فقیر: ر.ک.ص۷/س۴٫
حضرت شیخ: خواجه پارسا.
اِستِحسان: مصدر عربی، مراد از استحسان استحباب امری و اختیار رسمی است که متصوفه آن را به اجتهاد خود وضع کرده اند ،از جهت صلاح حال طالبان، بی آنک دلیلی واضح و برهانی لایح از سنّت بر آن شاهد بود ،مانند الباس خرقه و بنای خانقاه و اجتماع از بهر سماع و نشستن در چله و غیر آن، هر چند آن اختیار از تشبّث وتمسّک به سنتی خالی نبود. (مصباح الهدایه:۱۴۶)
حسین منصور حلاج : اسم خاص، حسین بن منصور حلاج از شور انگیز ترین صوفیان تاریخ تصوف است.او در سال ۲۴۴ه در قریه طور نزدیک بیضای فارس متولد شد …..او به علت گفتن سخنانی که به ظاهر مخالف شریعت بود و نیز به سبب شطح معروف خود ((انا الحق))به سال ۳۰۱ دستگیر شد و هشت سال در زندان ماند و بعد از این مدت محاکمه شد و به تهمت کفر و طرفداری از قرمطیان به مرگ محکوم شد . (انصاری ،۱۳۸۲،۱۵۶)
اناالحق: من حقم. (جمله معروف منصو رحلاج).
مُلتَبَس: صفت عربی، مشتبه،مبهم، پوشیده. (لغ)
مجاز: ر.ک.ص۸/س۱۱٫
بایَزید: اسم خاص، ابویزید بسطامی از مشایخ و بزرگان اولیاست.جدّ او گبر بود و مسلمان شد . بایزید از اقران احمد خضرویه بوده است . …. بایزید ۷۳ سال عمر کرد و در سال ۲۶۱ ه درگذشت…. بایزید ۳۰ سال در بیابان های شام به تحمل مشقّات و ریاضت مشغول بود و مقتدای اهل سکر بود و طریقه طیفوریه را بنیان نهاد.(انصاری،۱۳۸۲،۱۵۳)
جُنید: اسم خاص، جنید بن محمد بغدادی از بزرگترین صوفیان است .جنید را القاب بسیاری داده اند از جمله: سیّد الطائفه،طاووس العلما، و لسان القوم.اصل او از نهاوند است ولی در بغداد ساکن بود و مشهور به زجّاج وحزّاز ، چون پدر وی آبگینه می فروخت .جنید مرید و خواهر زاده سری سقطی بود و با او به حج رفت . مذهب ثوری داشت و شاگرد شافعی بود و با حارث محاسبی و حلاج صحبت داشت.جنید مقتدای اهل صحو و هوشیاری بود و بدین خاطر همه صوفیه و حتی متکلمین او را قبول داشتند.وی مخالف حلاج بود و در تمام اعصار مقتدای صوفیه به شمار می رفت.طریقه جنیدیه به او منسوب است که طریق هوشیاری بود .به سال ۹۲۷ه درگذشت.(انصاری، ۱۳۸۲:ص۱۵۵)
قدس الله ارواحهم اجمعین: خداوند روانهای همگی آنان را پاک گرداند.
مستفاد شدن: ر.ک.ص۱۲/س۱۶٫
اناالفانی فی الحق: من در حق فنا شده ام.
سخن حضرت شیخ و ….: اینکه خواجه پارسا، انا الحق منصور را پسندیده و نیک شمرده، یا حمل بر حقیقت کرده یا حمل بر مجاز. اگر اناالحق را حمل بر حقیقت کرده، خلاف دین است با توجه به آنچه از کلام بایزید و جنید برداشت می شود. ولی اگر حمل بر مجاز کرده و منظورش این باشد که من در حق فانی و نیست شده ام، این سخن درست است و معنی این فنا، اتحاد دو ذات با یکدیگر نیست.
بَدیهه عقل: ترکیب وصفی، آنچه نزد عقل در بادی نظر مورد قبول باشد. تصور یا تصدیقی که حصول آنها متوقف بر کسب و استدلال نباشد. (لغ)
اَلعَجب: صوت عربی،شگفتا، ای شگفت. (لغ)
شیخ محیی الدین ابن عربی: اسم خاص، ابوبکر محی الدین محمدبن علی حاتمی طائی اندلسی.یکی از اعاظم حکمای صوفیه. مولد او در سال ۵۶۰هـ.ق به مرسیه… لقب شیخ به مغرب ابن سراقه و در مشرق به الشیخ الاکبر معروف است. محی الدین را کتب بسیاری است نزدیک دویست جلد که هنوز یکی از مراجع اصحاب طریقت و دانشمندان دیگر است، از آن جمله: کتاب فتوحات مکیه، کتاب فصول الحکم … کتاب التجلیات و …. فقها و علمای ظاهر چه در زمان او چه پس از او همیشه ابن عربی را به مذهب حلول واتحاد متهم کرده اند و نیز عقیده او به وحدت وجود و دعاوی او در مکاشفات غریبه اهل شرع را بر خلاف او برانگیخته. (لغ)
جازِم: صفت عربی، عزم استوار کننده . (لغ)
العجب شیخ محیی الدین: ابن عربی با انا الحق به معنی حقیقی آن موافقت دارد و معتقد است که ، اگر عقل چیزی را محال بداند همین محال بودن با توحید مخالفت دارد. در نتیجه معتقد است که اتحاد دو ذات با یکدیگر چیز محالی نیست.
تَقریر: مصدر عربی، بیان و قول و شرح و تفصیل. (ناظم)
تَحریر: مصدر عربی، نوشتن. (لغ)
راست: صفت، درست؛ صحیح ، بدون نقص،کامل. (لغ) راست نیست: بدون نقص نیست.
مَشرَب: اسم عربی،به مجاز به معنی مذهب و دین و آئین به مناسبت انتفاع معنوی . (غیاث )
فناء صفت: ترکیب اضافی، سقوط وزوال اوصاف مذمومه در مقابل بقاء که به وجود و پدید آمدن اوصاف محموده است. (فرهنگ علوم عقلی: ۴۵۲)
مختار:صفت عربی،گزیده . پسندیده و پسندیده شده و برگزیده . (ناظم)
مختار غزالی این است: غزالی این نظر را انتخاب کرده و برگزیده است.
غزالی: اسم خاص،شیخ احمد غزالی طوسی از اکابر عرفای ایران و برادر کوچکتر حجهالاسلام ابو حامد غزالی است .او حدود سال ۴۵۴ ه به دنیا آمد و با برادرش در مدرسه به آموختن فقه شافعی مشغول شد … دفاع او از شیطان و لقب سید الموحدین دادن به ابلیس و نیز مجلس سماع او موجب شد که دیگران او را مورد طعنه قرار دهند . …وفاتش در سال ۵۲۰ه و آرامگاه وی در قزوین زیارتگاه عشاق است.کتاب سوانح العشاق وی از بهترین متون فارسی در باب عشق عرفانی و از مهمترین رسالات تصوف اسلامی است .از کتب دیگر او لباب الاحیاء،الذخیره فی علم البصیره،و … را می توان نام برد.(انصاری،۱۳۸۲:ص۱۶۳)
تَغَیُّر: مصدر عربی، برگردیدن از حال خود. (لغ)
من حیث هی: از این حیث و جهت.
مُستَبعَد: صفت عربی، نعت مفعولی از استبعاد، دور است از واقع، بعید است. (لغ)
نَقیضَین: اسم عربی، تثنیه نقیض، مخالف. (لغ)
شیخ ابن عربی برآنست….: ابن عربی معتقد است تا جمع کردن دو چیز مخالف با هم را واجب نمی دانی ،صوفی نیستی.
کتاب تجلیاتاسم خاص، التجلیّات الالهیه، کتابی عرفانی به عربی درباره توحید و تجلیات آن، از محیی الدین ابن عربی، وی این کتاب را در اوایل اقامت در مشرق اسلامی و پیش از عزیمت به دمشق (۶۲۰) و به خواهش صدرالدین قونیوی نوشته است. تاریخ دقیق تالیف آن معلوم نیست. وی در تجلیّات در قالب سفری انفسی، به صورت شخصی غریب از مکان و زمان ظاهر شده که همراهش امانتی است که برای قدما و معاصران او مجهول بوده است. او در تجلیّات گوناگون این سفر، از مشایخ متقدم صوفیه درباره توحید و مظاهر گوناگون آن پرسش کرده و خود پاسخ داده است. ۰(عادل)
مُحدَثصفت عربی، موجودی که وقتی نبود و سپس علتی او را هست کرد، مقابل ازلی و قدیم. (لغ)
قَدَّس الله روحه الی یوم القرارخداوند روان او را (شیخ عطّار را) تا روز قیامت پاکیزه گرداند.
