اتمّ وجه: ر.ک ص۹۸/ س۱٫
ثانی: صفت عربی، دوم. (لغ)
حارث: ر.ک ص۹۴/ س۵٫
وصف سیوم آنکه فرمود او حرّاث باشد و آن مبالغه است در وصف حارث و به هر پنج معنی کمال آن مرادست و شک نیست که عزایم جلیل القدر حضرت خان مقتضی آنست که چون وصفی ذات شریف ایشان را حاصل باشد، اشتداد آن مقتضی آن گردد که اطلاق آن وصف بریشان به طریق صیغه مبالغه باید نمود، پس درین وصف اشارت باشد به کمال صفات آن حضرت و آنکه حارث موعود صاحب صفات کامله است، بنابر آنکه در وصف حارثیت که عنوان اوصاف کمال اوست او را در آن چندان اشتداد است که حصول آن وصف او را به طریق مبالغه یاد می‌باید کرد و کمالات اوصاف حضرت خان مشهور و معلوم است. وصف چهارم آنکه فرمود بر مقدمه او مردی باشد که او را منصور گویند و مراد آنکه مقدمه لشکر او هر جا که توجه نماید او را فتح و نصرت حاصل آید و شک نیست که مقدمه عساکر نصرت مآثر حضرت خان عالی مکان در همه حروب و وقایع حضرت سلطنت پناه الملقب من لسان النبوه بالملک المنصور سلطان محمد تیمور است که رایت فتح آیتش موشّح به ارقام «انّا فتحنا لک فتحا مبینا» است و علم سعادت نشانش مؤید به تأیید «و ینصرک الله نصراً عزیزا» هر ناحیه که آن را وجهه‌ توجه ساخت ظرف بر یمین و یسار شتابان و به هر جانب که اقبال سان روی کرد فتح و نصرت در رکاب تازان، بنابر توالی فتوح و تتابع امداد ظفرست که لسان نبوت آن حضرت را منصور خوانده و این وصف وضوحی تمام دارد. وصف پنجم آنکه فرمود که تمکین کند از برای آل محمد همچنان که تمکین کردند قریش از برای رسول الله صلی الله علیه و سلم و شک نیست که تمکینی که قریش کردند از برای رسول الله صلی الله علیه و سلم آن بود که به نصرت اقدام نمودند و اذیال شریف عرض آن حضرت را از دنس کفّار نجس پاکیزه داشتند و بر چهره طهارت خانواده آن حضرت خدشه از عار طعن و قدح باز نگذاشتند و این اعظم اوصافی است که حضرت خان را بدان اتصاف بر اتمّ وجوه و اکمل جهات حاصل است، چه همگی عزم خسروانه آن حضرت متوجه آن است که عار قدحی که از ممّر کفر و ابتداع و نفاق آبدار پاک سازد و آثار آن ملاعین مناحیس را به جرّ عساکر نامدار از روی روزگار بپردازد و شک نیست که حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم در آینه دل غیب نما که به صیقل وحی ربّانی جلا یافته و انوار غیب لاهوت از ممرّالهام سبحانی برو تافته است، مشاهده فرموده که در آخر زمان طایفه پیدا خواهند شد که صدر این امت را که اکابر صحابه دین دار و اعاظم خلفاء عالم مدار بودند به سنان طعن و خار لعن بیازارند و آن پاکیزه سیرتان را که راهروان سبیل «والسابقون الاوّلون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم به احسان رضی الله عنهم رضوا عنه» با وجود استحقاق رضوان به سَبّ، و عدوان دشنام دهند. (مهمان‌نامه: ۱۰۳-۱۰۵).
توضیحات:
عزایم: اسم عربی، عزیمه، اراده قوی، قصد. (لغ) عزایم جلیل‌القدر: اراده‌ی قوی و بزرگ مرتبه.
اِشتداد: مصدر عربی، گاهی مراد از کمال چیزی است. (غیاث)
وصف سیوم آنکه : وصف سوم اشاره داد به اینکه کلمه حرّاث صیغه مبالغه حارث است و معنی آن اینست که حارث آن پنج وصف (کاسب، زارع، لاغر گردانیدن اسب در جنگ، عمل، اصلاح زمین) را در نهایت کمال داشته باشد. و بدون شک حضرت خان تمام این پنج صفت را حاصل کرده و در نهایت کمال داراست.
نصرت: ر.ک ص۹۷/ س۳٫ عساکر:ر.ک ص۵۵/ س۲۱٫
مَآثِر: اسم عربی، آثار و نشانهای نیک و کارهای پسندیده. (آنندراج)
عساکر نصرت مآثر: ترکیب وصفی، سپاهی که فتح و فیروزی از پی آنها می‌آید. (لغ)
حُروب: ج حرب، رزمها، جنگ‌ها. (منتهی)
وَقایِع: اسم عربی، ج وقیعه ، صدمه جنگ. (اقرب)
حضرت سلطنت پناه الملقب من لسان النبوه بالملک المنصور سلطان محمد تیمور: حضرت سلطنت پناه لقب گرفته از زبان پیامبر به پادشاه منصور، سلطان محمد تیمور.
محمد تیمور: اسم خاص، محمد تیمور سلطان، گوهر بحر جود حضرت خلیفه الرحمان، … و این حضرت فرمان فرمای تخت سمرقند بهشت مانندست. (مهمان‌نامه: ۳)
آیت: ر.ک ص۱۰۲/ س۲۰٫
فتح آیت: دارای نشانهای پیروزی.
مُوَشَّح: ر.ک ص۹۳/ س۶٫ توشیح.
رایت: ر.ک ص۵۶/ س۱٫
اَرقام: اسم عربی، نوشته‌ها. (لغ)
انّا فتحنا لک فتحا مبینا: آیه ۱ سوره فتح، ما تو را پیروزی بخشیدیم [چه] پیروزی درخشانی!.
عَلَم: اسم عربی، نشان لشکر، پرچم. (لغ) علم سعادت نشان: پرچمی که دارای نشان سعادت است.
و ینصرک الله نصراً عزیزا: آیه ۳ سوره فتح، و تورا به نصرتی ارجمند یاری نماید.
یَمین: اسم عربی، سوی راست. (لغ)
یَسار: ر.ک ص۷۱/ س۱٫ یمین و یسار: از همه سو.
رکاب: ر.ک ص۲/ س۵٫
تَوالی: مصدر عربی، پیاپی شدن. (منتهی)
فُتوح: اسم عربی، ج فتح، گشودن و تسخیر کردن شهری یا سرزمینی. (لغ)
تتابُع: مصدر عربی، پیاپی شدن. (لغ)
عِرض: اسم عربی، ناموس، و آبروی مرد که از نقصان و رخنه نگاه دارد. (لغ)
دَنَس: اسم عربی، پلیدی و ناپاکی. (لغ)
طَعن: مصدر عربی، عیب کردن در کار کسی، قدح. (لغ)
قَدح: مصدر عربی، طعن کردن در نسبت کسی. (لغ)
اتصاف: ر.ک ص۱۹/ س۱۴٫
اتمّ وجوه: ر.ک ص۹۸/ س۱٫
اَکمَل: نعت تفضیلی عربی، تمام‌تر و کامل‌تر. (لغ)
مَمَّر: مصدر عربی، گذرگاه. (لغ)
اِبتداع: مصدر عربی، اهل بدعت شدن. (لغ)
قزل قلباق: اسم خاص، (قزل+ قلباق)،

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir