کاین: صفت عربی، موجود شونده. (لغ)
شَقّ: اسم عربی، نیمه ی هر چیزی. (منتهی)
مُتَحَیِّز : صفت عربی، کسی که در مکانی محصور باشد. (اقرب)
کو نیّت در سما و کونیّت در ارض مقتضی … : بودن هم زمان در آسمان و زمین، اقتضای این را می کند که مغایرت و تناقض وجود داشته باشد برای آن کس که بدین دو صفت (وجود داشتن هم زمان در زمین و آسمان) موصوف شده است زیرا که موجودی که هست شده، جایی را اشغال می کند و یک موجود نمی تواند هم زمان دو جا را اشغال کند، و این دو، یکی نیستند و غیر یکدیگر هستند بر حسب ظاهر. و از آنجایی که حسی که حاکم است حس ظاهر می باشد، در نتیجه چگونه می توان آن نیمه را برگزید که صاحب رحم در زمین و آسمان یکی هستند.
مَدخول:‌صفت عربی، عیب ناک. (اقرب)
قَصر: مصدر عربی، کوتاه کردن. (لغ)
بُرهان: اسم عربی، حجت روشن. (لغ)
تَقریر: مصدر عربی، سخن گفتن. (لغ)
مُؤثّر: صفت عربی، مسبب، علت. (لغ)
واجبُ الوجود: صفت مرکب عربی، کسی که وجودش از ذات او باشد و احتیاج به چیزی نداشته باشد. (لغ)
مُمکِنُ الوجود: صفت مرکب عربی، آن است که نه وجودش ضروری بود نه عدم آن و آن شامل مخلوقات است. (معین)
برهر تقدیر: ر. ک ص ۸ / س ۱۱
اِفاضه: مصدر عربی، افاضه کردن، عطا کردن. (لغ)
حَصَلَ المَقصود: هدف حاصل شد.
دور: مصدر عربی، (اصطلاح منطقی) برهان حکمی که برادر تسلسل است و آن برگشتن دو چیز است به یکدیگر که یکی از آن دو بی وجود دیگری نماند. (لغ)
تَسَلسُل: مصدر عربی، (اصطلاح فلسفه) عبارت است از وجود امور غیر متناهیه در یک وقت بر سبی توقف یکی از آن موقوف بر دیگری باشد. و آن دیگری موقوف بر دیگری از آن ها، و همچنین الی غیر نهایت. چنانکه مراتب اعداد که غیر متناهی اند، اگر در یک وقت جمع شوند از جانب انتهای فرضی. (لغ)
مُفیض: صفت عربی، آنکه عطا می کند. (لغ)
معلول: ر. ک ص ۱۵ / س ۳
علت: ر. ک ص ۱۵ / س ۱۰
مُدعی: صفت عربی، دعوی کرده شده. (لغ)
خلّدت خلافته الی یوم القیام: جاودان بمان جانشینی او تا روز قیامت.
مالک الملوک: صفت مرکب عربی، پادشاه پادشاهان، خدای تعالی. (معین)
مرحوم: صفت عربی، مورد رحم و آمرزش و لطف واقع شده. (لغ)
هر کس از مخلوقات که رحم از مظهر او ظاهر شده فی الحقیقه … : منظور این است که، اگر کسی بر دیگری رحم کند، در اصل این پروردگارست که با صفت رحم خود در جسم و قالب آن شخص تجلی کرده، بنابراین رحم کننده زمین نیز، خود اوست. اگر پروردگار بدون واسطه خود نیاز بنده اش را برآورده کند، رحم کننده در آسمان است. در نتیجه راحم زمین و آسمان یکی است و آن خداست.
هل من سایل: هل من سائل فاعطیه؟ آیا درخواست کننده ای وجود دارد که من به او عطا کنم. (ابن بابویه،۱۳۶۷: جلد ۱)
توحید به حسب ذات است: توحید ذاتی، آن است که ذات او را [خدا را ] یگانه بدانی. (لغ)
توحید به حسب ذات است و کثرت در مظاهر صفات: منظور این است که خدا در ذات یگانه و یکی است اما در صفاتی که ظهور می کند مثل قهر، رحم، حلم، کمال و … کثرت و فراوانی دارد.
اِجماع: مصدر عربی، اجماع در لغت به معنی عزم و اتفاق است و در اصطلاح عبارت است از اتفاق کردن مجتهدین از امت محمد (ص) در یک عصر در خصوص امری دینی. (لغ)
لیحق الحق بکلماته و یقطع دابرالکافرین: قسمتی از آیه ۷ سوره انفاق، و[لی] خدا می خواست حقّ [= اسلام] را با کلمات خود ثابت، و کافران را ریشه کن کند.
والحمدلله رب … : و سپس خداوند، پروردگار جهانیان را و درود خدا بر سرور ما محمد و خاندان و اصحابش جمیعاً.
بخارا: ر. ک ص ۱ / س ۳
لُباب : صفت عربی، گزیده ی هر چیز، ویژه ی هر چیز، بهتر چیزی. (لغ)
والتّوفیق من الله الاحد: و توفیق از خدای یگانه است.
۳-۳- مباحثه توریث ولد ولد با وجود ولد صلبی
در شریعت حضرت پیغمبر صلی الله علیه و سلّم حکم میراث آن است که چون کسی وفات کند و او را فرزندی صلبی و فرزند فرزندی باشد که پدر او در حیات جد وفات کرده باشد هر دو برابر میراث نبرند بلکه فرزند صلبی حجب ولد ولد می کند به اتفاق جمیع علما، و هرگز خلاف درین باب مسموع نشده بوده و کسی را از سلف و خلف گمان نمی برم که بر تسویه ی در میراث رفته باشد. نوبتی در دارالسلطنه ی هرات حرّسها الله عن الافات، حضرت خان عالی مکان از علما سوال فرمودند که سبب وراثت یا قرابت است یا وصلت نکاحی یا ولایتی و مقتضای قرابت آن که چون قریب موجود باشد میراث برد و نزد وجود فرزند صلبی فرزند فرزند از آن جهت میراث نمی برد که اقرب ازو هست.
قیاس عقل آن است که اقرب از طریق او مانع میراث او گردد نه اقرب مطلقا، پس اگر فرزند فرزند از فرزندی باشد که وصلت میان او و میت این فرزند نباشد بلکه فرزندی دیگر باشد که در حال توریث موجود نباشد تا موجب حجب گردد آن فرزند فرزند میراث ببرد، این است قیاس عقل. فامّا اجماع علما برین واقع شده که فرزند فرزند با وجود فرزند ذکر میراث نمی برد خواه فرزند فرزند از فرزند ذکر زنده باشد یا فرزند ذکر وفات کرده در حیات پدر که جدّ این فرزند فرزندست و معلوم نیست که مستند این اجماع چیست. نقلی صریح از کتاب یا سنت می باید آورد که به عبارته دلالت کند بر آنک فرزند فرزند با وجود فرزند ذکر میراث نمی برد و الا مجرّد اجماع علما بی مستندی مسموع نیست و همانا در «یاسای» چنگیزخان چنانست که فرزند فرزند که پدر او در حیات جد وفات کند با فرزند صلبی ذکر برابر میراث می برد. (مهمان نامه: ۲۲)
توضیحات:
مُباحِثِه: مصدر عربی، با یکدیگر بحث کردن، مناظره. (لغ)
توریث: مصدر عربی، وارث گردانیدن و شریک ورثه کسی نمودن دیگری را. (منتهی)

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است
دسته‌ها: دانلود تحقیق - پایان نامه