خاقان: اسم، لقب سلاطین ترکان و پادشاه چین، و در اینجا منظور سلطان محمدخان شیبانیست.
اَسباب: اسم، وسایل، ساز ، برگ ، لوازم. (لغ)
سپه را به اسباب…. : سلطان کوجم، سپاهیانش را با ابزار و آلات جنگی آماده کرد و به همین علت ، دشمنش از شدت کینه ورزی عمرش کاسته شده.
زمین را گرفته به زیر….. : سپاهیان سلطان کوجم آنچنان کثیر هستند که کل سطح زمین را فرا گرفته اند، و چنان گردو خاکی به پا کرده اند که آن گرد و خاک، به بالاترین نقطه آسمان رسیده است.
جوانان خیره سر جنگ جوی…. : افراد سپاه از جوانانی گستاخ و جنگ جو تشکیل شده بود که در میدان اقبال و نیک بختی گوی خوشبختی را ربوده و ازآن خود کرده بودند.
ناوَرد: اسم ،نبرد،جنگ، (لغ)
فلک را از ناورد ایشان…… : بیت دارای آرایه ی تضمین می باشد. تضمین قسمتی از آیه ۱۳ سوره الصف ( واخری تحبونها نصر من الله و فتح قریب و بشر المومنین)، حتی آسمان هم از شیوه‌ی جنگیدن آنها ترسیده و پیروزی نیز برای آنها آیه ی نصر من الله و فتح قریب را که نشان از نزدیک بودن پیروزی است، می خواند.
جَم: اسم خاص، نام سلیمان و جمشید هم هست. (لغ) در اینجا منظور جمشید، یکی از پادشاهان
بیا نوبت بخت کوجم……. : بیا و بگو که نوبت به نیک بختی و اقبال سلطان کوجم رسیده است و بگو که ای کاش فریدون و جمشید بودند تا این بخت و اقبال را ببینند.
خان شیبانی: محمد خان شیبانی.
بحرسیحون: ر.ک.ص ۸۵/س۱۳٫
نامتناهی: ر.ک.ص۴۳/س۱٫
سَلیل: اسم عربی، فرزند، بچه، (لغ)
سلیل خاقان جهان: فرزند ابوالخیر خان
طاس گردون: ترکیب اضافی، طاس افلاک، کنایه از قبه آسمان است (لغ)
آوازه توجه…… در طاس گردون افتاد: آوازه رسیدن سلطان سونج به آسمان هم رسید و در همه جا پخش شد.
نفیر: ر.ک.ص ۱۱۰/س۱٫
موکب: ر.ک.ص ۱۰۸/س۴٫
اَقطار: اسم عربی، جِ قُطر، به معنی کرانه ها وقطرها. (لغ)
اوزبک: ر.ک. ص۴۱/ س۱۴٫
کار: اسم، حرب، رزم، جنگ. (لغ)
جلادت: ر.ک. ص۱۱۰/س۱۰٫
در موکب عزیز شریفش….: در گروه سوارانی که همراه با سونج خواجه سلطان هستند، بیش از ده هزار سوار از نژاد ازبک است، که هر کدام از آن سواران، هزاران مرد جنگی را در روز نبرد، شکارِ چابکی و اقتدار خود می کنند. و همگی جوانانی نامدارند که حتی پیرترین افراد روزگار مانند آنها را یاد ندارند.
خیل: ر.ک.ص۱۱۰/س۱۱٫
مَشوب: صفت عربی، آمیخته. (لغ)
جغتای: ر.ک.ص۵۴/س۱۲٫
رایت: ر.ک.ص۵۶/س۲٫
ملازمت: ر.ک.ص.۴/س۱۵٫
محاربه: مصدر عربی، کارزار، جنگ، (لغ)
عسکر: ر.ک.ص ۵۵/س۲۲
ازبک: ر.ک.ص۴۱/س۱۴
یوجی: ر.ک.ص۴۱/س۴٫
مصاف: ر.ک.ص ۱۱۰/س۱۰
هَیجا: اسم عربی، جنگ(لغ)
رستم دستان: ر.ک.ص۹۱/س۳
دَستان: اسم،مکر و حیله(لغ)
از خواص لشکر این سلطان نامدار……: از جمله خواص لشکر سونج خواجه سلطان، یکی آنست که در لشکریانش، جنگجویی که نژادش ازبک خالص نباشد، وجود ندارد. سوارانی که نژاد آنها حتی آمیخته به نژاد مغول و جغتای نیست و تنها ازبک نژادان یوجی تبار هستند. و حتی اگر قدرتمندترین قهرمانان هم بخواهند در لشکر او باشند، اگر از نژاد ازبک نباشند در جمله ی لشکر مورد اعتماد به شمار نمی روند، و کسی آنها را حتی به نوکری هم نمی پذیرد.
سیاهی: ر.ک.ص۱۱۶/س۲۰٫
یوزبکیان: اسم ترکی مرکب، یوزباشی، سردار صد کس (لغ)

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.