د) حالتهای فیزیولوژیک.
شرایط جسمی و عاطفی مانند اضطراب ،استرس ،انگیزش وشرایط روحی اطلاعاتی را در مورد باور های خودکارآمدی فراهم می کنند. فشارهای روانی و تنش اغلب به عنوان شاخص های آمادگی برای شکست تفسیر می شوند. همچنین خلق فرد نیز می تواند تاثیر عمده ای روی باورهای خودکارآمدی داشته باشد.خوشبین و خلق مثبت باورهای خودکارآمدی را افزایش می دهند و ناامیدی و افسردگی باورهای خودکارآمدی را کاهش می دهند (پاجاریز[۹۶]،۲۰۰۲؛ به نقل از ایزدی،۱۳۸۹).
با توجه به این چهار منبع می توان نتیجه گرفت که تنظیم رفتار به وسیله اهداف از پیش تعیین شده وآگاهانه می باشد. این تعیین هدف شخص تحت نفوذ خود ارزیابی فردی قرار دارد (بندورا ،۱۹۹۳؛ نک ،۱۹۹۷؛واینر ،۱۹۹۰؛ به نقل از کندری، ۱۳۸۱).
در این قسمت به بررسی سلامت روان و نظریه های مختلف درباره آن پرداخته می شود.

سلامت روان

اصطلاح سلامت روانی، اصطلاحی است که از آن برای بیان و اظهار کردن هدف خاصی برای جامعه استفاده میشود. هر فرهنگی براساس معیارهای خاص خود بدنبال سلامت روان است. هدف هر جامعه این است که شرایطی را که سلامت اعضای جامعه را تضمین کند آماده نماید و سلامت روان قسمتی از سلامت کلی است. یک فرد زمانی سلامت روانی دارد که با شناخت و حفظ ویژگیهای شخصیتی خود را با محیط تطبیق دهد. شناخت خود مجموعه ادراکات و ارزش ها افکار و عواطف را تشکیل میدهد که سبب آگاهی فرد از موجودیت خود میشود به این معنی او می فهمد کیست و چیست. در تأمین سلامت روان علاوه بر عوامل ژنتیکی، عوامل محیطی نیز تأثیر فراوان دارند. اگر چه شناخت کامل ویژگیهای مربوط به سلامت روان در یک فرد بسیار مشکل است ولی زمانی افراد از نظر روانی سالم هستند که خصوصیات شاخص زیر را داشته باشند:
۱- اعتماد به نفس دارند.
از خصوصیات مثبت و برجسته خود استفاده میکند در عین اینکه به محدودیتها و نواقص خود آشنایی دارند. تواناییهای خود را میشناسد و حداکثر استفاده را می برد. واقعیت وجودی خود را آشکار نمیکنند و به جای عذرآوری و دلیلتراشی شکستها را به راحتی میپذیرد و نگرانی به خود راه نمیدهند.
۲- احتیاجات اولیه را به راحتی برطرف میکند
برآوردن نیازهای اولیه زندگی به خصوص نیازهای جسمانی باعث تلاش دائمی در این افراد میشود و با شناخت واقعیتها بهطور واقع بینانهتری با مشکلات مقابله میکنند.
۳- با دیگران بهدیده خوب مینگرند
ضمن دوست داشتم دیگران به آنها اعتماد می کنند. در حفظ روابط دیگران کوشا هستند، محبت خویش را به طور مستقیم ابراز می کنند و برای آنها شواهد مناسب میآورد.
۴- مسئولیت پذیرند
ضمن پذیرش مسئولیت مناسب با سن خود مسئولیت کارهایی را که خود انجام میدهند می پذیرند و از کمی تجربه لذت میبرند و همیشه برای بهترین نتیجه در تلاش هستند (فرج زاده،۱۳۸۸).

