مرجان: اسم عربی، سنگ سرخ رنگی است به صورتی شاخه شاخه، . معدن آن در موضعی از بحر قلزم است در ساحل افریقیه. (لغ)
حرارت غریزی در تنور : گرمای طبیعی که در قلب هر جانور زنده است، گویی طبیعت سرما جای آن را گرفته و خون گرمی که در جگر است چون مرجانی در دریایی منجمد تبدیل به سنگ گشته است.
دُخان: اسم عربی، دود که از آتش برآید. (لغ)
نار: اسم عربی، آتش. (لغ)
اخگر: ر. ک ص ۱۱۱/ س ۲٫
فسرده: ر. ک ص ۱۰۹/ س ۱۲٫
بخار نفس گویی  : بخاری که از نفس برخاسته و از دهان خارج می گردد، گویی دودی است که از آتشی خاموش شده بر می خیزد، یا شعله آتشی است که آتشش در حال خاموش شدن است.
نار اَثیر: اسم مرکب معرب، کره ی نار که بالای کره ی هواست. (لغ)
کره ی آتش اثیر فلک : گویی که کره ی آتش به جای گوی سرخ و آتشین، گویی نقره ای از یخ پنهان کرده است.
سمندر: اسم، جانوری باشد به شکل موش بزرگ که در آتشکده ها پیدا می شود، چون از آتش بیرون می آید، می میرد. (لغ)
شد سمندر در آتش : آتش ها سرد گشته، بنابراین سمندر با وجود این که در آتش منجمد شده است، اما و ماهی ها در میان آب های یخ زده، مرده اند.
پوستین گر نداشتی : اگر سنجاب هم پوششی از پوستین بر تن نداشت همانند کرمی که در آب سرد می میرد، می مرد.
طارَم: اسم معرب، بام خانه. (لغ)
مِجمَر: اسم عربی، آتشدان و تفکده و منقل و ظرفی که در آن زغال افروخته گذارند. (لغ)
چرخ اطلس: ترکیب اضافی، عبارت از فلک الافلاک است که آن را در شرع عرش گویند، چه اطلس به معنی درم بی سکه است، پس چنانکه درم بی سکه نقوش ساده می باشد همچنین فلک نهم /که عرش باشد نیز از نقوش کواکب ساده است. (لغ)
چرخ هشتمین: ترکیب اضافی، فلک البروج که صور فلکی حمل و ثور و جوزا و و … بر آن است و قسمتی از آن را که در برج های دوازده گانه به ترتیب بر آن قرار می گیرند منطقه البروج می گویند، پس از فلک زحل و پیش از فلک الافلاک است. (لغ)
شدت سرما آن قدر زیاد است که آسمان نهم، با وجود این که لباس ابریشمی (چرخ اطلس) بر تن دارد، باز در فلک هشتم مسکن گرفته و از گرمای آن استفاده می کند.
برودت: ر. ک ص ۱۱۱/ س ۸٫
وصف شدت باد عاصف
نسیم شمالی که روح را ازو لذت وصال و تن را فراغت حصول آمال است از شدت برودت بر جان عذاب و نکال و بر بدن مایه ی زحمت و ملال شد و باد صبا که رحمت«و ارسلنا الریاح لواقح» از روایح جان فزا و فوایح دلربای اوست طبیعت «وارسلنا علیهم ریحاً صرصرا فی ایام نحسات» گرفت. باد دبور که بر هر دیاری عبور کردی بر ابدان ارباب حیات مایه ی فراغ و حضور بودی از شدت عصوف هنگام مرور باب مضرت «واهلکت عاد بالدبور» برگشود. و رایحه ی جنوب که بر خاطر محبوب و بدن را هبوب او مرغوب و مطلوب بود از شدت سردی و ردائت زمهریری گویی باد عاد بود که ازو مسکن حیات افراد بر باد رفت و نمونه ی «و تری القوم فیها صرعی کانهم اعجاز نخل خاویه» نمود. تیزی زمهریرآلود او گویی تیغی است که بی وساطت انفصال و تفریق اتصال ،گوشت از روی جدا می گرداند یا سمومی است که از پرتو شعله،پوست را از چهره می پراند. گویی آه عاشقان است که آئینه ی چهره را ازو تیرگی روی می نماید یا غمزه ی تیر معشوقان که جان می کاهد و بدن می فرساید.
ابیات

نوشته ای دیگر :
مقاله - تاثیر اجرای قانون جدید تخلفات راهنمایی و رانندگی بر میزان تصادفات و تلفات ...

می وزد باد زمهریر آلود
باد عادست گوییا چو وزید
هر که بانگ و صدای او بشنفت
آتش تن زوال ازو گیرد
باد اگرچه حیات افزاید
این چه بادیست؟ خانه ویران ساز
راحت تن ز روح او مفقود
که ازو کس به جز هلاک ندید
«فتری القوم فیه صرعی» گفت
ور بود آتشی ازو میرد
در رحمت به خلق بگشاید
که ازو جان فتاده درتگ و تاز
دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.