۳-۸-ذکر مباحثه‌ی خشیت صدّیقان
از مشکلات عالم یکی خشیت صدّیقان است که تصور آن به غایت غریب است. در حدیث صحیح ثابت شده که ابوبکر صدّیق را حضرت پیغامبر صلی‌الله علیه و سلم بشارت داده به بهشت و آنکه او البته از اهل نجات است و از آن جمله است که حق تعالی در باب ایشان فرموده «لا خوف علیهم و لاهم یحزنون» پس برحسب این بشارت بر او واجب است که تصدیق کند که او از اهل نجات است و او را خوفی و حزنی از امور آخرت البته باید که نباشد زیرا که خوف عبارت است از استشعار و توقع مکروه در آینده و حزن عبارت از حالتی است که آدمی را پیش می‌آید از اندیشه‌ی امری مکروه که او را پیش خواهد آمد و محال است که کسی جازم باشد بدانکه او را هیچ مکروهی در آینده نخواهد بود و این حالت را یقینی داند و به هیچ نوع او را در آن ترددی نباشد، بعد از آن خایف و محزون باشد از اندیشه‌ی آمدن مکروه پیش او. پس اگر ابوبکر صدّیق جازم است برحسب اخبار حضرت پیغامبر صلی الله علیه و سلم که او از اهل نجات است باید که آمن باشد از عقوبت مآل و وبال روز معاد و حال آنکه اخبار بسیار ازو و از دیگر عشّره مبشره به جنّت وارد شده که تمامی دلالت می‌کند برآنک ایشان در کمال خوف و خشیت بوده‌اند از اندیشه‌ی آخرت چنانچه از حضرت صدّیق رضی الله عنه مروی است که او فرموده: کاچکی من درختی بودمی مرا قطع کردندی و محشور نشدمی که از مآل حال خود ترسناکم و از ابوذر رضی الله عنه مثل این مروی است و او از مبشران است و همچنین از عمر فاروق رضی الله عنه روایت کرده‌اند که او بر در خانه‌ی حذیفه بن الیمان می‌رفت و در او را می‌کوفت و می‌فرمود: حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم مرا در میان منافقان یاد فرمود یا نه؟ و هم از ایشان مروی است که می‌فرموده‌اند: کاچکی من گوسفندی بودمی که مرا پاره کردندی و در میان مردم قسمت کردندی تا مرا بخوردندی و محشور نشدمی. و همچنین از بسیار از صدّیقان مبشّر از حضرت صلی الله علیه و سلم به نجات، مثل این امور که دلالت می‌کند بر کمال خوف و خشیت ایشان از اهوال آخرت منقول است و اگر حضرت ابوبکر صدّیق و دیگر مبشّران به جنّت با وجود استماع آن بشارت از حضرت پیغامبر صلی الله علیه و سلم همچنان متردّد و خایف بوده‌اند از اهوال آخرت و به نجات خود جزم نداشته‌اند، پس لازم آید که ایشان مصدّق حضرت پیغامبر صلّی الله علیه و سلم نبوده باشند در هر چه فرموده یا آنکه فرموده‌ی حضرت پیغامبر را صلّی الله علیه و سلم به طریقه‌ی ظنّ قبول کرده باشند و در آن متردّد باشند و اینها همه باطل است. فی‌الجمله این از اشکالات است و در یورت قصر عارفان که بر قرب مزار خواجه‌ی نقش بند واقع است این فقیر به تقریب شرح بیتی از ابیات کتاب «جوهر الذات» این سؤال از حضرت خلافت پناهی خان عالی مکان کردم و گفتم: این سؤال را شیخ ابوبکر ابن اسحق کلابادی بخاری در کتاب «تعرّف» کرده است و او را صعب شمرده. حضرت خان تصور فرمودند که مگر مضمون سؤال آنست که خشیت را فایده‌ی نیست با وجود آنکه شارع صادق اخبار از أمن کسی کرده باشد. فرمودند: پس دعا و عبادت صدّیقان هم بی‌فایده باشد بنابر آنکه دعا و طلب نجات از عذاب آخرت در معنی تحصیل حاصل می‌شود برین تقدیر و همچنین منجر می‌شود به ابطال جمیع عبادات و طاعات و تقرّبات عباد به حضرت حق تعالی و این باطل است و همانا این سؤال از مخترعات زنادقه باشد تا مردم را از عبادت دور