عود: اسم عربی، یکی از آلات موسیقی، و آن سازیست از ذوات الاوتارب که شکل آن در اصل شبیه بربط بوده. (معین)
عاجِل: صفت عربی، دنیا. (لغ)
واصِل: صفت عربی، پیوسته. (لغ)
به نَقد: قید مرکب، هم اکنون، فی‌الحال. (لغ)
اَنوشیروان: اسم خاص، ابن قبادین فیروز… لقب وی کسری است. پس از قباد بر سر پادشاهی با برادران خود کبوس و جام به ستیزه برخاست و به یاری مهبود وزیر به پادشاهی رسید… در روایات شرقی خسرو اول نمونه دادگستری و جوانمردی و رحمت است و مؤلفان عرب و ایرانی حکایات بسیار در وصف جد و جهد او برای حفظ عدالت نقل کرده‌اند. (لغ)
حکایت
نوشیروان عادل را حکایت کنند که نوبتی بزم سروری انگیخته و صاف مدام در جام عیش ریخته بود، گوش هوش را که پیوسته محل سماع نفیر دادخواهان بود ساعتی مجلای استماع عود خوش آوازان ساخته و قوت سامعه که چکاچاک تیغ و شمشیر در جنگ شنودی در چنگ گوشمال چنگ انداخته، چنانچه ابوفراس شاعر جهت سیف الدوله همدانی گفته هنگامی که یکی از استادان، عودی جهت او آورده بودند و ابوفراس او را به خدمت سیف‌الدوله فرستاده بود و بدین ابیات التماس کرده که ساعتی از طیب نغمه او برآساید و به عوض صدای شمشیر در جنگ، گوش بر آهنگ عود نهد و ابیات این است.
شعر

مَحلُّک الجوزاءُ أو أرْفَعُ
وَقَلبُکَ الرَّحْبُ الّذی لَمْ یَزَلْ
رَفِّه بصورت العود سمعاً طالما
وَصَدرُکَ الدّهناءُ أو أوْسَعُ
لِلهَزلِ وَ الجِدَّ به موضع
قرعُ العوالی جُلُّ ما یُسمَعُ

ترجمه
تا به کی آواز تیغ و نیزه در غوغای جنگ ساعتی آسایشی ده گوش را زآواز چنگ
(مهمان‌نامه: ۹۹-۱۰۰)
توضیحات:
نوشیروان: ر.ک ص۹۹/ س۱۲٫
صاف: صفت عربی، روشن، خالص، بی‌‌دُرد. (لغ)
مُدام: اسم عربی، شراب. (غیاث) صاف مدام: اضافه مغلوب، شراب خالص و بی‌دُرد.
جام عیش: اضافه تشبیهی.
گوش هوش: ترکیب اضافی، استماع و توجه. (لغ)
سَماع: مصدر عربی، شنیدن. (منتهی)
نَفیر: اسم، فریاد. (لغ)
مَجلا: اسم عربی، محل جلوه و ظهور. (معین)
عود: ر. ص۹۹/ س۱۱٫
قُوَّت سامِعه: ترکیب اضافی، شنوایی. (لغ)
گوشمال چَنگ: ترکیب اضافی، در اصطلاح موسیقی دانان، گوشمال دادن آلات موسیقی و به عبارت بهتر ذوات الاوتار یا سازهای زهی عبارت از کوک کردن و به لرزه و ارتعاش درآوردن تارها است. (لغ)
اَبوفِراس: اسم خاص، حارث بن ابی العلاء سعید بن حمدان بن حمدون الحمدانی تغلبی بن عم ناصرالدوله و سیف الدوله بن حمدان. مولد او در سال ۳۲۰ هـ .ق بود. ثعالبی در وصف او گوید او یگانه روزگار خویش و آفتاب رخشان عصر خود بود در ادب و فضل و کرم و مجد و بلاغت و براعت و فروسیت و شجاعت و شعر او مشهور و سایر در آفاق و … و سیف الدوله را محاسن ابی فراس سخت خوش‌آمدی و در بزرگداشت او بر دیگران تفضیل نهادی و در غزوات خویش ابوفراس را همراه بردی و اعمال و امور خویش گاه گاه بدو سپردی … و اشعار نیکوی او بسیار است و در جنگی که میان او و خاندان خود در سال ۳۵۷ روی داد کشته شد. (لغ)
سیف الدوله حمدانی: اسم خاص، ابوالحسن علی بن ابوالهیجا عبدالله، همنشین و مداح متنبی . جمع نمی شدندمشایخ علم و ستارگان دهر، بعد از جمع شدن به درکسی از ملوک ، جز بر در سیف الدوله. نخستین از حمدانیان حلب وی ابتدا بر واسط حکومت می‌کرد و در سال ۳۳۳ هـ .ق حلب را نیز از کف امرای اخشیدی خارج کرد و در جنگ‌های خود با رومیان شهرتی به سزا تحصیل نمود و از جانب خلیفه به لقب سیف‌الدوله ملقب گردید. (زرکلی،۱۳۹۰،ج۴: صص۳۰۳و۳۰۴)
التماس کردن: مصدر مرکب، خواهش کردن، درخواستن. (لغ)

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است