متوقع بود: متوقع بودم (مرجع آن فضل الله بن روزبهان است)
مَرکب: ر.ک ص۵۴/ س۱۹٫
فِکرَت: اسم عربی، اندیشه. (معین)
مرکب فکرت: اضافه تشبیهی.
این افتاده: منظور فضل الله بن روزبهان است.
مِضمار: اسم عربی، جای تاختن اسب، تاختنگاه. (لغ)
مُختَتَم: صفت عربی، پایان، خاتمه، انجام. (لغ)
تَخَلُّص: اسم عربی، تخلص قصیده به معنی گریز زدن و انتقال یافتن از پیش درآمد تشبیب و تغزل به مدیحه یا مقصود دیگر است .(همایی،۱۳۸۸:ص۹۹)
صَدر: اسم عربی، باید دانست که در اصطلاح شعرا رکن اول یا کلمه اول از مصراع اول هر بیتی را صدر (یعنی: اول و ابتدا) می گویند.(همایی،۱۳۸۸:ص۶۷)
تَوشیح: مصدر عربی، آراستن. (لغ)
سامی: ر.ک ص۱۹/ س۲٫
فقیر: ر.ک ص۷/ س۴٫
عَرضِه داشت: اسم مرکب، تظلم و دادخواست از روی عجز و فروتنی. (لغ)
دُرَر: ر.ک ص۵۳/ س۱۸٫
قُصور: ر.ک ص۵۷/ س۱۶٫
و التوفیق من الله الاحد: ر.ک ص۶۱/ س۱۵٫
ترجمه‌ی بیت به زبان فارسی اینست: به قیاس نظر کن آن پدر خود را که چه ترکیب کرد در صورت او، مراد آنکه به قیاس عقل نظر کن در ترکیب پدر خود و صورت او را ملاحظه نمای که در صورتی چنین بدیع غریب دانای حکیم چه آثار غریب گذاشته و صاحب تقدیر «ان الله خلق آدم علی صورته» که مصوّر آن است چه ترکیب بدیع از حقایق «و علّم آدم الاسماء کلّها» پرداخته و باطن و ظاهر او را چگونه مجمع البحرین خلقی و خلقی ساخته، اگر صورت او را در دیده‌ی اعتبار می‌آوری هزار نکته از لطایف بدایع حکمت می‌نماید و اگر معنی او را در لوح مصوره تصویر می‌نمایی هزار قسم از اقسام شیون الهی که همه پرتو اوصاف موجود اول است بر دل تو ازو باب تجلی می‌گشاید و این اول مباحث محققان صوفیه است زیرا که صوفی را دو جهت است، جهت علم و جهت عمل. اما جهت علم او بیان حقیقت تجلی موجود اول است به ذات و صفات خود در جمیع مظاهر حضرات که مقام جمع احدّیه و واحدّیه و حضرت صفات و ارواح برزخ و اعیان است و مجمع جمیع تجلیات و حضرات برحسب ملاحظه انسان صغیر آدمی خواهد بود که مظهر کل است و لهذا صاحب فصوص درکتاب خود ابتدا به فص آدمی کرد و در صدر او بدین مقصد که درین بیت جلیل القدر واقع شده اشارت نمود و اما تصدیر قصیده ابجدیّه بدین بیت فرمودند بنابر آنست که ابجد حقیقی آدمست که مظهر کلست و یکی از حضرات روح آدم است که در صورت تشبیه ترکیب او به حروف که حقیقت کلمه ازو مرکب می‌شود همچو ابجد شده نسبت با کلمات و حقیقت این سخن آنست که بعضی از محققان که تشبیه کرده‌اند موجودات را به حروف و تعبیر از ترکیب حروف همچنانچه شایع است در عرف به حروف ابجد نموده شده، ما هرگاه که در مجمع موجودات که انسان است ملاحظه کردیم تعبیر از آن به ابجد می‌کنیم، پس برین تقدیر اول بیان غرابت ترکیب آدم باید نمود و نفوس طالبان را آگاه گردانیدن که توجه به ملاحظه این صورت بدیع و این ترکیب غریب کنید و به قیاس عقل در روید و معرفت پدر خود حاصل کنید و در ضمن این ترغیب است بدانکه خود را مستعد آن سازید که ادراک آن دقیقه مناسب نمایید که شما را با پدر هست تا خود هم مجمع اسماء حسنی الهی شوید و دست الطاف بی‌دریغ نقاب هستی شما را از پیش بردارد و به هویت و ذاتیه صاحب شهود حضرات الهیّه شوید که آن در حقیقت انسانیه آدم حاصل است و ترکیب صورت مخصص احد المعنیین است که علما گفته‌اند در معنی حدیث صحیح و هو قوله صلی الله علیه و سلم «ان الله خلق آدم علی صورته» صورته را دو معنی گفته‌اند یکی آنکه ضمیر راجع باشد به آدم و معنی آنکه خدای تعالی آدم را آفرید بر صورت خود، یعنی صورتی که اول داشت که گویند بالای او به غایت بلند بوده چون به دنیا آمده قامت او کوتاه شده. پس معنی حدیث این باشد که خداوند تعالی آدمی را بر صورتی آفرید که اول داشت، بعد از آن او را کوتاه ساختند و اولاد او از آن قامت کوتاه ماندند و این کلمه‌ی آن حضرت در بیان حال آدم گفته و آنک مبداءِ خلق او به چه نوع بود. دوم آنکه ضمیر راجع به الله تعالی باشد و معنی آنکه خدای تعالی آدم را به صورت خود آفرید یعنی بر طور و طریقه خود و به وجهی که مناسب صفات جلال اوست و مراد جامعیّت آدم است صفات و اسماء حسنی را و علما از ان جهت که مستفاد از لفظ صورت ترکیب و حدوث است و صورت در مذهب حکما یکی از جواهرست که از قسم ممکن الوجود است و در الفاظ عربی استعمال او در مرکّب می‌کنند، اختیار معنی اول کرده‌اند لاجرم در بیت عالی مبانی که مطلع قصیده‌است به ترکیب صورت اشارت واقع شد جهت اشارت به ترجیح احدالمعنیین و این مطلع استعداد آن دارد که این مقاصد ازو توان بیرون آورد، چون بیان مبداءِ حصول ابجد که ترکیب جامع انسانیت فرمودند اشارت به ابجد می‌فرمایند. (مهمان‌نامه: ۶۴-۶۵).
توضیحات:
قیاس: مصدر عربی، اندازه‌گیری، سنجش. (لغ) قیاس عقل: سنجش براساس عقل.
بَدیع: صفت عربی، زیبا، جمیل. (لغ)
غَریب: صفت عربی، شگفت، عجیب. (لغ)
تَقدیر: مصدر عربی، قضا و فرمان خدا و سرنوشت. (لغ)
ان الله خلق آدم علی صورته: همانا خداوند انسان را بر صورت خود آفرید. (بخاری، جلد۴، ص۵۶)
مُصَوِّر: صفت عربی، آفریننده، ترکیب دهنده، شکل دهنده. (منتهی)
و علّم آدم الاسماء کلّها: قسمتی از آیه ۳۱ سوره بقره، و [خدا] همه [معانی] نامها را به آدم آموخت.
مَجمَعُ البَحرین: اسم مرکب عربی، ملتقی، جایی که در آن دو دریا جمع شده باشند. (لغ)
خَلقی: صفت نسبی عربی، ابداعی، احداثی، ایجادی. (لغ)
خِلقی: صفت نسبی عربی، مادرزادی، فطری، غریزی. (لغ)
اِعتبار: اسم مصدر عربی، عبرت. (لغ)
دیده اعتبار: اضافه نسبی.
لوح مُصَوَّرِه: ترکیب وصفی، لوح محفوظ.
لوح محفوظ: عبارت از نفس کلیه فلکیه است زیرا آنچه در جهان ساری و جاری شود مکتوب و ثابت و مرتسم در نفس کلیه فلکیه است با لوازم و حرکات و حالات خود. و همانطوریکه به واسطه قلم در لوح حسی نقوش حسیه مرتسم می‌شود از عالم عقل صور معلومه و مظبوطه بروجه کلی در نفوس کلیه فلکیه که قلب عالم‌اند مرتسم می‌شود. (فرهنگ علوم عقلی: ۵۰۶)
شیون الهی: ترکیب وصفی، شئون ذاتیه، در اصطلاح اهل تصوف اعتبار نقوش اعیان و حقایق است در ذات احدیت چون اعتبار درخت، شاخ و برگ و ثمره آن در هسته. و آن در حضرت احدیت ظاهر شده و به وسیله علم منفصل می‌گردد. (لغ)
موجود اول: خداوند.
صوفیه: اسم خاص، پیروان طریقه تصوف، اهل طریقت، آنان که از طریق ریاضت و تعبد، طالب راه یافتن به حق و حقیقت‌اند. (لغ)
مراد آنکه به قیاس عقل نظر کن … : اگر با میزان عقل، به ترکیب و شکل انسان، نظر کرد، می‌توان دید که، خداوند صورت انسان را به مانند صورت خود خلق کرده و معانی اسماء را به او آموخته و به او علم عطا کرده، در ظاهر و باطنش، هم اوصاف فطری و سرشتی و هم اوصافی نو پدید آمده را با هم ترکیب کرده است. ظاهر انسان حکمتهای خدا و باطن او اوصاف پروردگار را نمودار می‌سازد.
تَجَلّی: مصدر عربی، پیدا شدن، روشن شدن، هویدا گردیدن. (لغ)
مَظاهِر: اسم عربی، جِ مَظهَر، جلوه گاه، محل ظهور، جای پیدایش. (لغ)
حَضَرات: اسم عربی، حضرات خمس الهیه،عالم غیب، عالم شهادت(عالم ملک)، عالم عقول ونفوس، عالم مثال و عالم جامع(عالم انسان کامل). (انصاری،۱۳۸۲:ص۵۶)