گردون مآثر: صفت مرکب، گردون اثر، دارای آثار گردون و آسمان.
غُموم: اسم عربی، ج غمّ. (لغ)
سر غموم: اضافه ی اقترانی.
هُموم: اسم عربی، ج همّ، اندوه. (لغ)
پای ملال: اضافه ی اقترانی.
دامن حزن: اضافه ی استعاری.
کَلال: اسم مصدر، خستگی، ماندگی. (لغ)
وَبال: اسم مصدر عربی، سختی، دشواری. (لغ)
دجای دیجور: ر. ک ص ۱۱۵/س ۴٫ دیجور دجی.
مَبادی: اسم عربی، ج مبداء، آغازها. (لغ)
مَحمِل: اسم عربی، کجاوه که به شتری می بندند و هودج. (لغ)
محمل عزم: اضافه ی تشبیهی.
ناقَه: اسم عربی، شتر ماده. (لغ)
چاشت: اسم، یک پاس از چهار پاس روز که میانه ی روز باشد، ظهر.نیمه روز (منتهی)
کشتی خورشید: اضافه ی تشبیهی.
بحر اخضر گردون: ترکیب وصفی، دریای سبز آسمان.
برودت: ر. ک ص ۱۱۱/ س ۸٫٫
سخونت: ر. ک ص ۱۱۰/ س ۱۷٫
فی الجمله: ر. ک ص ۴۹/ س ۸٫
اَثانی: اسم عربی، أثانی از مصنوعات و مجعولات منشیان و. مترسلان است که کلمه ی اثناء را بار دیگر جمع بسته اند. (تصحیحات مهمان نامه: ۳۵۹).
التفافات: ر. ک ص ۱۱۰/ س ۱۲٫
اشجار: ر. ک ص ۱۱۰/س ۶٫
تَضاعیف: اسم عربی، تضاعیف چیزی، اثناء آن، مطاوی آن. (لغ)
متراکمات: صفت عربی، ج متراکم، کنایه از هجوم و انبوهی کننده. (لغ)
اَغصان: ر. ک ص ۱۱۰/ س ۶٫
بحر سیحون: ر. ک ص ۸۵/ س ۱۳٫
مَحفوف: صفت عربی، محاط شده، احاطه کرده شده. (لغ)
مَضایق: اسم عربی، ج مضیق، مکان های تنگ، تنگناها. (لغ)
دست شعاع: اضافه ی تشبیهی.
قطع: ر. ک ص ۱۰۸/ س ۹٫
مَنابِت: اسم عربی، ج مَنبِت، منبت، رستن گاه های گیاه و درخت . (لغ)
در اثانی التفافات : در میان ازدحام درختان بیشه و در میان انبوهی شاخه های درختان، که آنقدر انبوه بود که تنها اندیشه ی انسان بود که می توانست از آن بگذرد، نهر سیحون مشخص شد در حالی که به وسیله ی نیستان های عظیم احاطه شده بود، نیستان هایی که از شدت انبوهی، حتی مار هم نمی توانست از تنگناهای آن عبور کند و آفتاب و شعله های آن هم نمی توانست به گیاهان آن منطقه برسد.
تَیهاء: اسم عربی، بیابان که مردم در آن حیران و سرگردان شوند و راه گم کنند و هلاک شوند. (لغ)
دامن سیر: اضافه ی استعاری.
نمی یارست: ر. ک ص ۱۱۴/ س ۱۰٫
دست تصرّف: اضافه ی اقترانی.
سِهام: اسم عربی، ج سهم، به معنی تیر. (لغ)
اِحتِفاف: مصدر عربی، احاطه کردن، دوره کردن. (لغ)
پِیکان: اسم، فلزی نوک دار که بر سر تیر نصب کنند. (لغ)