مثنوی معنوی: اسم خاص، کتابی است منظوم و مثنوی سروده‌ی مولانا جلال‌الدین رومی. محتویات مثنوی حکایات مسلسل منظومی است که مولانا با بیان آنها نتایج دینی و عرفانی گرفته و حقایق معنوی را با زبانی ساده و از راه تمثیل بیان می‌نماید و بسیاری از آیات قرآن و اخبار و احادیث را به سبک عرفان شرح می‌کند… مثنوی در ۲۶ هزار بیت و در ۶ کتاب به بحر «رمل» سروده شده. تاریخ آغاز آن به درستی معلوم نیست، اما در سال ۶۶۰ هـ پایان یافته است. (معین)
مُولَوی: اسم خاص، مولانا جلال الدین محمد ، به سال ۶۰۴هجری در بلخ چشم به جهان گشود . از کبار متصوفه است و معروف به ((مولانا)). در کودکی علوم را نزد پدر خود آموخت و تربیت یافت . به حضور شیخ نجم الدین کبری رسید و با عطار ملاقات کرد … آثار مولانا مثنوی معنوی ، دیوان شمس، فیه ما فیه ، مکتوبات و مجالس سبعه است .(انصاری،۱۳۸۲:ص۱۷۱)
سَماع: مصدر عربی، شنیدن. (لغ)
انفروا: تلمیح به آیه ۳۸ سوره توبه، انفروا فی سبیل الله، بسیج شوید در راه خدا.
گریبان دریدن: مصدر مرکب، یقه چاک کردن، بی‌خویشتن شدن، دل از دست دادن. (لغ)
بی‌جگر: صفت مرکب، بی‌جرأت و بیمناک و بزدل. (لغ)
او گریبان می‌درد : آن فرد دلیر که آواز انفروا فی‌ سبیل الله را می‌شنود، به خاطر وطنش مشتاقانه جهاد می‌کند، ولی فرد ترسو و بی‌جرأت به دامان خود پناه می‌آورد و از جایش برنمی‌خیزد.
فُرو: صفت عربی، پست. (لغ) آن فرد پست و پایین آمده از مرتبه‌ی انسانی.
اَزَل: اسم عربی، زمانی که آن را ابتدا نباشد. (لغ)
آزال: اسم عربی، جِ ازل. (لغ)
گوش جان: اضافه استعاری.
روی عزم: اضافه استعاری.
اِجتهاد: مصدر عربی، کوشیدن. (لغ)
نَهب: اسم عربی، به قهر و غلبه گرفتن چیزی را. (ناظم)
اَمَل: مصدر عربی، آرزو، خواهش. (لغ)
قدمِ امل: اضافه اقترانی.
نظرِ همّت: اضافه اقترانی.
مولاناء رومی: اسم خاص، لقب مولانا جلال الدین رومی بلخی معروف به مولوی. (لغ)
کمترین متاع که : بی‌ارزش‌ترین کالایی که خان آن را با قهر و غلبه و شجاعت به غارت و تاراج می‌برد، ترک راحتی و آسایش است، که صاحبان راحتی برخلاف آن عمل می‌کنند. حضرت خان هرگز با آرزو بر زمین پا نگذارد بلکه با روی آرزوها و خواهش‌های دلش می‌گذارد، و عزمش آنقدر بلند است که سختی‌ها در نظرش حقیر و بی‌مقدار است.
ریگ هامون…:در بعضی نسخ این گونه آمده است:

ریگ آمون پیش او همچون حریر آب جیحون پیش او چون آبگیر

(مثنوی،۱۳۸۱:ص۴۶۱)
.این بیت یاد آور بیت رودکی است:ریگ هامون و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی
هامون: اسم، دشت و صحرا و زمین خالی و هموار. (لغ)
قصبه: ر.ک ص۶۰/ س۱٫
غجدوان: ر.ک ص۵۹/ س۳٫
ترکستان: ر.ک ص۳/ س۱۵٫
فرسخ: ر.ک ص۲/ س۵٫
صوب: ر.ک ص۵۷/ س۱۸٫
زَوادِه: اسم، زاد و توشه سفر. (معین)
بخارا: ر.ک ص۱/ س۲٫
چول: اسم ترکی، بیابان، صحرای خالی از بشر. (لغ)