سازند بنابراین أمن و اعتماد به نجاتی که صدّیقان را خواهد بود. و در انکار بر کسی که اختراع این اشکال کرده مبالغات بسیار فرمودند چنانچه امکان تدارک آن معنی و تفهیم مقصود از آن سخن در آن مجلس نبود، هر آینه ساکت شدیم و خاطر همیون در کدورت آن سؤال باز ماند تا بعد از نماز شام، چون فریضه‌ی شام ادا فرمودند بعضی از ابیات ترکی که سانح شده بود امر فرمودند که بر جناب افصح الشعرا مولانا پناهی هروی سلّمه الله که روز حاضر نبود بخوانند. در اثنای اشعار باز تذکر مبحث روز فرمودند و بر طریق شکوه از فقیر با مولانا پناهی فرمودند: فلان سؤالی آورده که متضمن آنست که دعا و عبادت صدّیقان ضایع است، عجب از فلان که چنین سؤالات را اعتبار کند و نقل آن نماید. فقیر تقریب خاطر نشانی آن مبحث یافتم، گفتم: اگر فقیر در مجلس همایون سؤالی کنم یا اشکالی انگیزم بر قدر فهم و اندازه دانش خود خواهد بود شاید نزد خدّام آن سخن پست نماید زیرا که پرواز مرغ ذهن فقیر بیش از این نیست و پرواز همای خاطر همایون در غایت علّو و ارتفاع است یحتمل که نسبت با آن پرواز، رتبت سخن فقیر پست باشد و در آن عیب فقیر تواند که نباشد، زیرا که پرواز صعوه اگر همچو باز نباشد صعوه را ملامت نتوان کرد که چرا بلندپرواز نه‌ای و در قطع مسافت هوا همچو شاهباز نه‌ای؟ سؤالی که فقیر کردم صاحب «تعرّف» در معتقدات صوفیه در کتاب خود یاد کرده و آن را دشوار شمرده، من نقل آن کردم و اگر دستور یابم عرض کنم که آن سؤال را هیچ نسبت به ابطال دعا و عبادات نیست.
حضرت خان فرمودند: سؤال دیگر باره تقریر کنید به وجهی که این ابطال برو مترتب نگردد. گفتم: خوف از مکروه آینده البته ناشی از توقع آن می‌باشد و اگر توقع مکروه نباشد حصول خوف که از کیفیات نفسانی است محال است که در نفس پیدا شود و توقع مکروه از آمن مؤمن مصدّق که صادق‌القول او را اخبار کرده باشد که مکروهی ترا پیش نخواهد آمدن محال است. پس باید که ابوبکر صدّیق رضی الله عنه البته از مآل حال خود در قیامت نترسد و این منافات ندارد با آنکه او بی‌ترس به دعا و عبادت مشغول باشد، زیرا که وصول بدان أمن و فراغ طریق او عبادت و دعاست، پس او در دعا و عبادت به منزله کسی است که راهی می‌رود و گام برمی‌دارد تا به باغی موعود رسد و آن رسیدن موقوف این گام برداشتن است و اصلاً منافات ندارد با آنکه او تصدیق کرده باشد که رسیدن او بدین باغ واجب است و محال است که نرسد. بلی ترسیدن از نارسیدن منافات با آن تصدیق دارد. چون تقریر سخن پاکیزه خاطرنشان همایون شد ابتهاج فرموده در طلب جواب رفتند. یکی از حاضران گفت: ابوبکر صدّیق مبشّر از حضرت پیغامبر صلی الله علیه و سلم شده بود به دخول جنّت، شاید که خوف او از جهت عدم رفع درجات و مراتب آخرت باشد و این هنگام منافات ندارد خوف با آن أمن. حاصل آنکه مخوفٌ عنه که متوقع است عدم وقوع او درجاتست و مجزومٌ به که مخبر است از حضرت صادق القول اصل نجاتست و تردّد در یکی منافات با جزم به دیگری ندارد. گفتم: منقول شد که ابوبکر صدّیق رضی الله عنه می‌فرموده: کاج من درختی بودمی که مرا قطع کردندی تا از اهوال آخرت برستمی، و این کلمه دلالت بر آن می‌کند که أمن او از عذاب، مجزومٌ‌به او نبوده و خود را از جمله‌ی «اولیک لهم الامن و هم مهتدون» نمی‌شمرده و خوف و خشیت و اضطراب از اهوال قیامت با رفع درجات چه نسبت دارد؟ حضرت خان فرمودند: أمن از خدای تعالی پیش بسیاری از علما کفر است و نزد بعضی گناه کبیره است چگونه صدّیق اکبر تواند که آمن باشد و حضرت حق تعالی از حضرت پیغامبر صلی الله علیه و سلم یاد فرمود «و ما ادری ما یفعل بی و لا بکم» من نمی‌دانم که چه کنند با من و با شما، گاهی که آن حضرت صلی الله علیه و سلم از اهل أمن نبوده، دیگران از صدّیقان چگونه آمن باشند؟
