سماع: ر.ک ص۱۰۰/ س۶٫
اصدق الناس: راستگوترین مردم، حضرت محمد (ص).
فُتوح: اسم مصدر عربی، گشایش و گشاد کارها. (لغ)
و التوفیق من الله المعبود: و توفیق از پروردگار پرستش شده، است.
۳-۱۷- ذکر توجه از قلعه ارقوق به صوب دیار قزاق
سیوم روز از نزول، متوجه قلعه اوزکند شدند و آن قلعه‌ای است هم بر ساحل نهر سیحون در معموری دون قلعه ارقوق و مسافت ازو تا سیحون یک فرسخ باشد و در حوالی قلعه ارقوق عزّ وصول موکب حضرت سلطنت پناه سلطان معظم سلطان حمزه بن سلطان بختیار بن خضرخان ابدّت ایام سلطنته با لشکر عظیم و موکبی جسیم بود که به اردویه همایون ملحق شدند و اول بر سر اسب ملاقات کرده، حضرت سلطنت مرتبت حمزه سلطان آنچه وظیفه اظهار ساعت و اداء خدمت قرابت و ارادت بود به جای آورد و در طرف اردویه جانب معبر شدند که بر یخ عبور کنند، شروع در قطع بیشه نیستان و جنگل بی‌پایان نموده، بعضی از دلیران لشکر خود را امر فرمودند که توجه نمایند و محل گذشتن لشکر پیدا کنند، لشکر او در ناحیه معبر کردند و از طرف حضرت عبیدالله سلطان ایلچی رسید که معبری که ما عبور کردیم یخ آن چون پری پران بود که طاقت تاخت عساکر آجال نداشت و بسیار امتعه ما عرضه‌ غرق شد و حضرت خان بر سر همان معبر رفتند که عساکر عبیدالهی بعضی امتعه را عرضه غرق و تباهی ساخته بودند و از مبالغه بر بعضی از نهر بالای یخ رانده و از سیلان آب همچو آب از سیلان بازمانده به طرف قاقی دیگر روان شدند و با اندک نفری ازین قاق عبور نموده اکثر عساکر درین طرف قاق بازماندن و میان ایشان سه روزه راه افتاد زیرا که معبر تنگ بود و اطراف قاق یخ با آب آمیخته بود حضرت خان با خواص ایکچیان و چهرها بران طرف استقرار یافتند و عامه لشکر در خدمت امرا در جانبی دیگر ماندند این فقیر با امیر رای بیک و بعضی از امرای اردویه حضرت سلطان محمد تیمور که دوچار خورده از طرف مشرق در طلب ممرّقاق روان شدیم (مهمان‌نامه: ۱۰۸)
توضیحات
قلعه ارقوق: ر.ک ص۷۴/ س۲٫
صوب: اسم عربی، طرف، جانب. (لغ)
قزاق: ر.ک ص۶/ س۴٫
نُزول: مصدر عربی، فرود آمدن. (لغ)
متوجه شدن: صفت مرکب، روی آوردن. (لغ)
قلعه اوزکند: اسم خاص، اوزکند در میان ولایتی خرم و حاصلخیز واقع بود و قلعه‌ای با باغستانها و نیز ربضی با بازارهای پرمتاع داشت که بازرگانان در آنجا به سوداگری مشغول بودند. رودخانه‌ای جلو یکی از دروازه‌های شهری می‌گذشت و ربض را دیواری احاطه کرده بود که چهار دروازه داشت و مسجد جامع آن در میان بازار واقع بود. (لسترنج،۱۳۶۴: ۵۰۹)
نهر سیحون: ر.ک ص۸۳/ س۱۳٫
مَعموری: اسم حاصل مصدر، آبادانی. (لغ)
فَرسَخ: اسم معرب، فرسنگ و مسافت آن سه میل باشد که دوازده هزار گز یا ده هزار گز شود. (لغ)
دون: صفت عربی، زیر، پایین، ادنی از حیث رتبت. (لغ)
عِزّ: اسم مصدر عربی، عزت و ارجمندی. (لغ) عزّ وصول: عزّت و ارجمندی رسیدن.
مَوکِب: اسم عربی، گروه سواران یا پیادگان. (لغ)
ابدّت ایام سلطنته: ایام پادشاهی اش جاودانه باد.
جَسیم: صفت عربی، بزرگ و تناور. (لغ)
اُردویه: اسم ترکی، اردوی همایون و اردوی همایونی و اردوی معلا و اردوی عالی؛ لشکرگاه پادشاهی. (لغ)
قَرابَت: اسم مصدر عربی، خویش و خویشاوندی. (لغ)
مقرر شدن: مصدر مرکب عربی، برقرار شدن و برپا شدن. (لغ)
مَعبَر: اسم عربی، گذرگاه رود. (لغ)
قَطع: مصدر عربی، طی کردن، پیمودن، سپردن. (لغ)
عبیدالله سلطان: ر.ک ص۴/ س۸٫
ایلچی: اسم ترکی، پیام‌گذار، رسول، فرستاده، قاصد. (لغ)
یخ آن چون پری پران بود: لایه‌ی یخ بسیار نازک بود و زود می‌شکست.
تاخت: مصدر مرخم، به معنی دو، حمله، هجوم. (لغ)
عَساکِر: اسم عربی، ج عسکر، لشکرها. (لغ)
آجال: اسم عربی، ج اجل، به معنی گله گاو وحشی. (لغ) آجال به معنی اجل یعنی سپاهیانی که برای دشمن چون مرگ و اجل می‌باشند. (تصحیحات مهمان‌نامه: ۳۶۲)
اَمتِعَه: اسم عربی، ج متاع، کالاها و متاع‌ها. (لغ)
و از مبالغه بر بعضی از نهر بالای یخ رانده: و از کثرت و زیادی جمعیت لشکریان، بعضی از آنها، بر قسمت‌هایی از نهر که یخ زده بود، حرکت کردند.
سَیَلان: مصدر عربی، جاری شدن و روان گردیدن آب، شراب و امثال آن باشد. (لغ)
و از سیلان آب همچو آب از سیلان باز مانده: و از جاری شدن آب، همچو آب که از جاری شدن باز می‌ایستد، بازمانده بودند.
قاق: اسم ترکی، آب باران راکد در یک محل. (لغ) و قاغ عبارت از برکه بزرگی است که در عرب آن را غدیر گویند و گاه هست که از چند تیرانداز کلانتر می‌باشد. (مهمان‌نامه: ۷۴)
ایکچیان: همان ایلچیان می‌باشد. ر.ک ص۱۰۸/س۱۲٫
چهرها: اسم، چهره‌ها، افراد سرشناس و مشهور.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir