خوارزمشاه: اسم خاص، جلال الدین خوارزمشاه مشهور به منکبرتی، آخرین پادشاه سلسله‌ی خوارزمشاهیان. وی قریب ۱۰ سال در مقابل مغول و دشمنان دیگر دلیرانه مقاومت کرد، ولی نتوانست کاری از پیش برد. (معین)
چنگیزخان: ر.ک ص۲۲/ س۲۰٫
بُراق: اسم، اسب تیزرو. (لغ) براق عزم: اضافه تشبیهی.
اَقاصی: صفت عربی، ج اَقصی، آخرها، نهایت‌ها. (معین)
ارّان: اسم خاص، آران، قصبه‌ایست در حوالی کاشان. (معین)
براق عزم تو  : آنقدر عزم و اراده‌ی قوی و بلندی داری که اگر در هند بودی و اراده کردی که در ارّان باشی، گام دوم تو در ارّان فرود می‌آید.
قَصیل: اسم عربی، بوته جو نارس که خوراک چارپایان است. (معین)
تِفلیس: اسم خاص، شهری در اتحاد جماهیر شوروی. (معین)
که بود جز تو کسی : از پادشاهان زمانه کسی چون تو قدرتمند و با اراده نبود، که بتواند غذای اسبش را از شهر تفلیس و آب آن را از دریای عمّان تهیه نماید.
نَهضَت: اسم مصدر عربی، قیام، حرکت. (لغ)
بخارا: ر.ک ص۱/ س۱٫
دامغان: اسم خاص، شهریست با آب اندک و بر دامن کوه نهاده و مردمان جنگی و از وی دستارهای شراب خیزد با علمهای نیکو. (حدود العالم: ۱۴۶)
قلاع: ر.ک ص۸۵/ س۱٫
مرو: ر.ک ص۱/ س۱۳٫
معاودت کردن: ر.ک ص۸۷/ س۲۲٫
دشت قِبچاق: ر.ک ص۵۴/ س۱۲٫ ترکستان: ر.ک ص۳/ س۱۵٫
رایات: ر.ک ص۵۶/ س۲٫
آیات: اسم عربی، نشانها و علامتها. (لغ) سعادات آیات: دارای نشانه‌های سعادتها.
هر آینه: ر.ک ص۳۷/ س۱۶٫
مِدحَت: اسم مصدر عربی، ستایش. (لغ)
اَصدَق: نعت تفضیلی عربی، راست‌تر. (لغ)
چهارم حارث به معنی عامل و مراد ازو کردار و فعل است و بدین معنی است آنچه در حدیث وارد شده «احرث لدنیاک کانک تعیش ابدا و احرث لآخرتک کانک تموت غداً» یعنی عمل کن از برای دنیای خود گوییا تو خواهی زیست همیشه و عمل کن از برای آخرت خود گوییا خواهی مرد فردا. اینجا حرث به معنی عمل است و دوام عمل و جِدّ حضرت خان در گرفتن ملک و تهیه اسباب و اعمال نجات آخرت معلوم و معروف است، پس حارث بدین معنی هم بدیشان صادق باشد. پنجم اصلاح زمین چنانچه سجستانی که از ایمه لغت است در غریب القرآن ذکر کرده و اصلاح فرمودن حضرت خان زمین را به دفع افساد مفسدان از قطاع الطریق و متغلبه مشهور عالم است، چنانچه تمامی اهل سمرقند متفق‌اند در آنکه قبل از ظهور دولت ابد پیوند حضرت خان امکان نداشت که کسی از سمرقند به راه ترکستان تا علی‌آباد که بر چهار فرسخی سمرقند واقع است تواند رفتن از شرّ قطاع الطریق مغول که تمام مغاک ها و گدارها محل توطن ایشان بود و مرغ را زهره‌ گذار بر هوای آن ولایات نه، حال اگر کسی همچو فلک که طبق زرّین آفتاب تمام روز بر سر نهاده گرد آفاق می‌گردد، طبقی از زر بر سر نهاده از حدود دامغان تا اقصای بلاد شرق می‌رود اصلاً او را دغدغه آن نیست که خرده از آن در دندان طمع کسی درآید و بر عین او قاطع الطریقی عین توقع گشاید، پس صدق حارث بدین معنی هم بر آن حضرت به اتمّ وجهی حاصل باشد. این است صدق وصف ثانی بر حضرت خان از پنج وصف که حضرت صلی الله علیه و سلم در حدیث حارث فرموده. (مهمان‌نامه: ۱۰۲-۱۰۳)
توضیحات:
احرث لدنیاک  : احرث لدنیاک کأنک تعیش ابداً و اعمل لآخرتک کأنک تموت غدا حدیث نبوی است که ابن الأثیر در نهایه شرح مبسوطی راجع به آن نوشته است. (تصحیحات مهمان‌نامه: ۳۶۲)
سَجِستانی: اسم خاص، محمد بن عبدالعزیز سجستانی العزیزی مکنی به ابوبکر یا عزیزی منسوب به عزره. ادیب فاضل، متواضع است. از ابوبکر بن انباری علم فرا گرفت. او غریب القرآن را تصنیف کرد که مشهور است، گویند آن را در پانزده سال تصنیف کرد. (لغ)
غَریبُ القرآن: اسم خاص، لغات و اصطلاحاتی است از قرآن که به مرور زمان فهم آنها دشوار گردیده و به تفسیر و توضیح احتیاج پیدا کرده است… سیوطی در اتفاق گوید: «گروه بسیاری در این باب کتابها تصنیف کردند، از مشهورترین آنها کتاب عزیزی است که در تألیف آن پانزده سال رنج برد و شیخ او ابوبکر انصاری نیز در تحریر کتاب با وی یاری کرد. (لغ)
قطاع الطریق: ر.ک ص۱۰۰/س۱۳٫ سمرقند: ر.ک ص۳/س۷٫
دوست ابد پیوند: دولتی که پیوسته و جاودان است.
ترکستان: ر.ک ص۳/ س۵٫
مَغاک: اسم، گودال، سوارخ، غار. (لغ)
گُدار: اسم، معبر، ممر. (لغ)
تَوَطُّن: مصدر عربی، وطن گرفتن. (لغ)
طبق زرّین آفتاب: اضافه تشبیهی.
دامغان: ر.ک ص۱۰۲/ س۱۸٫
اقصا: ر.ک ص۱۰۲/ س۱۲٫ اقاصی.
دندان طمع: اضافه اقترانی.
عَین: اسم عربی، زر و طلای مسکوک. (اقرب)
عین: اسم عربی، فراخ گردیدن سیاهی چشم. (لغ) چشم.
عین توقع: اضافه اقترانی.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir