رشته حقوق-دانلود پایان نامه درباره جغرافیای سیاسی

مسلمانان با بیگانگان و کافران، مسأله گروهى اندک از مسلمانان بود، اما امروزه مسأله همه مسلمانهاست و باید در سرلوحه پژوهشهاى فقهى قرار گیرد.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ارتباط گسترده بین کشورها و ملت ها از ویژگی دنیای امروز است، و به همین روی، کشورهای اسلامی و مسلمانان نیز از داشتن رابطه با کشورهای بیگانه و ملت های غیرمسلمان گریزی ندارند. در عین حال، در این ارتباط علاوه بر حفظ منافع ملّی، پای بندی به اصول ارزشی و دستورات دینی، که قرآن کریم و سیره پیامبر اسلام (ص) و روایات بیان می کند، بسیار ضروری است.
یکی از این اصول « اصل نفی سلطه کافران بر مسلمانان» (نفی سبیل) است که در اینجا به علت اهمیت آن و اینکه اصل نفی سبیل بر تمام اصول دیگر حاکمیت دارد به عنوان اولین اصل به آن می پردازیم.

2-1 اصل نفی سلطه(نفی سبیل)
در جهان کنونی، یکی از مشکلات دولتهای اسلامی، سلطه قدرتهای غیر مسلمان بر آنها است. به نظر می آید چاره این مشکل در اجرای صحیح اصل نفی سبیل در مناسبات و روابط باشد. این اصل که از اصول جاری در روابط مسلمانان با غیر مسلمانان می باشد، بر تمام اصول جاری دیگر، در عرصه روابط داخلی و خارجی اسلام، حاکمیت دارد. از انجا که اصل مهم و اساسی در روابط با غیر مسلمانان، «نفی سلطه» یا قاعده «نفی سبیل» است، باید تمام روابط با غیر مسلمانان بر پایه و اساس آن صورت بگیرد. در صورت اجرای صحیح این اصل و قاعده فقهی، کفّار و بیگانگان کوچکترین راه نفوذ و تسلّط سیاسی، نظامی و اقتصادی بر مسلمانان نخواهند داشت.
در حقیقت با اجرای این اصل و حاکم کردن آن برتمام اصول جاری دیگر در این زمینه می توانیم حافظ عزت و سیادت مسلمانان وضامن استقلال اسلام و مسلمانان در تمام زمینه ها بشویم; از اینرو، باید در پژوهش های اسلامی حقیقت آن روشن شود تا مورد عمل قرار گیرد و راه هرگونه اسارت و بردگی سیاسی و فرهنگی و نظامی و مانند آن به روی مسلمانان بسته، و آزادگی و استقلال آنان تضمین شود.
2-1-1 اصل نفی سبیل در یک نگاه گذرا
این اصل برگرفته از سخن خداوند متعال است که می فرماید: (وَ لَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً) (نساء: 141) و خداوند هرگز بر [زیان [مؤمنان برای کافران راه [تسلطی] قرار نداده است. «سبیل» در نظر لغت دانان به معنای طریق و راه، و کلمه «علی» به معنای قدرت بر تصرف یا به معنای ضرر است.
با توجه به «لن» نافیه که دلالت بر نفی ابد می کند.و نکره آمدن «سبیل» که نکره در سیاق نفی بوده و مفید عموم است، از این آیه استفاده می شود که خداوند متعال هرگز برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط باز نگذاشته و باز نخواهد گذاشت.
طبق این آیه شریفه خداوند متعال در قوانین و شریعت اسلام، هیچ گونه تسلّط و راه نفوذ کفّار بر مسلمانان را باز نگذاشته است. بنابراین هرگونه رابطه و عملی که منجر به برتری غیر مسلمان بر مسلمانان باشد انجام آن بر مسلمانان شرعاً حرام است. لذا هر گونه رابطه داخلی و خارجی و بین المللی با غیر مسلمان باید بر اساس این اصل، برنامه ریزی و کنترل شود و ارتباط میان مسلمانان و کافران نباید به گونه ای باشد که ذلّت جامعه اسلامی از آن استشمام شود، بلکه رابطه باید بر پایه حفظ عزّت و سیادت مسلمانان و نفی سلطه بیگانگان باشد. بنابراین، از هر نوع ارتباطی که جامعه اسلامی را به جامعه کفر وابسته کند باید دوری شود.
