صفحه خاطر: اضافه تشبیهی.
رَقَم: اسم عربی، اثر، نشان، علامت. (لغ)
رقم عزم: ترکیب اضافی، نشان اراده.
سماع: ر.ک ص۹۹/ س۱۵٫
عود: ر.ک ص۹۹/ س۱۱٫
چشم هوش: ترکیب اضافی، توجه.
نشر: ر.ک ص۶۱/ س۱۱٫
جام عدل: اضافه تشبیهی.
رَوایِح: اسم عربی، بوی خوش. (لغ)
رَقعه: اسم عربی، قطعه کاغذی که در آن نویسند. (لغ)
هَزل: اسم عربی، بیهودگی، سخن بیهوده. (لغ)
رَقَم کردن: مصدر مرکب، نوشتن. (ناظم)
بر پشت رقعه رقم کردن: در گذشته این رسم که بر پشت نامه‌ای که فرستاده شده، جواب نامه را نوشتن، نوعی بی‌احترامی به آن شخص بوده است. و در اینجا نیز نوشیروان به بزرگمهر بی‌احترامی کرده و ناراحتی را به او نشان داده است.
مهد امان: اضافه تشبیهی.
صفحه مملکت: اضافه تشبیهی.
قُطّاعُ الطَّریق: اسم مرکب عربی، راه زنان که مال مسافران را به غارت برند یا قتل کنند و به فریب کُشند. (لغ)
اِنتِهاز فُرصَت: ترکیب اضافی، موقع فرصت، اغتنام فرصت، فرصت غنیمت شمردن. (لغ)
عاجِل: صفت عربی، بی‌مهلت. (لغ)
سمند: ر.ک ص۸۷/ س۱۴٫ سمند راحت: اضافه تشبیهی.
مَعرَکه: اسم عربی، میدان کارزار. نبردگاه. (لغ)
قدم عشرت: اضافه اقترائی.
ممالک مَحروسه: ترکیب وصفی، کنایه از ملک خود است چرا که اکثر آدمی چیز خود را حراست می‌کند. (لغ)
مَنکوب: صفت عربی، زیان رسیده، متضرر، نکبت رسیده. (لغ)
لَمحه: اسم عربی، زمانه اندک که به مقدار قلیل باشد. (لغ)
اصدق اسماع و احقّ القاب: راست ترین نامها و حق ترین لقب‌هاست.
افرأیتم ما تحرثون : آیات ۶۳ و ۶۴ سوره واقعه، آنچه را کشت می‌کنید، ملاحظه کرده‌اید؟ آیا شما آن را [بی یاری ما] زراعت می‌کنید، یا ماییم که زراعت می‌کنیم.
مَساعی: اسم عربی، سعی و جهد و کوشش سزاوار ستایش و کردارهای نیکو. (لغ)
اجتهاد: ر.ک ص۷۲/ س۲٫
عُمّال: صفت عربی، جِ عامل. آنان که در دیوان یا دستگاهی به کاری گمارده شده‌اند. (لغ)
تَحریض نمودن: مصدر مرکب عربی، برانگیختن بر کاری، گرم کردن، تشویق کردن. (لغ)
رِعایَت: اسم مصدر عربی، نگاهداشتن حق کسی، حفظ. (لغ)
تمکین: مصدر عربی، پابرجای کردن و توانا و قادر گردانیدن بر چیزی. (لغ)
معمور: ر.ک ص۸۵/ س۵٫
حکایت معاویه و بحث او با انصار
و در کتاب نهایه امام جزری رحمه الله روایت کند که معاویّه هنگامی که در ایام خلافت خود به مدینه آمد و از اکابر انصار ابوقتاده رضی الله عنی که فارس حضرت پیغامبر صلی الله علیه و سلم بسیار پیر شده بود و به استقبال خلیفه بیرون نرفت. دیگر روز که ملاقات کردند، معاویّه با او گفت: چرا استقبال ما نکردی همچنانکه تمام مردم استقبال کردند، ابوقتاده رضی الله عنه فرمود: ما را اولاغی و چیزی نمانده که استقبال توانیم کرد. معاویّه گفت: شتران که بران آب می‌کشید و باغ‌های خود را آب می‌دهید کجا رفته بود که بران سوار نشدید؟ گوییا به طریق تعریض، انصار را سرزنش کرد که شما اهل زراعتید نه اهل جنگ و حال آنکه انصار در روز غزای بدر، لشکر قریش را شکستند و ابوسفیان در آن معرکه با پسر خود معاویّه که این بحث با او بود در آن روز بگریختند. ابوقتاده رضی الله عنه در بدیهه فرمود: «حرثناها فی طلبک و طلب ابیک یوم بدر.» یعنی لاغر گردانیدیم در ایلغار آن شتران را در طلب تو و طلب پدر تو روز بدر. یعنی اگر ما اهل زراعتیم قوّت شجاعت و مردی ما در آن مرتبه است که به شتران آب کش سوار شدیم و لشکر شما را شکستیم و آن شتران را در عقب تو و پدرت دوانیدیم و لاغر ساختیم در وقتی که کافر بودید. اکنون خود را خلیفه‌ی اسلام ساخته و اسب سرزنش در مصاف لاف تاخته، خویشتن را بر توسن کامرانی تازه و کش میدانی و ما را شایسته‌ی شتر آب کش می‌خوانی. درین سخن ابوقتاده حرث به معنی دوانیدن و لاغر گردانیدن اسبها آمده و به این معنی صادق است بر حضرت، بلکه شاید که مراد خود این معنی باشد، بنابر آنکه اتفاق تمام دیده وران کارگاه دولتهای پادشاهان سابق و عالمان به اخبار سلاطین ماضیه است که هیچ پادشاه دولت یار که بر سمند جهانگیری سوار شده باشد در سعی و ایلغار چنین اجتهاد نفرموده که حضرت خان عالی مکان. (مهمان‌نامه: ۱۰۱-۱۰۲).
توضیحات:
مَعاویَه: اسم خاص، ابن ابی سفیان صحر بن حرب بن ارمیه فرشی اموی (۲۰ قبل از هجرت ۶۰ هـ .ق) نخستین خلیفه از امویان و یکی از دهات عرب است. در مکه متولد شده در روز فتح مکه (۸ هـ .ق) اسلام آورد و … . (لغ)
انصار: ر.ک ص۸۹/ س۱۸٫
امام جَزری: اسم خاص، ابن اثیر،مجدالدین مبارک بن ابی الکرم محمدبن محمد جزری ‚ از مردم جزیره ابن عمر. مولد ۵۴۴ ه .ق . در جزیره مزبور. وفات ۶۰۶ بموصل . چندی کاتب امیر مجاهدالدین قایمازبن عبدالله الخادم الزینی و پس از آن در خدمت عزالدین مسعودبن مودود صاحب موصل و نیز نورالدین ارسلانشاه بود و بعد از آن براثر بیماری ‚ دست و پای او از حرکت بازماند و معتکف خانه گشت و بکار تصنیف پرداخت . اکابر علما پیوسته بدیدار او میشدند. او رباطی در یکی از قراء موصل بساخت و املاک خویش بر آن وقف کرد و جزری محرکه نسبت است به جزیره ابن عمر. او راست : کتاب جامع الاصول . کتاب النهایه فی غریب الحدیث . کتاب الانصاف . کتاب المصطفی و المختار. کتاب فی صنعهالکتابه . کتاب البدیع در نحو.(زرکلی،۱۳۹۰،ج۷: ۴۵)