تعریف سلامت روان

در مورد سلامت روان، تعاریف نظری فراوانی وجود دارد و یک توافق جمعی و مشترک بین اندیشمندان رشتههای مختلف در این مورد وجود ندارد. مثلاً پزشکان و افرادی که با دیدگاه پزشکی به این مسئله مینگرند. سلامت روان را منوط به نداشتن علائم بیماری تلقی مینمایند و روانشناسان و روانپزشکان نیز فردی را از نظر روانی سالم میدانند که دچار علایم روانی که بیانگر اختلال در کارکردهای روانی است، نباشد و بتواند به هنگام مواجهه با مسایل و مشکلات اجتماعی در رفتارهایشان تعادل برقرار نمایند. کارشناسان سازمان بهداشت جهانی، سلامت فکر و روان را چنین تعریف مینماید، سلامت روانی عبارت میباشد از، سلامت فکر و روان، قابلیت برقراری رابطه هماهنگ و موزون با دیگران، تغییر و اصطلاح محیط فردی و اجتماعی، حل تضادها مشکلات و تمایلات فردی به طور منطقی، عادلانه و مناسب (میلانیفر، ۱۳۷۳؛ به نقل از جوکار و سمنگان،۱۳۸۹).
لوینسون و همکارانش[۹۷] (۱۹۶۲) معتقدند که سلامت روانی، عبارت است از اینکه: اولاً فرد چه احساسی نسبت به خود و دیگران و دنیای اطراف دارد و ثانیاً به چگونگی سازگاری فرد با خود و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خویش ارتباط دارد. جاهودا[۹۸] (۱۹۸۲) نویسنده آمریکایی که نخستین کتاب را تحت عنوان «مفهوم سلامت فکری» در سال ۱۹۵۸ منتشر کرده است در تعریف سلامت روانی میگوید: سلامت روانی عبارت است از واکنش های مطلوب، متناسب، مستقر انسانی در موقعیتهای مختلف، که راهنمای تحولات رفتاری فرد در برابر ناراحتیها و فشارهای درونی، بیرونی باشد (عطار شوشتری و شفاعی،۱۳۹۱).
پاتن[۹۹](۱۹۹۴) معتقد است که سلامت روان را بایستی به منزله توانایی افراد برای دستیابی به اهدافی که برای خود در نظر گرفته است، تعریف نمود. فرد سالم، کسی است که از نظر کارکردهای روانی (از جمله، اندیشه، عاطفه، ادراک، رفتار) دچار اختلال نباشد و با خود، خانواده و اجتماع رابطهای هماهنگ و صمیمانه داشته باشد و وظایف و مسئولیتهای فرد را در قبال خانواده و جامعه به خوبی انجام دهد (فدایی،۱۳۹۰).

نوشته ای دیگر :
سامانه پژوهشی -تعیین میزان رفتارهای پرخاشگرانه و نقش سبک های فرزندپروری و مهارت های ...

عوامل مؤثر بر سلامت روان

همهی متخصصان معتقدند که سلامت روان در تحول شخصیت واحد نقش بنیادین دارد. تصور تحول موزون انسان بدون وجود سلامت روان غیر ممکن است. بی شک عوامل متعددی بر سلامت روان تأثیر میگذارند که فهرست کردن همهی آنها دشوار است، چرا که وجود تفاوتهای فردی ممکن است به تنوع در عوامل مؤثر بر سلامت روان بیانجامد، با این حال یافتههای حاصل از پژوهشها در زمینههای زیست شناسی و علوم اجتماعی دانش ما را دربارهی عواملی که ممکن است سلامت روان را تحت تأثیر قرار دهند وسعت بخشیدهاند (خزل پور،۱۳۹۰).
برخی از الگوهای مهمی که علت اختلال روانی را از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار میدهد عبارتند از:
الگوی پزشکی
بر نقش شرایط اندام و از زوایای گوناگون که میتواند کنش مغز را تحت تأثیر قرارداده و به اختلال روانی بیانجامد، تأکید ورزیده است.
الگو روان تحلیلگری
در وهلهی نخست بر موقعیتهای تنش زایی که به وسیلهی اضطراب، متضمن تهدید برای افراد است متمرکز میشود. چنانچه فرد به طور مؤثر با موقعیت اضطرابی سازش حاصل کند، اضطراب حذف میشود و در صورتی که اضطراب و تنش ادامه یابد فرد نوعاً به مکانیزمهای دفاعی گوناگون، که سلامت روان وی را تحت تأثیر قرار میدهند متوسل میشود، این الگو به تجارب آغازین کودک در خانواده که به وسیلهی هدایت نادرست والدین سرکوب شده است اهمیت بسیار میدهد.
الگوی رفتاری نگری
یادگیری معیوب را عامل اساسی اختلال روانی می داند، سلامت روان به طور گستردهای توسط شکست در یادگیری رفتارهای سازش یافتهی ضروری یا ناکامی در تسلط یافتن بر موقعیتهای اجتماعی به طور موفقیت آمیز تحت تأثیر قرار میگیرد. ناگفته پیداست که رفتارهای سازش نایافته مانند سایر مهارتها، از محیط آموخته میشود.
الگوهای هستینگرـ انسانینگر
بر توقف با تحریف تحول فرد به عنوان عامل اساسی که بر سلامت روان اثر میگذارد تأکید میورزد. این الگوها بر تقویت انگیزش و شکلگیری «خود» در فرد تأکید می کنند چنان چه فرد مجالهای رشد فردی و خودشکوفایی را انکار کند اضطراب ناامیدی و ناکامی را تجربه خواهد کرد. در نهایت به سازگاری خواهد انجامید، این الگو بیانگر این نکته است که انحراف از طبیعت انسانی که اساساً رو به توحید یافتگی و سازندگی دارد، به وسیلهی شرایط ناخوشایند محیطی موجب سازش نایافتگی میشود (آریا،۱۳۸۸).

سلامت روان در مکاتب مختلف

در این بخش به اختصار به تشریح سلامت روان بر اساس مکاتب مختلف روانشناسی و روانشناسان برجسته هر دیدگاه در مورد سلامت روان و ویژگیهای افراد برخوردار از سلامت روانی بالا میپردازیم.
رویکرد زیستگرایی
این مکتب، که روانپزشکی از آن نشأت میگیرد، در مطالعه رفتار انسان بر بافتها و اعضای بدن اهمیت زیادی قائل است. در حقیقت این دیدگاه به بیماری روانی بیشتر از سلامت روانی توجه دارد، چرا که بیماری روانی را زمره سایر بیماریها قرار میدهد. دیدگاه روانپزشکی در تبیین بیماری روانی از الگوهای علوم پزشکی بهره میگیرد و به پدیدهها و اختلالهای فیزیولوژی اهمیت میدهد. این دیدگاه در مورد انسان معتقد به اصل تعادل حیاتی میباشد و بر این اساس سلامت روانی، نظام متعادلی است که خوب کار کند. اگر این تعادل بر هم بخور فرد به بیماری روانی دچار میگردد(نعمت زاده،۱۳۹۲).
رویکرد روانکاوی و روانکاوی نوین
مکتب روانکاوی از این جهت که به مفهوم تعادل بین ساختارها، تشخیص و درمان استوار است، به مکتب زیستگرایی شباهتهایی دارد. روانکاوی معتقد است که شخصیت فرد از ۳ عنصر نهاد، من و من برتر تشکیل میشود. به نظر برخی روانکاوان، فرد زمانی از سلامت روانی برخوردار میگردد که من با واقعیتها سازگار شود و بتواند نشانههای غریزی نهاد را کنترل نماید. درباره سلامت روانی، مفاهیم روانکاوی زیادی وجود دارد که در ادامه به نظر فروید بنیانگذار روانکاوی و برخی از پیروان به نام مکتب میپردازیم (فرج زاده،۱۳۸۸).
رویکرد انسانگرایی
انسانگرایی یک نظام فکری است که در آن تمایلات و ارزشهای انسان در درجه اول اهمیت قرار دارد. روانشناسان انسانگرا برخلاف فروید و روانکاران نوین که تنها بر روانرنجورها و روان پریشها متمرکز هستند ترجیح میدهند که نیرومندیها و خوبیهای انسان را مطالعه کنند و در جستجوی آن میباشند که چه عاملی باعث میشوند افراد به بهترین حالت خود دست یابند نه فقط آنچه آنها در بدترین حالت میتوانند باشند. به نظر این روانشناسان برای داشتن بهداشت روانی باید تا اندازهای انعطاف پذیر بود. اصطلاح روانشناسی انسانگرا ابتدا در سال ۱۹۳۰ توسط گوردون آلپورت به کاربرده شد. این رویکرد بر توانمندیها و آرزوهای انسان، اراده آزاد هشیار و تحقق بخشیدن به استعدادهای ما تأکید دارد. از مشهورترین روانشناسان انسانگرا میتوان آبراهام مازلو و کارل راجز را نام برد (عطارشوشتری و شفاعی،۱۳۹۱).
رویکرد شناختی
رویکرد شناختی در مورد ارزیابی ویژگیهای شخصیتی متمرکز به شیوهایی میباشد که مردم به وسیلهی آنها خود و محیطشان را میشناسند، یعنی چگونگی آن را درک میکنند، ارزیابی می کنند، فکر می کنند، یاد می گیرند، تصمیم میگیرند و مشکلاتشان را حل میکنند این واقعاً رویکرد روانشناختی به شخصیت است زیرا بر فعالیتهای ذهنی آکاهانه متمرکز می باشد (آریا،۱۳۸۸).
رویکردهای رفتاری
به فرآیندهایی مانند اضطراب، سلیقهها، انگیزهها، نیازها یا مکانیزمهای دفاعی کهاغلب نظریه پردازان در تببین شخصیت انسان و عوامل مؤثر برآن، به آنها متوسل شدهاند هیچ اشارهای نمیبینیم. به نظر رفتار گرایان شخصیت انسان چیزی جز تجمع پاسخهای آموخته شده به محرکها، یعنی مجموعه رفتارهای آشکار و نظامهای عادات نمی باشد. شخصیت تنها به چیزی اشاره دارد که بتوان آن را به صورت عینی مشاهده و دست کاری کرد. رفتارگرایان برخلاف روانکاوی، بر فرآیندهای رفتاری در ناهشیاری تأکید ندارد و بهداشت روانی و بیماری روانی را نیز در مقابل یکدیگر قرار نمیدهد، بنابراین آنچه که در مکانی دیگر بیماری روانی محسوب میگردند از دید رفتارگرایان، رفتاری است که مثل سایر رفتارها آموخته شده است. به این ترتیب از نظر رفتارگرایان، سلامت روانی رفتاری است که با یک محیط مشخص، با نوعی بهنجاری رفتاری سازگاری دارد. رفتارگرایی به سلامت روانی با نظریه اسکینر معرفی میشود. هرچند که پژوهشهای وی در این زمینه همگی در آزمایشگاه و بر روی موشها و کبوترها صورت گرفته است و نه از طریق بالینی با این حال ثابت شده است که عقاید وی از طریق شیوههای معروف به تغییر رفتار، در محیط بالینی سودمند میباشند (فرج زاده،۱۳۸۸).
ویژگیهای مشترک افراد دارای سلامت روانی
در حال حاضر یکی از شیوههای مطمئن برای تعریف سلامت روان، استفاده از ملاکهای سلامت روانی است و همانگونه که ملاحظه گردید، هریک از مکاتب موجود، با توجه به شناخت و تعریفی که از انسان دارند، در مورد سلامت روانی وی، ملاکهایی را بیان نمودهاند، به طور کلی ویژگیهای مشترک افراد داری سلامت روان در نظریههای روانشناسی به شرح زیر میباشند: طبق احترام به عواطف و احساسات دیگران، احساس رضایت از کار و زندگی، استفاده مفید، مؤثر و مطلوب از وقت خود، داشتن اعتماد به نفس، توانایی دوست داشتن، محبت و برقراری روابط مطلوب، صمیمی و منطقی با دیگران، رعایت هنجارها و معیارهای حاکم بر جامعه، توانایی مقابلهی مؤثر با فشارها و مشکلات زندگی و محیطی، قدرت آرام زیستن با خود و با دیگران در آرامش و تفاهمبودن، توانایی تصمیم گیری منطقی در هنگام بحرانها و مقاومت در برابر مشقات و مشکلات، شناخت محدودیتها و استعدادهای خود و تلاش در بهبود آنها، توانایی تعیین اهداف واقع گرایانه و مطلوب برای خود و تلاش برای دستیابی به آنها، برقراری روابط خانوادگی و اجتماعی مطلوب، صمیمی، مستحکم محبتآمیر، درک خویشتن و سعی در کنترل، هدایت و بهبود آنها، شرکت در فعالیتهای اجتماعی، احساس مفیدبودن و عدم وابستگی به دیگران و متکی به خودبودن، احساس مسئولیت و وظیفه شناسی در انجام کارها و وظایف، نداشتن پیش داوری در برخورد با مسایل محیطی، توانایی استفاده ی موزون از استعدادها و مهارتهای خود، نداشتن اختلالات روانی و فکری، دستیابی به معنا در زندگی و انتخاب شیوهای مطلوب در زندگی، آگاهی از نقاط ضعف و قوت، در زمان حال زندگی کردن و در عین حال داشتن دورنمایی از آینده برای خود، عدم خود فریبی و تظاهر نکردن به آنچه که نیستند، نداشتن ویژگیهایی از قبیل، ریاکاری، دروغگویی، حرص، طمع، حسادت، کینه توزی، خودپرستی خودخواهی، دزدی، کلاهبرداری، تجاوز به حقوق دیگران (جوکار و سمنگان،۱۳۸۹).

نوشته ای دیگر :
دسترسي به منابع مقالات : بررسی و ارزیابی ترافیک و حمل و نقل شهری با توجه به نیازهای معلولان و ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.