2-1-2 اصل نفی سبیل از زوایای گوناگون
2-1-2-1مفهوم «سلطه»
«سلطه»، که در لغت به معنی «قدرت از روی قهر» است، در فرهنگ سیاسی، به معنی «استعمار» (امپریالیزم) و در زبان قرآنی، به معنی «استکبار» به کار می رود وعبارت است از تسلّط سیاسی و یا اقتصادی کشوری بر کشور یا کشورهای دیگر. هرچند در حقوق بین الملل، اصل بر تساوی حاکمیت دولتها و مبتنی بر احترام متقابل،و عدم مداخله کشورها در امور داخلی یکدیگر است. اما واقعیتهای اجتماعی و سیاسی حکایت از وجود قدرتهای امپریالیستی و سلطه گر گوناگون می باشد که به صورت های اقتصادی، سیاسی و عقیدتی ظاهر می شوند.
2-1-2-2 نفی سلطه در آیات قرآن کریم
منظور از سلطه نفی شده اعم است از سلطه واقعی، فیزیکی، سلطه ادعایی، سلطه در استدلال ، سلطه حاکمیتی، حقوقی، امنیتی، با واسطه بی واسطه و خلاصه سخن سلطه مطلق. در قرآن مجید، «استکبار» را میتوان معادل سلطه و امپریالیسم دانست و آن عبارت از غروری است که از هواهای نفسانی افراد و گروهها سرچشمه میگیرد. و آنان را نسبت به دستورات خداوند به بی اعتنایی وامی دارد. امام صادق(علیه السلام)می فرماید:
یکی از اوصاف مستکبران آن است که با غرور و خودپرستی ناشی از ثروت و علم و دانش و قدرت نظامی و با استفاده از نیروی تبلیغاتی در میان توده های ناآگاه، حقّ مردم ضعیف را پایمال کرده، آنها را محتاج خود می سازند. کسی که برای خود نسبت به دیگری امتیازی قایل است از مستکبران است. مستکبران، که از طریق به بند کشیدن دیگران، دور از عدالت عمل می کنند، منکر حقند *و قطعاً خداوند مستکبران را دوست ندارد. گر چه ممکن است گفته شود قرآن کریم در بیان استکبار، فارغ از روابط بین الملل و جغرافیای سیاسی جهان کنونی می باشد، و حکم قرآن را نمی توان بر عصر کنونی جاری ساخت. اما در پاسخ می گوییم اولا به دلیل مشابهتی که بین کشورهای قوی و سلطه جویی آنان از یکسو، و کشورهای ضعیف و سلطه پذیری آنان از سوی دیگر، مشاهده می شود، حکم و قضاوت قرآن را میتوان متوجه وضع کنونی نیز دانست. و ثانیا اینکه قرآن معجزه جاوید است و در تمام زمانها برای ما حجت می باشد.
استکبار با ایجاد تفرقه بین ملتها و با استثمار منافع و پایمال کردن حقوق آنها، ارزشهای بشری را در خدمت هواهای نفسانی مستکبران قرار می دهد و کشورهای ضعیف و مردم مستضعف آنها، را از این طریق، به زانو درمی آورد. این امر شبیه حرکت سلطه جویانه فرعون در روی زمین است که اهل آن را به گروههای مختلف تقسیم می نمود; گروهی را به ضعف و ناتوانی می کشانید، پسرانشان را می کشت و زنانشان را (بری کنیزی) زنده نگاه می داشت.
(بنابراین) او از مفسدان بود. روابط نامتعادل و مستکبرانه در قرآن، «کفر» تلقّی می شود. در این صورت است که هرگز خداوند برای کافران هیچ تسلّطی را بر مسلمانان نمی پذیرد. بنابراین، مؤمنان نباید کافران را سرپرست و دوست خود بگیرند. مؤمنان نه تنها حق دوستی و پذیرش سرپرستی گروه دشمنان خدا را ندارند، بلکه در راه رضای خدا و حمایت از مستضعفان، وظیفه مبارزه علیه آنان را نیز بر عهده دارند. در غیر این صورت، مورد مؤاخذه قرار می گیرند.

2-1-3 بررسی قاعده «نفی سبیل»
قاعده نفی سبیل برگرفته از نص آیه قرآن است:
وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا » خداوند سبیل و طریقی برای کافران بر مؤمنان قرار نداده است. مفسران در تفسیر این آیه اقوال مختلفی را ذکر کرده اند، بعضی «سبیل » را به مفهوم حجت و دلیل گرفته و آیه را چنین معنا کرده اند: خداوند کافران را با حجتی برتر در مقابل مؤمنان قرار نداده است. عده ای نیز گفته اند مقصود از نفی سبیل، نفی سلطه کفار بر مؤمنان در قیامت است. در این میان ابن عربی با ضعیف شمردن هر دو احتمال مزبور، می گوید سه احتمال در آیه مبارکه وجود دارد:

1- کافران هرگز توان محو و انهدام دولت مؤمنان و امحای بیضه اسلام را ندارند.
2- خداوند زمینه سلطه کافران بر مؤمنان را فراهم نکرده است، این خود مسلمانان هستند که با فاصله گرفتن از تعالیم اسلامی زمینه چنین امری را فراهم می کنند.
3- خداوند سبیل شرعی برای کفار بر مؤمنان قرار نداده است. یکی از مفسران در تفسیر این آیه می فرماید: بیشتر علما به این آیه بر منع و عدم جواز فروش عبد مسلمان به کافر استدلال کرده اند، زیرا این امر موجب مسلط شدن کافر بر عبد مسلمان و خواری او می گردد . پس چنین می توان استدلال کرد؛ از آنجا که بیع عبد مسلمان به کافر جایز نیست، چون موجب استیلای کافر می گردد، در نتیجه هر چیزی که سبب سلطه کفار بر مؤمنان و مسلمانان شود ممنوع و غیرقابل تحمل خواهد بود. استدلال به این آیه بر حرمت هر چیزی که موجب استیلای کفار بر مسلمان شود، زمانی تمام خواهد بود که کلمه «سبیل » را به مفهوم سلطه و سلطنت بگیریم و نه حجت و برهان . بر این اساس آیه نفی سبیل به عنوان اساس روابط داخلی وخارجی دولت و ملت اسلامی مطرح می گردد.
قاعده «نفی سبیل» از قواعد مهم فقهای اسلامی و یکی از مستندات لازمالرعایه در حفظ عزّت و سیادت مسلمانان و نفی سلطه بیگانگان است که بر اساس آیه (وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا) (نساء: 141) خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است. (همانطور که دانستیم) واژه سیبل در لغت به معنای « راه »وطریق است امادر اصطلاح به معنای شریعت وقانون می باشد. منظور از سبیل در این جا همان معنای اصطلاحی است; یعنی قانون و شریعت.
واژه ی«نفی» نیز دراین جا به معنای بسته شدن می باشد. واژه «سبیل» نکره در سیاق نفی است ونکره در سیاق نفی، مفید عموم است؛ در نتیجه مفهوم و معنی قاعده نفی سبیل کافران بر مسلمانان، این است که خداوند در قوانین وشریعت اسلام هیچ گونه راه نفوذ وتسلط کفار بر مسلمانان را باز نگذاشته است وهر گونه راه تسلط بر مسلمانان را بر آن ها بسته است؛ به این تر تیب کافران در هیچ زمینه ای شرعاً نمی توانند بر مسلمانان مسلط شوند. لذا هرگونه رابطه و اعمالی که منجر به تفوّق کافران بر مسلمانان باشد، انجام آن بر مسلمانان، حرام است. با قاطعیت می توان گفت: قاعده «نفی سبیل» در روابط با غیرمسلمانان با اسلام و مسلمانان ـ به اصطلاح ـ «حق وتو» دارد. اگر یک قرارداد سیاسی و اقتصادی و مقاوله نظامی و حتی فرهنگی به عنوان مقدّمه و زمینه تسلّط کفّار بر مسلمانان تلقّی شود، قاعده «نفی سبیل» آن قرارداد و مقاوله را باطل می سازد. بنابراین، قاعده مزبور تحت چهار عنوان مورد بررسی قرار می گیرد:
2-1-3-1 دلایل اثبات قاعده نفی سبیل

الف؛ قرآن: خداوند در قرآن فرموده: (وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا)، در عالم تشریع، هیچ گونه حکمی، چه در باب عبادات و چه در باب معاملات و یا سیاسات، که موجب سبیل و علو و سلطنت کافر بر مسلمانان باشد، وجود ندارد. از اینرو، هرگونه حکمی که از ناحیه آن حکم موجبی برای علو و سلطنت کافر بر مسلم باشد، به مقتضی این آیه شریفه، از صفحه تشریع مرفوع است. همچنین با توجه به این نکته که در این آیه، تسلط کافران بر مسلمانان با حرف لن نفی شده و در ادبیات عرب «لن» برای نفی ابد به کار می رود بنابراین، در تمام زمانها از نظر تشریعی،کافران راهی برای نفوذ و تسلط بر مسلمانان را ندارند. فقه وحقوق بین المللی اسلامی نیز هیچ گونه تسلطی را برای کافران نگشوده است. البته برای اثبات مدعا، باید آنچه در این آیه شریفه آمده، یک جعل تشریعی باشد، نه جعل تکوینی. گروهی از بزرگان گفته اند: «لن»، که در آیه شریفه آمده، متوجه تکوین نیز هست; یعنی در عالم تکوین، خداوند سبحان چنین چیزی جعل نکرده و همیشه مسلمانان علو و سلطه دارند، اما ظاهر این آیه بیانگر این معنا نیست. در این آیه، شارع مقدّس در مقام تشریع و در مقام قانونگذاری و در مقام بیان یک قاعده کلی در جامعه اسلامی است. هر حکمی، عقدی، معامله ی، پیمانی، قراردادی و هر چیزی که سبب علو کافر و استیلای کافر بر مسلم شود منفی است. بنابراین، قاعده «نفی سبیل» بر ادلّه اولیه و احکام، حکومت دارد. ادلّه متکفّل احکام واقعیه اند; مثلا، پدر یا جدّ پدری بر فرزندان خود ولایت دارد، اعم از پسر و دختر، این ولایت را خداوند تشریع کرده است. اما اگر پدر یا جدّ پدری کافر باشند این ولایت منفی است. چرا؟ چون ولایت یک نحو «سبیل» و «علو» ولی نسبت به مولی خود است. قهراً وقتی ولی کافر باشد این ولایت از او سلب می شود. بنابراین، حکم اوّلی جعل ولایت است، اما مقتضی این قاعده در پدر و جدّ کافر نفی ولایت می باشد. بنابراین، مساق قاعده «نفی سبیل» مثل مساق قاعده «لاضرر» یا قاعده «لاحرج» است; یعنی همانگونه که قاعده «لاضرر» و قاعده «لا حرج» بر ادلّه اولیه حکومت واقعی دارند، قاعده «نفی سبیل» نیز از این حیث بر ادلّه اولیه حکومت واقعی دارد.
