ذات الصدر: ر.ک.ص۱۱۹/س۱۳٫
منزل ارقوق: ر.ک.ص۷۴/س۲٫
اِغتِسال: مصدر عربی، شستن و غسل کردن (لغ)
سُدّه: اسم عربی، بیماریی است که به بینی استوار شود و صاحب آن نفس نتواند زد. (منتهی)
تَرداد: مصدر عربی، بازگردانیدن، بسیار گردانیدن (لغ) رفت و برگشت.
تقلُّص: مصدر عربی، درهم کشیده شدن. (آنندراج)
عُروق: اسم عربی، ج عرق، رگهای بدن (لغ)
یُبوسَت: اسم مصدر عربی، خشکی و عدم تری. (لغ)
صَدر: اسم عربی، سینه (لغ)
نفیر:ر.ک.ص۱۱۰/س۱
طنطنه: ر.ک.ص۱۲۲/س۱۳٫
یابِس: صفت عربی، خشک. (لغ)
بدل ما یتحلَّل: اسم مرکب عربی، عوض چیزی که تحلیل می شود از بدن . (لغ) آن چه از غذاکه هضم شود و جانشین مافات گردد. تغذیه سلولی. (معین)
اِبتِلاع: مصدر عربی، بلعیدن، فروبردن، قورت دادن . (لغ)
مِعَطَّل ماندن: مصدر مرکب، بیکار ماندن و فرو گذاشتن . (لغ)
صفرا: ر.ک.ص ۱۲۸/س۵٫
اخلاط: اسم عربی، ج خلط، اخلاط اربعه، هر چهارمزاج بدن، دم و بلغم ومرتان یعنی مره الصفراء و مره السوداء.(لغ)
حُمّای مُطبقه: صفت مرکب عربی، تب درگیرنده تمام اندام وتب که شبانروز خنک نگردد. (لغ)
حدوث: ر.ک.ص۱۱۰/س۸٫
لهب: مصدر عربی، گرازه کشیدن آتش. (لغ)
قَلق: مصدرعربی، بی آرامی، (آنندراج)
هموم: ر.ک.ص۱۱۵/س۱۱٫
مرغ جان: اضافه تشبیهی .
مَوثوق: صفت عربی، استوار . (لغ)
نقد صندوق من….: بین نقد و صندوق، مراعات نظیر وجود دارد، در صندوق سینه‌ی من تنها دلِ تنگی یافت می شود، که همان هم آماده برای مردن است.
چون از آن منزل کوچ واقع شد در عین شدّت مرض و آن حوادث و آفات که شمه ی مشروح شد در منزل قلعه ی اوز کند چند روز بود که بدن به تصرف غذایی بدلی نیافته بود و روی از اکل و شرب با لکلیه برتافته، در محفل همایون خرگوشی را کباب ساختند و لطف بی پایان حضرت خلیفه الرحمان التقام بعضی از لحم آن فرمودند و به طریق استمرار سؤر مبارک خود که سؤر ارباب عزت و سرور است نزد این فقیر فرستادند این فقیر را هوس در فضولی آمد و آرزوی آن کباب که محتاج الیه بدن نحیف بود عنان حمیت از دست عقل در ربود و چند لقمه از کباب خرگوش بکار بردم و اتفاقاً آفتاب گرم بود و مستقبل قرص شمس نشسته، مجلس از چاشت تا بین الصلوتین امتداد یافت و مباحث علمی بسیار در میان آمد و به برکت مجلس همایون حضرت خلیفه الرحمانی و بشاشت صحبت شریف آن حضرت الم مرض و شدت آن عرض را بسیار حساس نمی کردم. چون از آن مجلس برخاستم و به مخیم خود معاودت نمودم بقیّه مادّه صالحه که در بدن مانده بود بالکلیّه از التقام آن لحم خرگوش رو در فساد آورده و خلط صفرا احتراق تمام یافته و خون غلیانی تمام کرده به سر غلطیدم و از پای بالکلیّه درافتادم و بعضی اطباء معسکر همایون که به علاج اقدام می نمودند متحیر شدند و از تدبیر عاجز ماندند. این فقیر را با وجود آنکه به حکم « رأی العلیل علیل» در معالجه تدبیری صایب و در مدافعت مرض رایی ثاقب نمانده بود در خاطر افتاد که راه علاج عالی منحصر است در فصدتام و دفع ماده دموی علی ابلغ النظام فی الحال به احضار فصّاد اشارت کردم و بعد از حضور، او را به اخراج خون مأمور ساختم (مهمان نامه: ۱۳۳- ۱۳۴)
توضیحات:
قلعه اوز کند: اسم خاص، اوز کند در میان ولایتی خرم و حاصلخیز واقع بود قلعه ای با باغستانها و نیز ربضی با بازارهای پر متاع داشت که بازرگانان در آنجا به سوداگری مشغول بودند رودخانه ای جلو یکی از دروازه های شهر می گذشت و ربض رادیواری احاطه کرده بود که چهار دروازه داشت و مسجد جامع آن در میان بازار واقع بود. (لسترنج،۱۳۶۴: ۵۰۹)
بَدَل: اسم عربی، آنچه به جای دیگری ایستد. (لغ)
اَکل: مصدر عربی، خوردن چیزی را (لغ)
التقام: مصدر عربی، فرو خوردن لقمه را (منتهی) بلعیدن
لَحم: اسم عربی، گوشت. (لغ)
سؤر: اسم عربی، نیم خورده و پس مانده اطعمه و اشربه (برهان)
فضولی: اسم حاصل مصدر، مداخله بی جهت در کار دیگران (لغ)
محتاج الیه: صفت مرکب عربی، بایسته، دربایست، نیازی (لغ)
حمیت: مصدرعربی، حفاظت و نگاه داشتن (لغ)
دست عقل: اضافه استعاری .
مستقبل: صفت عربی، کسی که در مقابل ومحاذات چیزی قرار گیرد چون در مقابل قبله (لغ)
چاشت: ر.ک ص ۱۲۲/ س۳

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است