(مهمان نامه: ۱۲۴)
توضیحات
صَنج: اسم معرب، چیزی است که از روی سازند (و مس و ارزیز نیز) و یکی را بر دیگری زنند تا آواز دهد، به هندی جهانچه است. (منتهی)
اردویه: ر.ک.ص۱۰۸/س۶٫
غریو افکن ازغلغل….: صدای کوس و صنج، همه جا غریو افکن شده و فریاد می زند که سلطان سونج به اردوگاه آمده است.
تاشکند: ر.ک.ص۳/س۱۸٫
دِرَفش: اسم، علمی را گویند که در روز جنگ برپا کنند. (لغ)
چو عزمش فراراه …..: وقتی عزمش را بر تسخیر کردن و جهانگیری جزم کرد، بنابراین سپاهش ناگهان همه جا را تسخیر کرد.
ازبک: ر.ک.ص۴۱/س۱۴٫
یوجی: ر.ک ص۴۱/س۴٫
خیل: ر.ک.ص۱۱۰/س۱۱
پلنگ فلک: اضافه تشبیهی، آسمانی که چون پلنگ دارای پوستی سفید و سیاه است. اشاره به شب و روز.
سپه دار این خیل: مرجع آن سونج خواجه سلطان است.
عمّ: ر.ک.ص۱۲۴/س۵٫
شیبان: منظو رمحمدخان شیبانی است.
دیگر از طرف تخت اندجان و ولایات حدود کاشغر و ممالک قریب ختن و ختای برادر نامور ملک معظم، سلطان مکرم، جانی بیک سلطان بالشکری آراسته که عدد ایشان از هزاران افزون بود واز جلادت ایشان پلنگ در صحرا و نهنگ در دریا جگرخون، همه جوانان کار و شیرمردان کارزار به عدّه و اسباب لایق و برخصم غالب و فایق، به عزّ التحاق اردویه همایون فایز گشت وعذر برادر نامدارش که به واسطه درد چشم از التثام قوایم سریر خلافت مصیر تخلّف ورزیده بود بخواست . و در مواقف عرض عذر مشارالیه مقبول افتاده حضرت سلطان عالی مکان را لواحق تربیت با سوابق تمشیت مضموم شد و به خصایص انظار عنایت پادشاهی و جلایل الطاف نامتناهی عزّ افتخار و شرف استظهار یافت و شکوه خیل عالم گیرش معسکر همایون را زینتی تازه و آرایشی بی اندازه داد و همچنین امرا و داروغگان اطراف آن ولایت هر یک با لشکرهای فراوان بیابان در بیابان فروگرفتند و یکان یکان چون عزّ لحوق به اردویه همایون می یافتند وتنسوقهاء لایق و پیشکش های موافق هنگام التثام سریر دولت مصیر به عزّ عرض می رسانیدند و اسبان راهوار به رسم سلامی در محضر نامی و محفل سامی می گذرانیدند و لطف دریابخش حضرت اعلی خانی آن را برلشکریان قسمت می فرمود. و همچنین تمام سکّان ولایات ترکستان که حکم همایون عزّ صدور یافته بود که جملگی در این سفر مبارک اثر شروط مصاحبت و مرافقت تقدیم نمایند و اداء سماع امر واجب الاتباع «انفروا ثباتٍ او انفروا جمیعاً» نموده و به معسکر همایون جهت اقدام به وظایف جهاد و اقامت مراسم غزا و اجتهاد فی سبیل الله حاضر گردند. تمامی به اندک زمانی بلاتوقف و توانی عزّ حضور یافتند و یوزبکیان و سرخیلان ولایات با صدچها و دهه چها پی در پی به معسکر همایون می رسیدند و هر یک در مستقر و مرتبه خود فرود می آمدند تا بدین گونه در اندک زمانی خلقی بی شمار از عساکر جرار که حساب افراد ایشان جز پروردگار ندانستی و احصا و شمارشان هیچ یک از بشر نتوانستی چنانچه از بعضی ارباب قیاس و تخمین استماع افتاد که زیادت از سیصد هزار مرد تیرافکن که در وقت مصاف دشمن، از دست ایشان زخم و نکایتی برآید در آن معسکر ظفر اثر حاضر آمده اند تمامی با ساز و عدّه و یراق و زواده و آزوق. (مهمان نامه : ۱۲۴-۱۲۶)
توضیحات :
تخت: ر.ک.ص۴/س۱۰
اندجان: ر.ک.ص ۴/س۵
کاشغر: ر.ک.ص۴/س۵
ختای: ر.ک.ص۴/س۵
خُتن: اسم خاص، شهر و واحه ای بر رود ختن، جنوب غربی ایالت سینکیانگ، غرب چین به فاصله ی ۲۵۶ کیلومتری جنوب یار کند. (مصاحب)
جانی بیک سلطان: ر.ک.ص.۴/س۴
کار: ر.ک.ص ۱۲۳/س۱۳٫
جلادت: ر.ک.ص ۱۱۰/س۱۰٫
فایق: صفت عربی، مسلط، چیره(لغ)
التحاق: ر.ک.ص ۱۱۸/س۱۵۵
مَواقف: اسم عربی، جِ موقف، توقفگاه، مقام، جای (لغ)
عرض: ر.ک.ص۱۲۳/س۲۲
مشارالیه: ر.ک.ص ۱۲۳/س۲۲٫ منظور برادر سونج خواجه سلطان است.
لواحق: ر.ک.ص ۸۹/س۲۲٫
تَمشَیت: مصدر عربی، پیشرفتگی و ترقی و برتری و استحکام و صیانت (لغ)
مضموم شد: صفت مرکب عربی، افزوده شده، پیوسته شده (لغ)
انظار: ر.ک.ص ۱۲۲/س۲۱٫
جلایل: ر.ک.ص ۵۳/س۸
نامتناهی: ر.ک.ص ۵۵/س۲۱٫
استظهار: مصدر عربی، قوی پشت شدن به کسی یاامری، پشت گرمی (لغ)
خیل: ر.ک.ص۱۱۰/س۱۱٫
معسکر: ر.ک. ص۱۲۲/س۲۰٫

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir