(مهمان نامه: ۱۱۶)
توضیحات:
بحر سیحون: ر. ک ص ۸۵/ س ۱۳٫
حیّ: اسم خاص، نامی است از نام های خدای تعالی، زنده ی همیشه. (لغ)
محفوف: ر. ک ص ۱۱۵/ س ۱۸٫
نَفیر: اسم، فریاد. (لغ)
نوای نفیر: ترکیب اضافی، نام آوازی است از دستگاه همایون. (لغ)
نی آن بیشه چون نوا سازد : وقتی صدای باد در میان نی های آن نیستان می پیچد و گویی که آن نی ها، نوا سر داده اند، هیچ کس از صدای آن جان سالم به در نمی برد و همه از شدت آن بیهوش می گردند.
هر رونده ازو شکایت کرد : مصرع دوم این بیت اشاره به بیتی از شعر نی نامه ی مولانا جلال الدین رومی است (بشنو از نی چون حکایت می کند / از جدایی ها شکایت می کند)
التفاف اشجار: ر. ک ص ۱۱۰/ س ۱۲٫
سیم: اسم، نقره. (لغ)
سیمابی: ر. ک ص ۱۱۰/ س ۲۱٫
تَراکُم: مصدر عربی، مجازاً به معنی هجوم و انبوه. (غیاث)
انجم: ر. ک ص ۱۱۵/ س ۸٫
سیم گون: ر. ک ص ۱۱۶/ س۱۰٫ سیم.
مَجَرّه: اسم عربی، کهکشان و آن خط سفیدی است که به شب در آسمان دیده می شود. (غیاث)
سحابیّات: اسم عربی، نام هر یک از پنج مجموعه ی کواکب که به چشم چون ابری نمایند. (لغ)
کواکب: ر. ک ص ۱۱۱/ س ۱٫
دریای اخضر اشجار: اضافه ی تشبیهی، دریای سبز درختان.
قَنطَرَه: اسم عربی، پل بزرگ. (لغ)
جَرّار: صفت عربی، کشنده. (لغ)
خَیط اَبیَض: ترکیب وصفی، کنایه از سفیدی روز. (لغ)
نیلگون: صفت مرکب، به رنگ نیل، کبود، لاجوردی. (لغ)
چون بحر سیحون در التفاف : آنگاه که نهر سیحون در میان انبوه درختان مشاهده گشت، دریایی را جلوه می کرد که به جای آب در آن نقره مذاب، و یا جیوه ی ثابت ریخته باشند بحر سیحون چون آسمانی بود که یکسره تبدیل به ستارگانی نقره گون شده بود. یا کهکشانی که سحابیّات او یک طبق پر از ستاره بود. این بحر در میان دریای سبز درختان چون پلی طولانی از نقره بود و یا امتداد سفیدی روز بر کرانه ی آسمان.
سِندان: اسم، آهنی ضخیم که فلزات و جز آن را بر آن نهند و با پتک کوبند. (لغ)
بحر سیحون به وقت : هنگام زمستان، بحر سیحون را نیمه ای آب گرفته و نیمه ی دیگر از شدت ضخامت یخ، مانند سندان می ماند.
اَبیض گون: صفت مرکز، سپید. (لغ)
چون مجرّه نموده از : بحر سیحون چون کهکشانی بر آسمان است که پر از ستاره های سفید رنگ شده.
می نماید سفید از : این دریا را از هر طرف که نگاه کنی، سفید رنگ است و گویی که خط سفیدی از دریا کشیده شده است.
وصف بحر سیحون در تحت یخ
در وسط آن بحر ابیض فام خط سوادی از سیاهی لشکر گردون فر نمود که از معبر عبور می نمودند و به سواد مداد امداد اجناد بیض آن صفحه ی سیم فام را می فرسودند. جنود عساکر و وفود خیل گردون مآثر سطح آن بیاض را در تحت سواد خود در آورده و قطارهای شتران تازی ن‍ژاد که همچو حروف ترکیب خط، سر در پی یکدیگر نهاده بودند بر حسب قول شاعر:
شعر
حَرفٌ أخوها أبوها مِن مُهَجِّنهَ وعمُّها خالُها قوداءُ شِملیل
به طریق امتداد عرضی، طول آن مسافت را که از چند تیر انداز زیادت بود می پیمودند. صفحه ی بیاض بحر تمامی محل حروف عالیات شتران و اسبان اوزبک نژاد بود مشاهده ی آن حال از صفحه ی خاطر ارقام غموم و آلام و هموم و اسقام را محو گردانید و معاینه ی احمال و اثقال انواع اوقار مسرّت و فراغ به خاطر محزون رسانید چه امید عبور از آن معبر خطرناک گرد حاشیه ی ضمیر نمی گشت ، بنابرآنکه در آن چند روز چند کثرت به حوالی بحر سیحون متقارب گشته بودیم و به امید عبور در ساحل آن دریای پرخطر لنگر اقامت انداخته و برگ عبور از آن معبر هر نوبت ساخته،بلکه بعضی از چابک سواران عسکر همایون قدم در راه عبور از بحر سیحون گشاده بودند و عاقبت زورق امید ایشان در قطع آن طریق در ساحل خشک ناامیدی افتاد. چون به معاینه دیدیم که بعضی از احمال عسکر گردون فر عبور کرده اند و بعضی دیگر در تهیه عبورند و به تسامع معلوم گشت که عالی حضرت خان عالی مکان در عین سلامت و سعادت موافق سؤل و ارادت از آن معبر عبور فرموده اند و عقل را از عبور بحر بر قنطره و مرور فلک بر مجرّه تحیّر و تعجب روی نموده و معظم امراء نامدار بر کنار دریا منتظر نوبت گذارند بر سلامتی وجود حضرت خلیفهَ الرحمن و فرخندگی عبور آن حضرت بر روی یخ از آن بحر بی پایان و ظهور مخایل فتح و ظفر و بروز مقدمات نصرت عساکر گردون فر، واجبات محامد الهی و لوازم شکر بر نعمت غیرمتناهی تقدیم نمودیم و به هزار امید وجهه ی عزم را متوجه قطع آن معبر بر بالای یخ ساخته قدم در راه عبور و گام در طریق مرور نهادیم. (مهمان نامه: ۱۱۶-۱۱۷)
توضیحات:
بحر سیحون: ر. ک ص ۸۵/ س ۱۳٫
ابیض فام: ر. ک ص ۱۱۶/ س ۱۷٫
بَحر اَبیض: ترکیب وصفی، دریای سپید.
سَواد: اسم عربی، سیاهی. (لغ)