قصر عارفان: ر. ک ص۴۳/س۲۲٫
جَلایل: صفت عربی، جِ جلیل، بزرگ و عظیم. (لغ)
تُرکیه: اسم عربی، ترکی. (لغ)
بحرِ وجود: اضافه تشبیهی.
دُرِّ مَکنون: اسم مرکب عربی، مروارید قیمتی خوش آب و اعلاء، مروارید پوشیده در صدف. (لغ)
مَکامِن: اسم عربی، جِ مکمن که به معنای جای پوشیده شدن است. (لغ)
مَنَصِّه: اسم عربی، جای ظاهر شدن، به منصه ظهور رسیدن؛ آشکارا شدن و به نظر همگان رسیدن. (لغ)
به منصه شعور و اشعار آوردند: به صورت شعر ظاهر کردند.
عَدّ: مصدر عربی، شمردن. (لغ)
نِعَم: اسم عربی، جِ نعمت، نعمتها. (لغ)
اِفضال: مصدر عربی، نیکویی کردن. (منتهی)
سُنوح: اسم مصدر عربی، پیدا و هویدا شدن. (لغ)
اَبلَغ: نعمت تفضیلی عربی، بلیغ‌تر، رساتر. (لغ)
و قصیده دیگر که مشتمل بر مناجات… : حضرت خان، قصیده‌ی دیگری سروده که شامل مناجات با خداست و همچنین در آن قصیده، با رساترین وجهی که می‌توان، به شمارش نعمتها و لطف‌هایی که پروردگار نسبت به او ابراز کرده، می‌پردازد.
مَکمَن: ر.ک ص۵۳/ س۹٫ مکامن.
سَواد: اسم عربی، مسوده، پیش‌نویس. (لغ)
صُبح صادق: ترکیب وصفی، صبح راست، مقابل صبح کاذب و صبح نخست. (لغ)
بَیاض: اسم عربی، ضد سواد، سفیدی، سپیدی. (لغ) پاکنویس.
درین منزل ازمکمن سواد …: در این جایگاه، حضرت خان، قصیده‌اش را از حالت پیش‌نویس به حالت پاکنویس درآورد. گویی که سیاهیی را تبدیل به سپیدی کرد، همچو صبح صادق. و آن افکارش را که چون جواهری پنهان بود به نظم درآورد.
رشته نظم: اضافه تشبیهی.
عِقد: اسم عربی، گردنبند و حمیل و رشته مروارید. (لغ)
اِنتظِام: مصدر عربی، به نظم شدن. (لغ)
عِقدِ انتظام: اضافه تشبیهی.
همایون: ر.ک ص۱/س۱۴٫
غَرایِب: صفت عربی، چیزهای عجیب و شگفت آور. (لغ)
قطع: ر.ک ص۵۰/س۱۰٫
مَهالِک: اسم عربی، جاهای هولناک و خطرناک، بیابانها. (لغ)
مَطالِب: اسم عربی، درخواست‌ها و خواهش ها. (لغ)
حِصار: اسم عربی، حصن. دژ، باره، قلعه. (لغ)
ثاقِب: صفت عربی، نافذ، سوراخ کننده. (لغ)
سانح: ر.ک ص۴۹/س.
غَرابَت: مصدر عربی، شگفتی. (لغ)
فقیر: ر.ک ص۷/س۴٫
دُرَر: اسم عربی، جِ دُرّه. مرواریدهای بزرگ. (لغ)
خواقین: ر.ک ص۴/س۳٫
عالم مدار: آنکه محور کار عالم است، همه کاره عالم.
رایَت: اسم عربی، علامت، درفش، لوا. (لغ)
تَمَکُّن: اسم مصدر عربی، جای گرفتگی و استوار شدگی و منزلت و قدرت و توانایی. (لغ)
مِصر: اسم عربی، ج، امصار. شهر. (لغ)