اکابر: ر.ک ص۱۲/ س۳٫
لَواحِق: صفت عربی، جِ لاحِق، ملحقات، پیوستها به دنبال چیزی. (لغ)
مقرون: ر.ک ص۱۴/ س۲٫
مَعرِفَت: اسم مصدر عربی، شناخت، آشنائی. (لغ)
مُتَمَّمات: صفت عربی، جِ متمم، تمام کننده و کامل کننده، مکمل. (لغ)
تَقبیل: مصدر عربی، بوسه دادن. (لغ)
رِکاب: اسم عربی، حلقه آهنی که بر دو سوی زین آویخته است و سوار پای در آن حلقه استوار کند. (لغ)
همایون: ر.ک ص۱/ س۱۴٫
مُوافقت: اسم مصدر عربی، دوستی و همراهی کردن، پیروی کردن. (لغ)
سُنوح: اسم مصدر عربی، پیدا و هویدا شدن. (لغ)
دُرج: اسم عربی، صندوقچه که زر در او نهند. (لغ)
مَکامِن: اسم عربی، جِ مکمن به معنی پوشیده شدن است. (لغ)
کِسوَه: اسم عربی، کسوت، رخت و لباس و جامه و پوشاک. (لغ)
جَزیل: صفت عربی، محکم. (لغ) جزیل المعانی: دارای معانی محکم و استوار.
ابلغ وجه: ر.ک ص۵۵/ س۳٫
مَحاوی: اسم عربی، مضمون‌ها. (لغ)
یَمین: اسم عربی، سوی راست. (لغ)
اَصحابِ المَیمَنه: ترکیب اضافی، اصحاب دست راست، کسانی که برخود خجسته و مبارک باشند، فاصحاب المیمنه ما اصحاب المیمنه (قرآن ۵۶/۸). (لغ)
التفات کردن: ر.ک ص۷/ س۳٫
حَیِّز: ر.ک ص۶۲/ س۱۲٫
مَصاف: اسم عربی، موضعهای صف. (لغ)
آنچه در حیّز اصطلاحات قوم درآید: در حدّی که این گروه بتوانند آن را درک کنند، و مطابق با درک و فهم آنان باشد، قصیده را توضیح دهید.
بَسط: اسم مصدر عربی، وسعت. (لغ)
مَواید: اسم عربی، ج مائده که به معنی خوان پرطعام باشد. (منتهی)
نَشر: اسم عربی، پراکندگی، گستردگی، انتشار. (لغ)
مُلایِم: صفت عربی، سازوار و موافق و مناسب. (لغ)
صعوبت: ر.ک ص۴۹/ س۱۲٫ صعب
علیّه: ر.ک ص۱۵/ س۲۱٫
سانح: ر.ک ص۵۳/ س۱۶٫
بضاعت : اسم عربی، مکنت و ثروت. (لغ) قلیل البضاعه: اندک سرمایه.
اِستِطاعَت: مصدر عربی، توانستن. (لغ)
خَوض: مصدر عربی، فرو رفتن در قولی یا امری به فکر. (لغ)
و هر آینه: ر.ک ص۵۴/ س۱۸٫
قُدسی: صفت نسبی، روحانی. (لغ)
سِمات: اسم عربی، جِ سِمَت، داغها و نشانها. (لغ)
قدسی سمات: روحانی نشان.
مُتَواتِره: صفت عربی، تأنیث متواتر، پیوسته، پی در پی، پیاپی. (منتهی)
اِسعادات: مصدر عربی، جمع مؤنث اسعاد، یاری کردن. (منتهی)
مُتَتالیه: صفت عربی، به معنی پی در پی آینده و پس یکدیگر رونده. (لغ)