قِزِل: صفت ترکی، سرخ و احمر. (لغ)
قَلباق: اسم ترکی، کلاه را گویند. (لغ)
قزل قلباق: سرخ کلاه، قزلباش.
قزلباش: ر.ک ص۴۵/ س۲٫
دامن عِرض: اضافه استعاری.
تیغ آبدار: ترکیب وصفی، تیغ آبداده، شمشیری از فریاد خوب، شمشیر برنده. (لغ)
مَلاعین: صفت عربی، ج ملعون، رانده و دور کرده از نیکی و رحمت. (لغ)
مَناحیس: صفت عربی، جِ منحوس و به معنی تیره بختان و بد فرجامان و شومان آمده است. (لغ)
جَرّ: مصدر عربی، بسوی خود کشنده و لشکر بسیار و انبوه که از بسیاری مردم آهسته روند. (غیاث اللغات)
ربّانی: ر.ک ص۱/ س۵٫
لاهوت: اسم عربی، عالم معنوی، جهان بود، مقابل ناسوت. (لغ)
صَدر: اسم عربی، اعلای مقدم هر چیز و اوّل آن. (لغ) پیشی گرفتگان.
اکابر: ر.ک ص۱۲/ س۳٫
سنان طعن: اضافه تشبیهی.
خار لعن: اضافه تشبیهی.
و السابقون الآّولون : قسمتی از آیه ۱۰۰ سوره توبه، و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار، و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند.
اِستحقاق: اسم خاص، بهشت، جنّت. (لغ)
سَبّ: مصدر عربی، دشنام دادن. (منتهی)
عُدوان: مصدر عربی، ستم کردن بر کسی. (لغ)
در آخر زمان طایفه … : در آخر الزمان طایفه‌ای پیدا خواهند شد که سابقان این امت را که بزرگان صحابه دیندار و بزرگان خلیفه‌های جهانی بودند، و لعن کرده و با اینکه آنان سزاوار بهشت هستند، با ستم و دشنام، با آن برخورد خواهند کرد.
چنانچه در حدیث آیات قیامت وارد شده «اذا فعل امتی خمس عشره خصله حلّت لها البلاء و عدّها و لعن آخر هذه الامه او لها» یعنی گاهی که امت من پانجده خصلت کنند فرود آید مرایشان را بلا و از جمله آن پانجده خصلت که شمرد یکی این بود که لعنت کند آخرین امت اول آن را و درین مدت نهصد سال که از وفات آن حضرت صلی الله علیه و سلم گذشته، نزد ارباب تواریخ هرگز طایفه پیدا نشده‌اند که این وصف برایشان صادق باشد که صدر اول را از خلفا و صحابه کرام لعن کنند و به سبّ و فحش ازواج طاهرات که زلال «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» خدشه غبار هر رجسی از دامن عصمت و طهارت ایشان برده، حاشا زبان گشایند تا اکنون که این طایفه منحوسه‌ منکوسه قزل قلباق در معظم ممالک اسلام از آذربایجان و فارس و کرمان و عراق پیدا شدند و اساس سنّت و جماعت را مطلقا ویران ساختند و بنیاد کفرو عدوان را به افشاء آراء باطله و نشر عقاید عاطله راسخ گردانیدند لاجرم فرموده‌ی «انّا نحن نزّلنا الذکر و انّاله لحافظون» که نصّ کتاب مجید است و حدیث جلیل الشأن «لایزال طایفه من امتی منصورین لایضرهم من خذلهم حتی تقوم الساعه » مقتضی آن شد که حق تعالی تدارک فسادی که از آن مخذولان ظهور یافته، به صلاح حارث موعود که معنی او مصلح فی‌الارض است بفرماید و عارلوثی که از طعن و قدح در آل محمد صلی الله علیه و سلم به واسطه گفتار و کردار آن طایفه‌ کفّار فجّار اشرار نابکار بر دامن عصمت و طهارت آن طایفه طیّبه طاهره از عترت زاهره که صاحب مناقب و مقامات باهره‌اند نشسته به زلال شمشیر آبدار بردارد. این است حکمت در ظهور حارث موعود درین آخر زمان و چون مظهر موعود را چنین کاری در گردن همت افتاده و دست فرمان الهی چنین باری بر ذمّت او نهاده هر آینه لسان نبوت علی صاحبها افضل الصلوه و السلام برحسب فرموده‌ی «وجب علی کل مؤمن نصره او اجابته» بر تمامی مؤمنان طاعت و نصرت او را فرض فرموده تا به حکم فرموده‌ی «انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا فی‌سبیل الله به اموالکم و انفسکم» به نفوس و اموال او را امداد و اسعاد نمایند. اگر فرماید که همراه او به جانب غزا روان گردند بر همگنان واجب باشد که بی‌عذر و تعلل در راه درآیند و ابواب فتوح و غنایم در دنیا و اجور عظایم در عقبی بر روی اعمال و افعال خویش برگشایند پس اگر کسی لاف ایمان زند و خود را در زمره ارباب اسلام درج نماید و از حکم فرمان این پادشاه ممالک ایمان سر استنکاف بر زند، به حکم این حدیث از زمره مؤمنان نباشد زیرا که فرموده‌ «وجب علی کل مؤمن نصره او اجابته» اگر چه صورت صورت اخبار دارد فی المعنی امرست، اما صورت خبریّت او در حالت اخبار از غیب آینده فی الحقیقه اخبارست از ایمان کسی که در مقام نصرت باشد و عدم ایمان آنکه ترک نصرت کند و مظهر موعود را به ترک نصرت، مخذول سازد و از اینجا بیرون آمد که هر کس که هنگام توجه آن حضرت به غزای قزل قلباق در موافقت تخلّف ورزد و استحلال آن نماید بعد از وجوب برو از اسلام بی‌بهره باشد و چون توجه به دفع طایفه مخذوله قزاق از مقدمات فتح عراق است حالا نصر و اجابت حضرت خان در حالت عزم و توجه به غزای ایشان بر تمامی اهل بلاد اسلام عموماً و بر مسلمانان بلاد ترکستان که اهل جهاد و اصحاب باس شدیداند واجب و لازم باشد تا دفع آن طایفه که مخرّب این بلاد و مانع توجه اهل اسلامند از غزات به جانب غزای آن ارباب عناد بفرماید و آثار کفر عدوان و ظلم و طغیان از صفحه روزگار بفرساید و اعلام سنّت و جماعت در اکناف عالم ارتفاع پذیرد و بوستان اسلام از نشر نفحات علم و عرفان نضارتی تازه گیرد. چون شرح حدیث حارث بدین تفضیل نموده شد جماعت حاضران از هر فرقه زبان استحسان برحسن اداء این بیچاره که در تقریر نکات و حقایق حدیث کرده بودم برگشودند و همگنان را از نظم آن کلام مشتمل بر انواع فواید و نکات علوم و معارف مسلسل بی‌دهشتی و بازماندگی، انواع تخیّر و تعجب روی نمود و آثار بهجت و بشاشت از سیماء‌ آن حضرت مترائی گشت و حاضران در حضرت همایون زبان به ثنا و محدت این فقیر برگشودند و به تفرّد در انواع علوم و فضایل و حسن اداء کلام و نظم مقاصد علی ابلغ النظام قایل و معترف آمدند و حضرت حکم یرلیغ عالم مطیع فرمودند که اهالی قلاع ترکستان در مقام امداد و اسعاد عساکر اسلام در آمده درین سفر همراه باشند و برکات ثواب و اجر و منفعت و غنیمت جماعت غزات دریابند و هر کس به قدر استطاعت قدم طاعت در میدان موافقت نهاده روی در راه آورند و مردمان هم به دل و جان از روی صدق و ایمان عزم غزای آن باغیان جزم کردند و فرموده‌ی کتاب مجید در باب اذن قتال کفّار مؤمنان را آنجا که می‌فرماید: «اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربّنا الله» آلایه بر اهل ترکستان صادق آمد و مردمان برخاسته عزم یراق سفر قزاق پیش گرفتند و به برکت آن عزم صادق که ناشی از سماع حدیث حضرت اصدق الناس محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم شده بود انواع فتوح روی نمود که در هیچ تاریخ کسی نشان نداده بود و التوفیق من الله المعبود. (مهمان‌نامه: ۱۰۵-۱۰۷)
توضیحات:
آیات: ر.ک ص۱۰۲/ س۲۰٫
پانجده: عدد، پانزده.
صدر: ر.ک ص۱۰۴/ س۲۰٫
کِرام: صفت عربی، ج کریم، بزرگواران. (لغ)
سَبّ: ر.ک ص۱۰۵/ س۳٫
اَزواج: اسم عربی، ج زوج، جفتها، زنان. (لغ) ازواج طاهرات: زنان پاک.
انما یرید الله  : قسمتی از آیه ۳۳ سوره احزاب، خدا فقط می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.
رِجس: اسم مصدر عربی، پلیدی. (لغ)
دامن عصمت: اضافه استعاری.
حاشا: قید عربی، دورباد، حاشا و کلا، پاک باد. (لغ)
مَنحوسه: صفت عربی، تأنیث منحوس، بداختر. (لغ)
مَنکوسه: صفت عربی، تأنیث منکوس، نگونسار و سرنگون. (غیاث)
قزل قلباق: ر.ک ص۱۰۴/ س۱۷٫ عراق: ر.ک ص۴۴/ س۲۱٫
سُنَّت و جماعت: اسم مرکب، مذهب سنّت و جماعت؛ مذهب سنّت بر جماعت به دو فرقه شوند: اصحاب حدیث و اصحاب رأی. (لغ)
عدوان: ر.ک ص۱۰۵/ س۳٫ نشر: ر.ک ص۶۱/ س۱۱٫
عاطِله: صفت عربی، عاطل، بیهوده. (لغ)
انّا نحن نزّلنا … : آیه ۹ سوره حجر، بی‌تردید، ما این قرآن را به تدریج نازل کرده‌ایم، و قطعاً نگبهان آن خواهیم بود.

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.