زایر: صفت عربی، زیارت کننده (لغ)
سایر: صفت عربی، روان، رونده، سیرکننده (معین)
برمریدان بزرگ و ….: هر کس مرقد خواجه احمد یسوی را زیارت کند، از همه ی مریدان قدرتر می گردد، و تبدیل به مراد و پیر می شود گویی روباهی که تبدیل به شیری قوی گشته است.
قدس الله: جمله فعلیه دعایی، پاک و مقدس دارد خداوند او را .
و عنایت پادشاهی و نشر احسان نامتناهی مقتضی آن گشته که جهت مجاوران آن مبارک مزار و عاکفان آستانه آن یگانه اعصار نذری و نیازی ارسال نموده شود تا فقرا و مجاوران را از آن نواله نعمتی در کام آرزو فتد و ساکنان و معتکفان را باعث بر اقامت مراسم دعای دولت گردد، اکنون مصلحت آنست که شما به عزم ریارت آن مرقد منوّر و مجاورت آن قبّه مطهر قطع معبر نموده خود را بدان عالی مقام و اصل گردانید و سلام و نیاز ما بدان مرجع نیازمندان رسانید و در مدت ذهاب و ایاب ما به غزای قزّاق در سایه آن پناه آفاق برآسایید وبدن عزیز خود را به مضرت سرما و آفات این راه خطرناک نفرسایید و چون ضعف بنیه وعدم طاقت این طریق پرآفت عذر تخلف است از غزا و به حکم فرموده «لیس علی الضعفاء و لا علی المرضی و لا علی الذین لا یجدون ما ینفقون حرج اذا نصحو الله و رسوله » الآیه، حرجی و بزه در توقف شما را حاصل نه و از عار اندراج در زمره «رضوا بان یکونوا مع الخوالف»چهره احوال شما را خدشه تقریع و توبیخی در عاجل و آجل نیست، خصوصا که تخلّف به امر امام و توقف به واسطه اذن و رخصت امیر غزات باشد. مصلحت آنکه از قلعه ارقوق به جانب بلده یسی روان شوید وخاطر ما را از دغدغه آنکه مبادا در این سفر پرخطر بدن عزیز شما را آفتی رسد و نفس نفیس از تحمل شداید این راه پرتشویش زحمت و مضرّتی یابد آمن و ساکن گردانید. دیگر از کمال لطف و عطوفت فرمودند اگر محضر کسی را تمامی این لشکر درخواست نمایند که رخصت تخلّف و اذن توقف فرماییم شاید تحصیل آن مقصود نزد خاطر ما از محالات باشد فاما از کمال عزت شما و وقع وجود بی نظیر در ضمیر ما رخصت تخلف فرمودیم و در ثواب غزا شما راتشریک نمودیم و عذر بازماندن شما را مسموع و مقبول شمردیم فی الواقع با وجود آنکه رخصت تخلّف و آسایش در آن مقام متنزه و منزل متبرک در وسط اشتداد سرما غنیمت بارده و فرصتی بغایت مرغوب بود و هر کس را آن رخصت بدان مبالغه و رضا حاصل آمدی در چنان وقت خطرناک شایستی که آن را اقصی مرادات واعلی مقاصد و مرامات شمردی و درعین نشاط و کامرانی سر از آن ورطه هولناک بیرون بردی فامّا مقتضای غیرت دین داری و حمیّت مروّت گزاری مانع آمد از میل به جانب تخلّف از غزا و ترک مرافقت حضرت سلطنت پناهی و پناهیدن در ظلّ راحت وقت حلول دواهی و اندراج در زمره «سیقول المخلفون من الاعراب شغلتنا امولانا و اهلونا فالستغفرلنا» چه مرافقت در ایام فراغ و نعمت تخلّف از صحبت هنگام حلول بلا و مشقت سیرت نامردان و شیوه منافقان است و در کتابتی که از بخارا به هرات نوشته بودم این دو بیت اندراج داشت:
بیت

ترک هوا و سعی و جد در ره دین مرا سزد
صحبت و راحت امین جمله به ترک صادق است
گشت هری گذاشته رو به قزاق کرده ام
تا ز هری گذشته ام ترک نفاق کرده ام

(مهمان نامه: ۱۲۹-۱۳۱)
توضیحات
نَشر: اسم عربی، گستردگی، انتشار (لغ)
نامتناهی: ر.ک.ص ۵۵۵/س۲۱٫
عاکِفان: صفت عربی، جِ عاکف، گوشه گیرنده در مسجد، به جایی مقیم شونده (لغ)
اعصار: ر.ک.ص ۱۲۶/س۵
نَوالِه: اسم، لقمه(لغ)
مُعتَکِفان: صفت عربی، ج معتکف، مقیم، متوقف، ملازم جایی (لغ)
کام آرزو: اضافه استعاری
اِقامَت: مصدر عربی، بپا داشتن (لغ)
قَطع: ر.ک.ص ۱۰۸/س۹
مَعبَر: ر.ک.ص۱۰۸/س۱۱
ذهاب و ایاب: اسم مرکب عربی، رفت وآمد (لغ)
غزا: ر.ک.ص ۱۶/س۱
قزّاق:ر.ک.ص۶/س۴
طریق: ر.ک.ص ۱۰۹/س۱۲٫
ولیس علی الضعفاء و لاعلی المرضی….: قسمتی از آیه ۹۱ سوره‌ی توبه، بر ناتوانان و بر بیماران و بر کسانی که چیزی نمی یابند [تا در جهاد] خرج کنند در صورتی که برای خدا و پیامبرش خیرخواهی نمایند- هیچ گناهی نیست.
الآیه:ر.ک.ص۱۰۷/س۱۸
حَرَج: اسم عربی، گناه و بزه. (لغ)
بَزِه: اسم، گناه و خطا. (لغ)
اِندِراج: مصدر عربی، در ضمن چیزی در آمدن ، آموده شدن (معین)
رضوا بان یکونوا مع الخوالف: قسمتی از آیه ۸۷ و ۹۳ سوره‌ی توبه، راضی شدند که با خانه نشینان باشند.

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.