توضیحات:
فصد: ر.ک ص ۱۱۹/ س ۱۴
فی الحال: ر.ک ص ۸۷/ س ۱۷
ثُقبَه: اسم عربی، سوراخ کوچک (لغ)
عقرب: استعاره از نیشتر
ذَنَب: اسم معرب، دنب، دم (لغ)
قَرن: اسم عربی، زیر سر، ج، قرون (لغ)
خسبانیدن: مصدر، خوابانیدن (لغ)
تاب: اسم، حرارت و گرمی، شدت و حدّت (لغ)
نابض: صفت عربی، رگ جنبنده (لغ)
کرم عرق: اضافه تشبیهی .
برگ یاسمن: استعاره از نیشتر.
گلبن بدن: اضافه تشبیهی .
ارغوان: استعاره از خون .
فی الحال: ر. ک ص ۸۷/ س ۱۷
گلزار بدن: اضافه تشبیهی.
زمین بدن: اضافه تشبیهی.
خارتیز: استعاره از نیش عقرب.
که از و برشکفت صد گلشن: از نیش عقرب گویی گلشنی از خون به راه افتاد
فصّاد: ر. ک ص ۱۳۴/ س ۱۳
خار: استعاره از نیشتر .
گل: استعاره از خون.
چون از کثرت وغلیان مواد فاسده که احتراق تمام یافته بود و به وساطت استعمال گوشت خرگوش رنگ خون مایل به سواد بود و کمال شدت ماده موجب غلظت خون شده، هر چند مردمان می گفتند که وقت بستن عرق و منع جریان خون است، فقیر تفرس می کردم که ماده فاسده اشتداد تمام یافته و بقراط در کتاب فصول گفته « لاتبالغ فی اخراج الدم فانک ان اذهبت الفاسده اذهبت الصالحه فاخرج البعض و اصلح البعض» یعنی مبالغه مکن در اخراج خون زیرا که تو اگر مواد فاسده را تمام از بدن بردی البته مواد صالحه با او نیز می بری، بنابر امتزاجی که میان صالح و فاسد هست، پس بعضی را اخراج کن و بعضی را اصلاح نمای و درین فرصت مجال اصلاح نیست بنابر عدم تیسیر اصلاح در وقت سیر عشی و صباح، پس چاره اخراج تمام ماده است به فصد زیرا که اگر جهت قوت، ابقاء مواد صالحه نموده می شود، به ابقاء بعضی مواد فاسده آن بعضی ماده فاسده باقیه به مجاورت و استیلاء مرض که بر ملک بدن فرمان روا شد صالح را فاسد می سازد و بدن را یکباره از حلیه صحت و سلامت دور می اندازد. هر آینه بنابر ملاحظه مقدمات طبیه در اخراج خون مبالغه و افراطی تمام واقع شد، چنانچه شاید زیادت از سه من به وزن شرع، خون به فصد از بدن اخراج کرده باشم، بعد از آن ضعف، علاوه مرض شد و اطبا گفته اند که قوت در مرض به مثابت مرکب است کسی را که قطع راه طویل پیش داشته باشد و هر چند در اخراج خون مبالغه تمام واقع شد، فامّا چون از پنجم گذشته بود و مواد فاسده کار خود کرده ضعیف قرین آن اعراض شد ونوبت بحران رسید (مهمان نامه: ۱۳۵)
توضیحات:
غلیان: ر.ک ص ۱۳۴/ س۸
فاسده: صفت عربی، مونث فاسد، خراب (لغ)
احتراق: ر.ک ص ۱۳۴/ س ۸
سواد: ر.ک ص ۱۱۶/ س ۲۰
تَفَرُّس: مصدر عربی، دریافت به فراست و زیرکی و ادراک و فهم و هوشیاری (لغ)
اشتداد:ر.ک ص ۱۱۵/ س ۱
بُقراط: اسم خاص، طبیب یونانی، یکی از بزرگترین پزشکان بالینی، و معروف به پدر طب (مصاحب)
اِمتِزاج: اسم مصدر عربی، آمیزش آمیختیگی (لغ)
تَیسیر: مصدر عربی، آسانی (غیاث)
عَشی: اسم عربی، شبانگاه (لغ)
صَباح: اسم عربی، بام، بامداد(لغ)
فَصد: ر.ک ص ۱۱۹/ س۱۴
هر چند مردمان می گفتندکه …..: هر چند مردم می گفتند که زمان بستن رگها وقطع جریان خون است ولی خودم با فراست می فهمیدم که مادّه تباه کننده در وجودم بسیار زیاد شده بود. و بقراط هم در کتاب فصول اشاره کرده که نباید زیاد خون از بدن خارج گردد، بلکه باید مقداری از مادّه فاسد را باقی گذاشت و آن را اصلاح کرد، ولی برای من که در سفر شبانه روزی بودم وقتی برای اصلاح نبود، پس تنها راه چاره این بود که تمام مادّه فاسده را از بدنم خارج کنم.
حلیه: ر. ک ص ۱۱۸/ س ۱۴
زیرا که اگر جهت قوت …. اگر تمام خون را از بدن خارج نمی کنند به خاطر اینست که مقداری ازمادّه ی صالحه باقی ماند. امّا با وجود مواد فاسده ی باقی ماده، بر ماده ی صالحه استیلا ایجاد شده و آن ر از بین می برد. و بدن را از صحت و سلامتی به طور کامل دور می کند

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.