صَعب: صفت عربی، دشوار. (لغ)
شارع: ر.ک ص۱۱/س۴٫
بدین تقدیر: ر.ک ص۱۵/س۵٫
تحصیل حاصل: کنایه از دریافت دریافته بود. این تحصیل حاصل است؛ در مواردی که مورد طلب موجود باشد. تحصیل حاصل محال است؛ چنانکه پر کردن ظرف پر محال است. (لغ)
پس دعا و عبادت صدّیقان هم بی‌فایده باشد …: بنابراین عبادتهای صدّیقان بی‌فایده و بیهوده است، چون صدّیق آمن است از عذاب، بنابراین عبادتی بیهوده انجام داده است. در حالیکه این مطلب باطل است.
زَنادِقه: اسم عربی، جِ زندیق، آنکه ایمان به حق تعالی و آخرت نداشته باشد. (لغ)
مبالغات بسیار فرمودند: مرجعِ فعل فرمودند حضرت خان است.
تَدارُک: مصدر عربی، رأی خطا را به صواب جبران کردن، چاره و تلافی و مرمت و تدبیر. (لغ)
هَر آینه: قید مرکب، ناچار و لاعلاج و در هر حال. (لغ)
همیون: همچنان.
خاطر همیون در کدورت آن سؤال باز ماند: همچنان ندانستن پاسخ آن سؤال، خاطر ما را به خود مشغول کرد.
فَریضه: اسم عربی، نماز. (لغ)
سانِح: صفت عربی، چیزی که ظاهر شود کسی را. (لغ)
افصح الشعرا: فصیح‌ترین شاعران.
مولانا پناهی هروی:یافت نشد.
سَلَّمَهُ الله: جمله فعلیه دعایی عربی، خدای او را از آفت بی‌گزند دارد. (لغ)
شِکوِه: اسم مصدر عربی، شکایت، گله. (لغ)
ضایِع: صفت عربی، تلف، تباه. (لغ)
اِعتِبار کردن: مصدر مرکب، اعتماد و اطمینان کردن، چیزی را تکیه‌گاه ساختن. (لغ)
تقریب: ر.ک ص۴۹/س۱۰٫
خاطر نِشان: نعت مفعولی مرکب، مرکوز خاطر، خاطرنشین. (لغ)
خُدّام: این اصطلاح عرفانی است و جماعتی باشند که خدمت فقراء و طالبان حق اختیار کنند و اوقات خود را بعد از ادای فرایض در تفریغ و ترفیه خاطر ایشان و خاطر بندگان خدا از اهتمام به امور معاش و اعانت بر استعداد امر معاد مصروف دارند و آن را بر نوافل عبادات تقدیم کنند و در طلب مایحتاج ایشان در هر طریق که شرعاً مذموم نباشد مداخلت نمایند. (فرهنگ علوم عقلی: ۲۴۷)
مرغِ ذهن: اضافه تشبیهی.
همای خاطر: اضافه تشبیهی.
اِرتِفاع: اسم مصدر عربی، بلندی، رفعت، علّو. (لغ)
یَحتَمِل: فعل عربی، گمان می‌رود و احتمال می‌دهد، همانا، تواند بود. (لغ)
صَعوه: اسم عربی، مرغی است برای گنجشک که سینه سرخ دارد. (لغ)
قَطع: مصدر عربی، طی کردن، پیمودن، سپردن. (معین)
تعرّف: ر.ک ص۴۹/س۱۲٫
تَقریر کردن: مصدر مرکب، بیان کردن، شرح کردن. (لغ)
مترتب گردیدن: صفت مرکب، حاصل آمدن، بدست آمدن. (لغ)
کیفیات نفسانی: کیفیت را چهار نوع بزرگ باشد: اول- کیفیات محسوسه به حواس پنجگانه، … و نوع دوم کیفیات نفسانی بود و آن را حال و ملکه خوانند. و نام این نوع هم به دو لفظ باشد. و آن هیأتی بود که اجسام ذونفس را به سبب نفس، یا نفوس را به مشارکت ابدان حادث شود، مانند علوم و اعتقادات و ظنون و عدالت و عفت و شجاعت و سخاوت و دیگر فضایل و اضداد آن از رذایل و اخلاق نیک و بد. و دیگر عوارض نفسانی چون خوف و غم و اندوه و خجلت و حیا و شادی و دوستی و خشم و کینه و صحت و مرض و امثال آن… . (اساس الاقتباس: ۴۲)
مُنافات: اسم مصدر عربی، منافات داشتن، نقیض بودن و ضد بودن. (لغ)
مَوعود: ر.ک ص۳۴/س۶٫
مَوقوف: صفت عربی، مقید شده، بسته به چیزی و متعلق به چیزی گشته. (ناظم)
اِبتِهاج: مصدر عربی، شادی، شادمانی. (لغ)
دُخول: مصدر عربی، درآمدن، مقابل خروج. (لغ)
رَفع: مصدر عربی، رفع یافتن، ارتقا و بلندی یافتن، بالا رفتن. (لغ)
مُخَوفٌ عنه: کسی که ترسیده.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است