فقیر گفتم: این عین اشکال ماست که أمن جایز نیست و مع‌ذلک بر صدّیق مصدّق واجب است که آمن گردد زیرا که واجب است برو تصدیق آن کس که او را آمن گردانیده و گفته تو از اهل نجاتی، همچو حضرت پیغامبر صلی الله علیه و سلم نسبت با ابوبکر صدّیق رضی الله عنه و صاحب «تعرّف» هم خود این اشکال را جواب گفته و آن آنکه این خشیت حالتی است که لازم ذات صدّیقان است و این اسب راهرو ایشان است که به امداد رکوب آن به منزل مراد می‌توان رسید و حاصل جواب صاحب «تعرّف» آنست که خوف هم مثل دعا و عبادات احتیاج دارد و ایشان به اداء وظایف آن اشتغال می‌نمایند و بدان مجبولند، همچنین ایشان محتاجند در وصول به نجات به خشیت و خوف و در تکمیل نفوس و قطع مقامات سلوک، خشیت مقامی است که بر سالک قطع آن واجب و لازم است پس او حکم دعا و عبادت داشته باشد و همچنانچه دعا و عبادت با بشارت و تصدیق آن منافات ندارد همچنین خشیت هم منافات ندارد، اینست حاصل جواب صاحب «تعرّف». فامّا این حاسم مادّه ی اشکال نیست زیرا که حاصل سؤال به این راجع است که حدوث خوف که از کیفیات نفسانی است با تصدیق مخبر از عدم وقوع مکروه عقلاً محال است، چه خوف از توقع مکروه در نفس حادث می‌شود و نزد آمن از مکروه محال است که خوف حادث شود، پس منافات میان خشیت و نفی سبب او به تحقیق باشد به خلاف دعا و سایر عبادات، سپس جواب صاحب «تعرّف» تشفّی ننماید و تحقیق جواب نزد فقیر آن است که أمنی که صدیقان را لازم است به واسطه‌ی بشارت حضرت پیغمبر صلی الله علیه و سلم به نجات ایشان تا مصدّق بماجاء به النبی صلی الله علیه و سلم باشد و آن أمن عقلی است که از ملاحظه صدق نبی صلی الله علیه و سلّم وجوب ایمان بدآنچه او فرماید و از استعمال مقدمات معقوله در عقل پیدا می‌شود و این أمن منافات با خوف طبیعی ندارد و همچنانچه حبّ عقل با کراهت طبیعی جمع می‌شود در آنجا که شارع امر فرموده به محبوب داشتن بعضی از اشیا با آنکه مکروه است بالطبع همچنین أمن حاصل از استعمال مقدمات عقلیه مثل ملاحظه‌ی وجوب صدق نبی صلی الله علیه و سلم و غیر آن منافات ندارد با خوف ناشی از مقتضای طبع نزد ملاحظه‌ی اهوال و شداید و از این باب است خوف حضرت کلیم وقت مأمور شدن به گرفتن عصا بعد از انقلاب او به ثعبان و همچنین حزن صدّیق در غار با وجود علم به آنکه حضرت پیغامبر صلی الله علیه و سلم از شرّ کفّار مصون خواهد بود. پس حاصل جواب آن شد که صدّیق به حسب عقل و استعمال مقدمات برهانی و تصدیق شارع به عقد ایمانی آمن است از اهوال قیامت بنابر حصول بشارت أمن و به واسطه‌ی ملاحظه‌ی اهوال قیامت و تأمل در شداید روز جزا خایف است بالطبع و این خوف مقتضای ضعف بشرّیت است و چون جمع میان این أمن و آن خوف ممکن باشد اشکال بالکلّیه مرتفع گردد و التوفیق من الله الاحد و صلّی الله علی سیدنا محمد و آله و سلم. (مهمان‌نامه: ۴۸-۵۳)
توضیحات:

نوشته ای دیگر :
سایت مقالات فارسی - شرح دشواری های کتاب مهمان نامه ی بخارا نوشته فضل الله ...

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir