عدّ و احصا: ر. ک ص ۵۶/ س ۸٫
قاق: ر. ک ص ۱۰۸/ س ۱۶٫
خاطر فاتِر: ترکیب وصفی، هوش کند و کم ادراک. (لغ)
عساکر: ر. ک ص ۵/ س ۲۱٫
ایکچیان و چهره ها: ر. ک ص ۱۰۸ / س ۱۸٫
مضایق: ر. ک ص ۱۱۸/ س ۱۹٫
عَوایِق: صفت عربی ج عایق آسیب ها، آفت ها، بدبختی ها، سختی ها. (ناظم)
مُعَوَّق ماندن: صفت مرکب عربی، به تعویق افتادن، به عقب افتادن. (لغ)
رایات: ر. ک ص ۱۱۰/ س ۱۱٫
غَدیر: اسم عربی، آبگیر .و تالاب که آب باران و سیل در آن جمع شود و ماند. (لغ)
تَدارُک: مصدر عربی، چاه و تلافی و تدبیر. (لغ)
التِحقاق: مصدر عربی، در رسیدن به کسی یا چیزی. (لغ)
سعادت آیات: اسم مرکب، دارای نشانه های سعادت.
اَندیشه: اسم مصدر، ترس و بیم. (لغ)
پرتال: ر. ک ص ۱۰۹/ س ۶٫
اَثقال: ر. ک ص ۱۱۳/س۱۰٫
انجم انتظام: اسم مرکب، نظمی چون نظم ستارگان.
قزاق: ر. ک ص ۶/ س ۴٫
موکب: ر. م ص ۴۵/س ۸٫
عزم آتش آهنگ: قصد و نیّتی چون آتش، تند و پر حرارت.
عوایق: ر. ک ص ۱۱۸/ س ۱۴٫
صوب: ر. ک ص ۱۰۸/ س ۱٫
متاع حیات: اضافه ی تشبیهی.
معنی سطر ۱۱ تا ۲۲: هر دفعه که در قاقی باز می ماندیم، اطمینان داشتیم که حضرت خان هنوز از بحر سیحون عبور نکرده و جبران این اشتباه با سعی در رسیدن به لشکر خان، آسان بود. اما این دفعه ترس این وجود داشت که اگر به خاطر توقف در ساحل جهت خالی شدن گذرگاه تخلّفی از لشکریان سر بزند، در حالی که گروه همراه خان از بحر عبور کرده اند رسیدن به ان گروه تنها در سرزمین قزاق ها ممکن می گردد و عزم جنگیدنی که قوی و پرحرارت باشد، بعد از رفع موانع و سختی های جنگ محال است که باعث جنگی دوباره نگردد و دشمن را نابود نکند.
در این حال متفکر مانده که طریق نجات ازین معبر پر آفات چگونه صورت بندد عاقبت رای بر ان قرار گرفت که دل به دریا انداخته از قلل آن کوه های یخ خود را بر فراز زمین افکنیم اگر بقیتی در حیات مقدّر باشد سلامت یار گشته ها را بر کنار آب رساند والا مرکب زندگی در وحل اجل باز ماند. بدین عزم از قله کوهی از یخ که موازی پنجاه گز ارتفاع آن بوده باشد تخمینا خود را با اسب افکنده چون استیفاء ایام مقدّر حیات نکرده بودیم و در مدت بقا چند روزی امتدادی مانده بود به سلامت بر ساحل سیحون فرود آمدیم و بسیاری از افراد عساکر شوکت مآثر چون به سلامت بر ساحل سیحون فرود آمدیم و بسیاری از افراد عساکر شوکت مآثر چون جلادت ما را بر فوق آن جلید مشاهده کردند طریق موافقت سپرده و راه مرافقت پایان برده، از قلل آن جبال شوامخ بر ساحل بحر فرود آمدند و چون سطح یخ که بر بالای بحر بسته بود در کمال ملاست و نرمی بود سواره عبور بر آن در حیطه ی امکان نبود، هر آینه فرود آمده اسب ها در دست بر روی یخ روان شدیم کمال لطف حفیظ علیم که به مساعدت «و جاوزنا ببنی اسرائیل البحر» طایفه ی را از عبور دریا از غرق نجات کرامت فرموده بوده، اسعاد فرموده، ما را هم نجات کرامت فرمود و از غرایب امور آن که این فقیر درین وقت به غایت مریض و نحیف بودم و انواع امراض مختلفه مثل حصبه و یرقان و ذات الصدر بدن ناتوان را از حیطه ی صحت عاطل ساخته بود و اتفاقا فصد در منازل سابق اتفاق افتاده و به واسطه ی دفع مواد بدن را کمال مخافت و ناتوانی روی نموده، حالی عنان اسب در دست بر روی یخ روان شدم، چون بیشتر مسافت را به زحمت بسیار قطع کردم چند سرا را به مقدم بر فقیر می گذشتند و من عقب ایشان را فرا گرفته و در قطع آن مسافت قدم به قدم کشندگان ارابه ها نهادم ناگاه ثقل ارابه در یخ تاثیر کرد و رخنه ی عظیم در یخ افتاد و ارابه ها در قعر آب منغمس شد و شکست یخ در محل عبور ما اثر کرد و حالت غرق صریح و معاینه نمود، طمع از جان برداشته و چشم امید بر لطیفه ی غیبیّه گماشته، قدم از رفتار عاجز شد و در سطح آن یخ همچو خط نحیف افتاده ، نقطه وجودم مرکز محیط آفات ومحور مدار مخافات شد بر حسب فرموده « واذا رکبوا فی الفلک دعوالله مخلصین له الدین» دست دعا به اخلاص برداشتم و چشم امید بر شاهراه اجابت گماشتم. در وقت از مورد لطف «فلمّا نجّاهم الی البرّ» بارقه عنایتی درخشید و شارقه هدایتی در ظلمات آن شداید نور نجات نمود و افتان و خیزان به ساحل رسیدیم.
و الحمدلله علی لطفه و احسانه. بعد از عبور ما به اندک زمانی تمامی آن یخ بشکست و سدّ وثیق که مانع غرق هر غریق بود از راه برخاست و یأجوج امواج بحر در جوش و غلیان آمدند و ما در ساحل مشاهده می کردیم که کوههای عظیم از آن یخهای شکسته بر بالای آب روان بود و تتمه عساکر و اردوهای سلاطین و امرا تمامی در آن طرف باز ماندند و اگر اقلّ از ساعتی قبل از آنکه ما به ساحل رسیدیم آن کسر روی نمودی تمامی عرضه غرق و هلاک بودیم. بقایای بازماندگان در آن طرف از آن معبر کوچ کرده بالاتر رفتند و به زحمت و مشقت بسیار هر کس که توانست خود را به ساحل نجات رسانید و بسیاری از مردم و اولاغان و پرتال و احمال و اثقال در آن لجّه بلا مستغرق شدند واز کسی نشانی پیدا نشد. اکنون کیفیت عبور حضرت اعلی خاقانی از یخ سیحون گزارش بیان یابد و التوفیق من الله الاحد. (مهمان نامه: ۱۱۸-۱۲۰)
توضیحات:
معبر: ر.ک ص۱۰۸/ س۹
مرکب زندگی: اضافه تشبیهی.
وَحَل: اسم عربی، خلاب، گل تنک که ستور در آن درماند. (ناظم) وحل اجل: اضافه تشبیهی.
موازی:ر.ک ص۱۱۳/ س۹
گَز: اسم، (مقیاس طول، اندازه) معادل زرع و هرگز ۱۶ گره است. (لغ)
استیفاء: مصدر عربی، تمام گرفتن (لغ)
چون استیفاء ایّام…..: چون روزهای مقرّر شده برای زندگی را به طور کامل نگرفته بودیم، و برای زنده ماندن چند روزی وقت داشتیم، بنابراین سالم بر نهر سیحون فرود آمدیم.
عساکر: ر.ک. ص۵۵/ س۲۱
شوکت مآثر: اسم مرکب، دارای نشانهای شوکت و عظمت
جلادت: ر.ک.ص ۱۱۰/س۱۰٫
جلید: ر.ک.ص۱۱۱/س۱٫
مُوافِقَت: اسم مصدر عربی، همراهی کردن. (لغ)

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.