اگر گفته شود به قرینه آیه شریفه (فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ)(نساء: 141) مراد از «سبیل» در (ولَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا) به معنی حجت است و روز قیامت، معنی آیه این می شود که کفّار در روز قیامت هیچ گونه حجتی نسبت به مسلمانان و مؤمنان ندارند، بلکه حجت واضح در آن روز عظیم، برای مسلمانان است و در آن روز، تنها کسانی که حجت دارند مسلمانان و مؤمنانند، اما کفّار هیچگونه حجتی ندارند. همچنین در روایتی که از ابن عبّاس در تفسیر این آیه وارد شده است: از ابن عبّاس پرسیدند: آن روز چه روزی است؟ ابن عبّاس گفت: «ذلک یوم القیامه و امّا السبیل فی هذه الموضع فالحجه.» مفسّران دیگر نیز همین معنا را برگزیده اند. بنابراین، گفته اند: کفّار در روز قیامت، علیه مسلمانان حجّتی ندارند.
در جواب اشکال فوق می گوییم بر فرض قبول اینکه ظاهر سیاق آیه این است که کافران در روز قیامت حجتی ندارند ولی این با آنچه که ما مدعی آن هستیم منافات ندارد، چون ممکن است نفی سبیل اعم از دنیا و آخرت باشد. پس می توان این آیه را، هم به معنی نفی حجت از کفّار در روز قیامت گرفت و هم دلالت آن را بر یک قاعده فقهیه معتبر دانست و گفت حکومت واقعیه بر ادلّه اولیه دارد.
ب. روایت: حدیث «اعتلا» مدرک و دلیل دیگر قاعده نفی سبیل کفّار بر مسلمانان می باشد، که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)روایت شده است:
«الاسلامُ یَعلو ولا یُعلی عَلَیهِ والکفّارُ بِمَنزِلَهِ المُوتی لا یَحجِبونَ ولا یُورِثون»
اسلام نسبت به سایر مکاتب و ملل، همیشه برتری دارد و هیچ چیزی بر آن برتری ندارد و کافران به منزله مرده‌ها هستند، مانع از ارث دیگران نمی شوند و خودشان نیز ارث نمی برند. به سند این حدیث اشکال شده است، لکن این روایت نزد فقیهان تلقی به قبول شده و به شکل قاعده فقهی در آمده است به گونه ای که به بررسی سند نیازی نیست. در مفهوم حدیث 5 احتمال وجود دارد؛ 1- شرافت و برتری اسلام بر دیگر ادیان 2- برتری اسلام از نظر دلیل وبرهان 3- غلبه اسلام بر دیگر ادیان 4- نسخ نشدن اسلام 5- در اسلام حکم تشریعی که موجب سلطه و علو کفار بر مسلمانان باشد جعل نشده است، اکثر فقیهان پیرو احتمال پنجم می باشند، و استدلال به این حدیث برای اثباط قائده در صورتی صحیخ است که احتمال پنجم پذیرفته شود. لذا می گوییم این حدیث شریف از حیث دلالت ظاهر و با توجه به قراین حالیه ی که در خود روایت وجود دارد پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)در مقام تشریع و قانونگذاری است و در مقام بیان این مطلب است که اسلام موجب علو و برتری مسلم بر غیر مسلم است و خداوند متعال در عالم اعتبار تشریعی آن را به مسلم عطا فرموده است و این علو غیر از آن معنویاتی است که هر مسلمانی واجد آن است. البته درست است که هیچ دینی بالاتر از اسلام نیست. اسلام خاتم ادیان و اشرف ادیان است و هیچ کس هم در بعد معنویات، از مسلمانان بالاتر نیست. اما شارع مقدّس نمی خواهد از این خبر بدهد; چون در مقام قانونگذاری است و در حیطه قانون سخن میگوید و در این حیطه قانونی است که می گوید: هیچ چیز نمی تواند بر اسلام علو و سبیل داشته باشد. کوتاه سخن، احکام شرعی، اعم از عبادات و معاملات(عقود و ایقاعات) و سیاسات، معاهدات نمی توانند موجب برای علوّ کافر بر مسلمان باشند و روایت «الاسلام یَعلُو ولا یُعلی علیه» دو بخش دارد: یک بخش ایجابی و یک بخش سلبی. جمله ایجابی می گوید: «الاسلام یَعلُو» یعنی: همیشه در احکامی که بری امور مسلمانان تشریع گردیده، علوّ مسلمانان بر کفّار

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *