. (اتکینسون،1384: 293).
به طورکلی، برای ذخیره سازی اطلاعات در حافظه، نخست دریافت ذهنی ازیک منظره، صدا، تماس، بو یا طعم در حافظه حسی ثبت می گردد یعنی جایی که مرحله پیش توجه رخ می دهد. اینجاست که محرک به طور مختصر و ناخودآگاه تحلیل می شود تا تعیین گردد آیا باید ظرفیت پردازشی بیشتر به آن اختصاص داده شود یا خیر؟ اگر محرک ادراک شده با اهداف شخص مرتبط باشد ظرفیت شناختی به آن اختصاص داده می شود و اطلاعات به حافظه کوتاه مدت انتقال می یابد در این حافظه افراد به طور فعال اطلاعات را پردازش می کنند. همان گونه که تصاویر موجود در حافظه حسی بر اثرعدم توجه به آنها از بین می رود، اطلاعات موجود در حافظه کوتاه مدت نیز در صورتی که تمرین نشود در طی سی ثانیه فراموش می گردند.نهایتا حافظه درازمدت جایی است که اطلاعات برای همیشه ذخیره می گردد، حافظه درازمدت از طریق فرایندهای رمزگذاری و بازیابی به حافظه کوتاه مدت متصل می شود و در نهایت حالت های عاطفی و انگیختگی از طریق تأثیرگذاری حافظه درازمدت و کوتاه مدت، مفهوم سازی می شوند(حیدرزاده،1388: 106).
3.18.1- حافظه درازمدت
حافظه درازمدت با اطلاعاتی سروکار دارد که از چند دقیقه (مثلا نکته ای که در اوایل گفتگویی می آید) تا یک عمر (از قبیل خاطرات دوران کودکی) باید در حافظه نگهداری شود. در بحث از حافظه درازمدت بار دیگر تمایز بین سه مرحلهی حافظه “رمزگردانی، اندوزش و بازیابی” را در نظر داریم. اما این بار با دو مشکل روبه رو می شویم، نخست اینکه بر خلاف حافظهی فعال در حافظهی درازمدت تعامل در خور توجهی بین رمزگردانی و بازیابی صورت می گیرد. مشکل دیگر این است که غالبا دشوار می توان دریافت که فراموشی در حافظهی درازمدت ناشی از زوال محفوظات در مرحلهی اندوزش است یا به علت ناتوانی در بازیابی (اسمیت، 1385: 294).
1.3.18.1- مرحله رمز گردانی در حافظه درازمدت
رمزگردانی معنایی : بازنمایی ذهنی مطالب کلامی در حافظهی درازمدت نه شنیداری است و نه دیداری، بلکه مبتنی بر معنای آن مطالب است. رمزگردانی معنایی حتی در حفظ مطالبی مانند واژه های مجزا و ناوابسته صورت می گیرد اما در مورد مطالب متشکل از جمله ها بارزتر است.چند دقیقه پس از شنیدن هر جمله آنچه می توان به یاد آورد یا بازشناسی کرد معنای آن جمله است. فرض کنید این جمله را بشنوید: “مولف نامهی مفصلی به شورا نوشت”. شواهد حاکی از آن است که دو دقیقه بعد نمی توانید تشخیص دهید که همین جمله را شنیده اید یا جملهی زیر را که با آن هم معنا است: ” نامهی مفصلی به وسیلهی مولف به شورا نوشته شد” (ساترلند،1380: 41).
هر چند توجه به معنا ممکن است شیوهی مسلط در رمزگردانی مطالب کلامی در حافظهی درازمدت باشد، بعضی اوقات جنبه های دیگری را نیز رمزگردانی می کنیم. به عنوان مثال، می توانیم شعری را به خاطر بسپاریم و آن را کلمه به کلمه از حفظ بازگو کنیم! در چنین مواردی نه تنها معنای شعر بلکه خود واژه ها را نیز رمزگردانی می کنیم. در حافظهی درازمدت می توانیم از رمز شنیداری هم استفاده کنیم. وقتی کسی تلفن می زند و می گوید “الو” اغلب صدای او را می شناسید، در این موارد شما حتما صدای آن شخص را قبلا در حافظهی درازمدت خود رمزگردانی کرده اید. ادراکات دیداری و مزه ها و بوها نیز در حافظهی درازمدت رمزگردانیمی شوند. هر چه مطلبی را بهتر بفهمیم متوجه پیوندهای بیشتری بین اجزای آن می شویم و از آنجایی که این پیوندها در نقش حلقه های زنجیرهی بازیابی عمل می کنند هر چه مطالبی را بهتر بفهمیم، آنها را بهتر به یاد می آوریم (اسمیت،1385: 294).
2.3.18.1- مرحله بازیابی در حافظه درازمدت
در بسیاری موارد، فراموشی اندوخته های حافظهی د
رازمدت ناشی از عدم دسترسی به اطلاعات است نه زوال خود اطلاعات. به بیان دیگر ضعف حافظه ممکن است بیشتر ناشی از اشکال در بازیابی باشد تا اشکال در اندوزش، این برعکس آن چیزی است که در حافظهی فعال رخ می دهد چون فراموشی در حافظهی فعال ناشی از زوال یا جانشینی مطالب است و ظاهرا خطایی در بازیابی رخ نمی دهد. بازیابی از حافظهی درازمدت شبیه این است که در کتابخانهی بزرگی دنبال کتابی بگردیم، پیدا نکردن کتاب الزاما به این معنا نیست که آن کتاب در کتابخانه نیست، شاید درجای درستش دنبال کتاب نمی گردیم یا شاید کتاب درست طبقه بندی نشده و در نتیجه قابل دستیابی نیست (اسمیت،1385: 296). در تجارب روزانه شواهد زیادی از ناتوانی در بازیابی می توان دید، برای همهی ما پیش آمده که در لحظهی معینی نتوانسته ایم مطالب یا تجره ای را به خاطر آوریم اما بعدا آن را به یاد آورده ایم. چه بسیار که سر جلسه امتحان نتوانسته اید نام یا تاریخ معینی را به خاطر آورید اما بعد از امتحان آن را به خاطر آورده اید! نمونهی دیگر پدیدهی «نوک زبان بودن» نام یا کلمه ای است که نمی توانیم آن را به یاد بیاوریم در این مواقع سخت کلافه ایم تا اینکه پیگردی در حافظه (فراخوانی و کنارگذاشتن واژه های نزدیک به وازهی مورد نظر) سر انجام به بازیابی واژه درست بینجامد. شواهد محکم تری از اینکه فراموشی احتمالا ناشی از ناتوانی در بازیابی است در آزمایشی فراهم شده است : از آزمودنیها خواسته شد فهرستی طولانی از واژه ها را حفظ کنند برخی از این واژه ها اسامی حیوانات بود از قبیل سگ، گربه، اسب؛ برخی هم نام میوه ها از قبیل سیب، پرتقال، گلابی و …، برای یادآوری آزمودنیها به دو گروه تقسیم شدند به گروهی از آنها نشانه های بازیابی از قبیل حیوان و میوه ارائه شد اما به گروه گواه چیزی ارائه نگردید. میزان یادآوری واژه ها در گروهی که نشانه های بازیابی دریافت کرده بود بیشتر از گروه گواه بود؛ در آزمون بعدی وقتی به هر دو گروه نشانه های بازیابی ارائه شد هر دو گروه به یک اندازه توانستند واژه ها را به یاد بیاورند. بنابراین تفاوتی که قبلا در میزان یادآوری دو گروه مشاهده شده بود مسلما ناشی از ناتوانی در بازیابی بوده است. خلاصه اینکه هر چه نشانه های بازیابی مناسب تر باشد کارآمدی حافظه بیشتر است. بر اساس این اصل علت اینکه معمولا عملکرد در آزمونهای بازشناسی حافظه بهتر از آزمون یادآوری است معلوم می شود.در آزموم بازشناسی خواسته می شود بگوییم آیا چیز معینی را قبلا دیده ایم یا نه؟ (مثلا می پرسند: آیا پرویز جوادی هم در مهمانی حضور داشت؟) این آزمون نشانهی بازیابی بسیار خوبی برای به خاطر آوردن مطلب است. برعکس، در آزمونهای یادآوری باید ماده های حفظ شده را با استفاده از حداقل نشانه های بازیابی را به یاد آورد ( به عنوان مثال، نام مردی مه در مهمانی با او آشنا شدید چه بود؟) از آنجا که در آزمون بازشناسی در مقایسه با آزمون یادآوری، عموما نشانه های بازیابی بهتری وجود دارد معمولا حافظه عملکرد بهتری خواهد داشت (بیرشک،1385: 296).
3.3.18.1- تعامل بین رمزگردانی و بازیابی
دو عامل احتمال بازیابی را افزایش می دهد که عبارتنداز: سازماندهی اطلاعات به هنگام رمزگردانی وتضمین اینکه بافت رمزگردانی شده شبیه به بافتی باشد که اطلاعات در آن بازیابی می شود.
1. سازماندهی : هر قدر مطلبی را که رمز گردانی می کنیم بیشتر سازمان بدهیم بازیابی آن آسانتر می شود. فرض کنید در کنفرانسی شرکت دارید که پزشکان، حقوقدانان و روزنامه نگاران در آن شرکت دارند اگر نام این افراد را بر حسب شغل آنها سازمان بدهید بعدها به خاطر آوردن نامشان آسانتر خواهد بود به این معنا که بعدها از خود می پرسید کدام پزشکها را آنجا دیدم یا کدام حقوقدانها را؟، یادآوری فهرستی از واژه ها یا اسامی نیز هنگامی بسیار آسان خواهد بود که این اطلاعات را به صورت مقوله ها یا طبقات رمزگردانی نموده و بعدها مقوله به مقوله بازیابی کنیم.
2. بافت : بازیابی اطلاعات یا رویدادها وقتی آسانتر است که بافت موقعیتِ بازیابی همانندِ بافت موقعیت رمزگردانی باشد. به عنوان مثال با حضور در دبستانی که در آن درس می خواندید مسلما بهتر می توانید نام کسانی را که در کلاسهای اول و دوم همدرس شما بودند به یاد بیاورید. شواهدی موید این است که همانند بودن حالت درونی آدمی در بازیابی، با حالت درونی او در رمزگردانی موجب افزایش در یادآوری مطالب می شود (بیرشک،1385: 299).
4.18.1- مبانی نظری در زمینه یادآوری
کسانی که با بازاریابی آشنا هستند می دانند که اندازه گیری افزایش مستقیم فروش و سودآوری حاصل از اجرای یک تبلیغ، اگر امکان پذیر باشد بسیار پیچیده است. این مسأله ناشی از وجود متغیرهای غیرقابل کنترل از قبیل اقدامات رقابتی دیگررقبا، تغییر شرایط اقتصادی، تغییر قوانین و مقررات دولتی ومواردی ازاین قبیل می باشد. مطالعه در زمینه یادآوری از آگهی سابقه ای بس طولانی دارد، پژوهش استرانگ (1912) از نخستین تحقیقات موجود در این زمینه می باشد. اما پژوهش های انجام شده در این زمینه از هماهنگی کافی برخوردار نمی باشد، به گونه ای که جیسون بیان می دارد که نظریه یادآوری از نظر تایید تجربی ضعیف است و توصیه می نماید که شرکتهای تبلیغ کننده نباید از یادآوری به عنوان مقیاس اثربخشی تبلیغ استفاده کنند؛ اما در مقابل استوارت اظهار می دارد که یادآوری و درک مطالب یک آگهی از جمله متغیرهای مهم در متقاعد شدن می باشند، همچنین ذینخان و گلب بر این باورند که مقیاس یادآو
ری شاخص خوبی برای ایجاد نگرش مثبت می باشد (فرجی نیا، 1386 :107).
تروت ورایس در مقاله خود تحت عنوان «چگونگی استفاده از تبلیغات» اشاره می کنند که ارائه اطلاعات نو و تازه موجب جلب توجه و علاقه بینندگان به یک آگهی می شود. میزرا و همکارانش در مقاله خود تحت عنوان» تاثیرمیزان شهرت شخص گوینده تبلیغ بر یادآوری از آگهی» متذکر می شوند که ترکیب شخصیت های شناخته شده و محصولات با نام تجاری شناخته شده یادآوری ازآگهی را افزایش می دهد. استوارت و همکاران در مقاله خود تحت عنوان «تأثیر موسیقی بر یادآوری» اشاره می نمایند که در آگهی هایی که از موسیقی استفاده نشده بود میانگین نمره یادآوری 62 درصد از حداکثر امتیاز بوده در حالی که میانگین نمره یادآوری برای آگهی هایی که ازموسیقی به عنوان یکی از ارکان اصلی آگهی استفاده شده بود برابر با 83 درصد ازحداکثر امتیاز کل بوده است. دانتو در مقاله خود تحت عنوان «رقابت بین آگهی ها» اشاره می کند که آگهی های جذاب که مضمون کمدی و خنده آور داشته اند بهتر بخاطر آورده می شوند. رابرتسون در مقاله خود اشاره می کند که آگهی هایی که از متن داستانی استفاده کرده اند میزان یادآوری بیشتری ایجاد کرده اند. راعو و چن در تحقیق خود اشاره داشته اند که در آگهی های ارسال شده به تلفن های همراه اگر از ترکیب موسیقی با شعر استفاده شود، در مقایسه با استفاده از موسیقی ابزاری، موجب یاد آوری بیشتری برای مخاطب میگردد. روحم در تحقیق خود اشاره می کند که باید از ملودی های آشنا جهت تقویت حافظه مخاطب از آگهی بازرگانی استفاده شود، او همچنین متذکر می شود که مخاطبی که با ملودی آهنگ آشنا نیست اگرموسیقی همراه با شعر استفاده شود، در مقایسه با موسیقی تنها که در زمینه استفاده شده یادآوری بیش تری را برای مخاطب می نماید (فرجی نیا، 1386 :112-111).
5.18.1- حافظه درازمدت و یادآوری
هنگامی که شخص ظرفیت بیشتری را به یک محرک اختصاص می دهد احتمال آن که محرک به حافظه درازمدت منتقل شود افزایش می یابد. یکی از روش های اختصاص ظرفیت فرایند تمرین می باشد، یک مطالعه تحقیقاتی به بررسی اثر تمرین بر یادآوری اطلاعات توسط کودکان در مورد محصولات آگهی شده می پردازد که در آن تعدادی از کودکان با صدای بلند نام محصول را تمرین کردند و تعداد دیگری این عمل را انجام ندادند نتایج آشکار ساخت کودکانی که نام محصولات را تمرین کرده بودند بهتر می توانستند اطلاعات مربوط به مارک ها را به یاد بیاورند، پیامدهای این مطالعه برای تبلیغ کنندگان این است که آگهی های بازرگانی که موجب تکرار مطالب می شوند ( مثل شعر تبلیغاتی یا شعار تکراری) احتمال دارد که در انتقال اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به حافظه درازمدت پیشرفت ایجاد کنند. هنگام تهیه پیام برای مصرف کنندگان بازاریاب باید در نظر بگیرد که مصرف کننده در وظیفه بازشناسی است یا یادآوری. در بازشناسی اطلاعات در مقابل شخص قرار می گیرد و هدف تشخیص این است که اطلاعات قبلا دیده شده اند یا خیر؟ ولی در وظیفه یادآوری مصرف کننده باید اطلاعات را از حافظه درازمدت خود بازیابی کند، بنابراین در بازشناسی گفته می شود که به یادآوری حافظه کمک شده است ولی در یادآوری بازیافت حافظه بدون کمک می باشد (حیدرزاده،1388: 110-109). مصرف کنندگان در زمان خرید خواروبار به عنوان یک محصول با درگیری ذهنی پایین درگیر وظیفه بازشناسی هستند، مثلا خریدار در مورد پودر لباسشویی تنها به بررسی قفسه ها به این منظور که چه چیز را بخرد می پردازد در این حالت زمان انتقال اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به درازمدت نسبت به وظیفه یادآوری کوتاهتر خواهد بود در نتیجه لازم نیست که این دسته از آگهی های بازرگانی بسیار طولانی بوده و یا به همان اندازه جلب توجه کنند که مصرف کننده باید اطلاعات را بدون کمک بازخوانی نماید. درحالیکه در زمان یادآوری مستقیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *