چرخ بر جای لمعه : آسمان به جای این که پرتویی از خورشید را نمایان کند، گویی پاره ای از یخ را از یخدان نشان می دهد و همه جا را سرما گرفته است.
وصف شدت سرما
شدت سرما به مرتبه ی بود که هر کس که سر از بستر خواب بیرون آوردی خود را همچون یخ بر جای بسته و همچو برف در میان آب بسته نشسته دیدی اسبان همچو اسب عاج در تخته ی شطرنج چنان خشک شده که بی دستیاری او را از خانه به خانه نقل کردن میسر نبود و شتران همچو ناقه ی ثمود در میان احجار یخ چنان بسته که مگر هم دعای صالح او را از آن جا بیرون آوردی. اگر کسی ساعد از آستین بنمودی جهت آن که زین را تنگ کشد از یخ ساعد بلورین بودی که عاشق را در بر تنگ کشد و اگر گوش از زیر قلپاق پیدا شدی دست آویز گوشمال سرما شدی. حرارت غریزی در تنور سینه ی حیوان طبیعت زمهریر گرفته و خون گرم مطبخ جگر نمودار مرجان در دریای یخ بسته نموده، بخار نفس گویی دخانی است آتش او مرده با شعله ی ناری که اخگرش نیم افسرده باشد.
ابیات

کرد سرما چو در هوا تاثیر
کره ی آتش اثیر فلک
شد سمندر در آتش افسرده
پوستین گر نداشتی سنجاب
چرخ اطلس فراز نه طارم
دارد از چرخ هشتمین مسکن
گشت ازو زمهریر نار اثیر
گوی سیمین نموده زیر فلک
ماهیی در میان یخ مرده
همچو کرمی بمردی اندر آب
با وجود لباس ابریشم
مجمر اخگری ته دامن

در عین شد ت برودت هوا باد هم آغاز خنکی کرده به ژاله افشانی و آتش نشانی برخاست. (مهمان نامه: ۱۱۱-۱۱۲)
توضیحات:
بسته: اسم، منجمد، فسرده. (منتهی)
آب بسته: اسم مرکب، منجمد، منعقد. (منتهی)
اسب عاج: ترکیب وصفی، اسبی که در ساختن مجسمه ی آن عاج فیل به کار برده شده باشد و در مهره ی شطرنج استفاده می گردد.
ناقه ی ثمود: اسم خاص، ثمود نام یکی از قبایل قدیم عرب … و بت پرستیدندی و خدای تعالی صالح پیغامبر را بدانان فرستاد و او مردمان را به خدا خوانده و به اعجاز شتری ماده از تخته سنگی برآورد. قوم ثمود در عبادت بتان اصرار ورزیدند و در آخر آن شتر ماده را پی کرده و در این وقت عذاب صیحه برایشان فرود آمد و آن آوازی بود سخت مدهوش از جانب آسمان که دل های آنان در سینه ها ببرید و بمردند و آنگاه که رسول ما صلوات الله علیه با اصحاب از نزدیکی زمین های ثمود می گذشت مسلمانان را از در آمدن بدان ملک و آشامیدن آب منع فرمود. (لغ)
اَحجار: اسم عربی، ج حجر، سنگ ها. (لغ)
صالح: اسم خاص، در قرآن و روایات اسلامی، پیغمبری که به قوم ثمود مبعوث گردید و آن قوم را به پرستش خد ای یگانه خواند. گروهی دعوت صالح را پذیرفتند، اما اقویا نبوت او را انکار و وی را استهزا کردند. (مصاحب)
ساعِد: اسم عربی، بازو. (لغ)
اگر کسی ساعد از آستین … : اگر در آن سرما، کسی دستش را از زیر آستین بیرون می آورد، در حدّ این که زین اسبش را محکم کند، دستش یخ می زد و مثل دست های بلورین معشوقی می شد که عاشقش را در آغوش می گیرد.
قَلپاق: اسم ترکی، کلاه را گویند. (آنندراج)
دست آویز: اسم مرکب، مستمسک. (لغ)
غَریزی: صفت نسبی عربی، منسوب به غریزه، طبیعی، ذاتی. (لغ)
زَمهریر: اسم عربی، سرمای بسیار سخت وشدت سرما. (لغ)
مَطبَخ: اسم عربی، آشپزخانه. (لغ)
مطبخ جگر: اضافه ی تشبیهی.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است