صاحب احقاق: مستحق، صاحب حق.
مُؤاخِذِه: اسم مصدر عربی، عقوبت و گرفتگی به سبب گناه و خطا و تقصیر بازخواست (لغ)
اَفعال : اسم عربی، ج فعل، کارها (لغ)
تفتیش : ر.ک ص ۲۶/س ۱۶
فَحاوی: اسم عربی، ج فحواء و فحوی، مقصود از سخن (لغ)
ابی حفص عمر بن الخطاب: اسم خاص، عمر ابن خطاب بن نفیل قرشی عدوی ، مکنی به ابوحفص،‌دومین خلیفه مسلمانان، وی نخستین کسی است در اسلام که ملقب به «امیرالمومنین>> گشت … پیغمبر (ص) او را لقب فاروق و کنیه ی «ابوحفص» داد. وی دختر خویش حفصه را به ازدواج پیغمبر (ص) در آورد. و سرانجام به سال ۲۳هـ . ق شخصی به نام فیروز فارسی، مکنی به ابولؤلؤ که غلام مغیره بن شعبه بود، وی را در نماز صبح با خنجر مجروح ساخت و پس از سه روز در گذشت . (لغ)
خلیفه خلیفه رسول الله ….. : جانشین جانشین پیغمبر خدا،منظورجانشین ابوبکر.
الشیخین و الخلیفتین : لقب عمر و ابوبکر.
ثانی الشیخین و اخرالخلیفتین : دومین از دو شیخ (ابوبکر، عمر) و آخرین دو خلیفه.
رضی الله عنه و ارضاهُخداوند از او راضی باشد و راضی دارد او را.
تَدارُک: مصدر عربی، چاره و تلافی،جبران (لغ)
بِواجِبی: غالباً‌ قید و صفت و کیفیت است به معنی چنانکه باید، درست، شایسته (لغ)
عِتاب : مصدر عربی، خشم گرفتن، ملامت کردن (لغ)
از او پرسش عتاب کند: از او با خشم و ملامت درباره‌ی کارش سؤال می‌کند و او را مجازات می‌کند.
اَسلَم : اسم خاص، ابوخالد، مولای عمر بن الخطاب، تابعی است (لغ)
مولا : صفت عربی ، غلام و برده (لغ)
عَسَس : اسم عربی ، ج عاس، پاسبانان که به شب گردند. (دهار)
بیرون فرمود : بیرون آمد.
دِرِّه : اسم عربی، تازیانه (لغ)
صِغار : صفت عربی، ج صغیر ، خرد (لغ)
عَورَت: اسم عربی، در تداول فارسی، زن و زوجه ی مرد .
باد آتش او را زحمت می‌رساند: باد شعله ی آتش را پراکنده یا خاموش می کرد.
غَزا : مصدر عربی ، بادشمن دین جنگ کردن (لغ)
متوجه شدن: صفت مرکب ، روی آوردن (لغ)
غازی: صفت عربی، مرد پیکار و با دشمن دین کارزار کننده (لغ)
آن غازی : مقصود همسر زن که در جنگ کشته شده است، می‌باشد.
فِی الحال : قید مرکب عربی، فوراً بید رنگ (لغ)
تَنگ : اسم، خروار (غیاث)
اَنبان : اسم، ظرفی چرمی که در آن زاد نگه دارند، توشه دان (لغ)
جَزا : اسم مصدر عربی، عوض نیکی یا بدی (لغ)
از عبدالله بن عباس روایت….:این روایت در سیاست نامه خواجه نظام الملک آمده است. با این تفاوت که بجای عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر بن الخطاب ذکر شده است.
عبدالله بن عباس: اسم خاص، عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف، مکنی به ابوالعباس، مولد اومکه مکرمه ، به شعب ابی طالب آنگاه که مسلمین و بنی هاشم بدانجا محصور بودند (سه سال پیش از هجرت) خلفای عباسی از نسل او باشند. (لغ)
اکابر : ر.ک ص ۱۲ / س ۳
تَمَثُّل: مصدر عربی، پیش روی کسی ایستادن، تصور شدن چیزی برای کسی (اقرب)
در وقت وفات عمر رضی الله :‌عبدالله بن عباس هنگام وفات عمر از عمر خواست بعد از مرگ، اگر توانست ، به خوابش آید، آنچه در آنجا بر او گذشته را برایش باز گو کند.
واقِعِه : صفت عربی، خواب، رویا (لغ)
ملالی : مصدر عربی، تنگدلی، دلتنگی (لغ)
موقِفِ حساب: اسم مرکب عرب، آنجای که در روز رستاخیز به حساب نیک و به اعمال مردم می‌رسند(لغ)
جَلَّ و عَلا :‌ صفت مرکب، بزرگ است و بلند است (خدای) (معین)

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است