مُنطَفی گشتن: صفت مرکب عربی، منطفی شدن، خاموش شدن، فرو مردن. (لغ)
نازِلان: اسم عربی، ج نازل به معنی فرود آینده. (لغ)
فِسردگی: اسم حاصل مصدر، افسردگی، انجماد و بستگی. (لغ) خاموشی.
مَخمود: صفت عربی، ج خمد، فرونشستن آتش. (منتهی)
مفقود: صفت عربی، ناپدید، معدوم. (لغ)
فِقدان: مصدر عربی، گم کردن. (لغ)
طَریق: اسم عربی، راه. (لغ)
هَمگِنان: ضمیر مبهم مرکب، همه و مجموع. (برهان)
سَمیر: صفت عربی، افسانه گوینده، داستان گوی. (منهی)
بَنی اسرائیل: اسم خاص، نام عمومی قوم یهود است. (لغ)
تیْه: اسم عربی، بیابان، ج. اتیاه. (لغ) تیه ضلالت: اضافه تشبیهی.
سمند: اسم، اسبی که رنگش مایل به زردی بوده؛ زرده. (معین) سمند تفکر: اضافه تشبیهی.
میدان تحیر: اضافه تشبیهی.
بَعید: صفت عربی، دور. (لغ)
مُتَعَذِّر: صفت عربی، دشوار. (لغ)
این دو بیت منسوب به امام شافعی است.
این السبیل الی الحبیب … :
ختف: نبات، (لغ) حافیه: پا برهنه. (لغ)
الکفّ: دست. (لغ) صِفٌر: خالی. (لغ)
معنی دو بیت :راه رسیدن به دوست کجاست در حالی که در آن مسیر کوه‌های بلند و بوته‌های خاردار وجود دارد. (راه رسیدن به دوست دشوار است.)
پایم برهنه است و مرکبی ندارم و دستم خالی است و راه ترسناک.
شب تاریک و ره : بیت از حافظ است اما در اکثر نسخه ها «شب تاریک و بیم موج و … ) آمده است. شاید نویسنده به خاطر ایجاد تناسب بیشتر با موقعیت خودش که راهی باریک را طی می‌کرده، در بیت تغییر ایجاد کرده است.
وصف صدای هولناک
بعد از اندک زمانی استراحت ناگاه صدایی به غایت هولناک بر آمد که از نهیب آن گوییا مردمان را ایام حیات سرآمد، گویی زعیق نفیر صور و نمودار «اذا نقر فی الناقور» بود. از مهابت آن آواز عنیف همگنان همچو اموات که از مراقد قبور برخاسته زبان اضطراب و تزلزل ایشان قایل به فرموده ی «قالوا یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون» گردد، سر از بستر خواب برداشته و روی به جانب فرار و اضطراب بر افراشته، در انحاء آن بیشه ی هولناک از بیم و اندیشه ی هلاک همچو اغصان اشجار متفرق شدند و تمامی حیوانات از اسب و شتر به یک دفعه افسار و مهار گسیخته و از بیم آن صدای مهیب به هر ناحیه و جانب گریخته، دوان گشتند.
چون سبب حدوث آن صوت هولناک معلوم نبود در اکثر خواطر چنان خطور کرد که مگر عساکر قزّاق به طریق ایلغار خود را بدیت نواحی رسانیده اند و به طریق تاخت بی گمان اسب جلادت را در مصاف مبارات و مجادله دوانیده اند و نهیب شبیخون در خیل همایون انداخته و رایت غارت در اطراف لشکرگاه بر افراخته اند مردمان با سر و پای برهنه مضمون «من نجا براسه فقد ربح» خوانده در التفافات اشجار آن بیشه قصد اختفا و اختبا کردند. چون اندک زمانی بر آمد و دیگر صدایی متدارک نگشت در طلب سبب حدوث آن صدا همچو هوا قدم اجتهاد فرسودند و معلوم شد که سبب حدوث آن صوت عنیف کسر یخ آن قاق بوده به یک دفعه اطراف آن منقطع گشته بود، به واسطه ی حدوث آثار حرارت آن آتش ها و مقتضای موسم، چه ایام حلول آفتاب بود در برج حوت و وقت حصول سخونت به تقدیر حی لایموت، چون سبب حدوث معلوم شد و عدم ورود عسکر قزاق جهت تاخت محقق گشت مردمان از بیشه ها بیرون آمده اولاغان خود را در حباله ی ضبط و حفظ در آورردند. (مهمان نامه: ۱۰۹-۱۱۰)
توضیحات:
بغایَت: قید مرکب، به نهایت و بسیار و بی اندازه. (لغ)
نَهیب: صفت عربی، ترس، بیم. (لغ)
زَعیق: صفت عربی، ترسان پرخوف. (آنندراج)
نَفیر: اسم عربی، فریاد. (لغ)
صور: اسم عربی، آنچه اسرافیل روز محشر خواهد دمید یک بار جهت میراندن و بار دیگر برای زنده کردن و میان هر دو نفخه چهل سال فاصله باشد. (غیاث)
اذا نقر فی الناقور: آیه ۸ و ۹ سوره ی مدثر، پس چون در صور دمیده شود، آن روز [چه] روز ناگواری است!
عَنیف: صفت عربی، خشن، درشت. (لغ)
همگنان: ر. ک ص ۱۰۹/ س ۱۳٫
مَراقِد: اسم عربی، ج مَرقَد، گور . (لغ)
قایل گشتن: صفت مرکب، در عرق به معنی اقرار کننده به خطای خود. (لغ)
قالو یا ویلنا : آیه ۵۲ سوره یس، می گویند: ای وای بر ما! چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟ این است آنچه خدای رحمان وعده داده بود و پیامبران راست گفته بودند.
اَنحاء: اسم عربی، ج نحو، سوی ها، گوشه ها. (معین)
اغصان: اسم عربی، ج غصن، به معنی شاخ درخت است. (لغ)

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.