مُرَصَّع: صفت عربی، گوهر آمود، گوهر در نشانده. (لغ)
مُخَدَّره: صفت عربی، زن با حجاب و پرده نشین. (لغ)
مخدره شب: استعاره از ماه که در چادر سیاه شب پیچیده شده بود.
در نقاب شدن: مصدر مرکب، چهره در نقاب نهفتن. (لغ)
هنگام سحر : سحرگاهان در آسمان آبی پرتو خورشید آشکار شد، گروه ستارگان از حشمت و مهابت خورشید مخفی شدند و آسمان که جلوه‌گر جواهرهای روشن ستارگان بود، تبدیل به جلوه پر گوهر آفتاب شد و ماه که در چادر سیاه شب پیچیده شده بود با آمدن صبح پنهان گردید.
معنی بیت: صبح که دارای قدمی فرخنده و مبارک است می‌آید، در حالیکه محو در نور ستارگان است و هنوز هوا کاملاً روشن نشده و سحرگاه است.
پادشاه: استعاره از خورشید.
معنی بیت: خورشید چون پادشاهی و چون روشن بختی به شرق آمده است و طلوع کرده است.
کاه: مخفف که آه است.
معنی بیت: سحرگاهان برای انسانهای غافل وقت آرامش و خواب است، در حالیکه انسانی که به جهان‌بینی رسیده باشد، سحرگاهان به آه و ناله به درگاه پروردگار می‌پردازد و این آه و ناله نشان آگاهی اوست.
دوست: منظور خداوند است.
معنی بیت: هنگام سحر وقتی خدا را صدا می‌زنی، ساعتی وجود دارد که در آن خداوند به بنده‌اش آنچه را که خواسته، فضل و عطا می‌کند.
سایِل: صفت عربی، گدا، دریوزه‌گر. (لغ)
مایِل: صفت عربی، برگردنده از راه. (لغ)
معنی بیت: سحرگاه وقتی است که هر فقیر در آن می‌تواند نعمت و رزق و روزی را اندوخته کند، و هر انسان از راه برگشته و بدبخت، خداوند او را خوشبخت می‌گرداند.
بَهجَت: اسم مصدر عربی، زیبایی و خوبی. (لغ)
طالِع: صفت عربی، طلوع کننده. (لغ)
مَطالِع: اسم عربی، جِ مطلع، جای طلوع، جای ظهور. (لغ)
همایون: ر.ک ص۱/ س۱۴٫
این ضعیف: منظور نویسنده: فضل الله بن روزبهان است.
مَطلَع: اسم عربی، مجازاً بیت اول از غزل و قصیده که هر دو مصراع قافیه داشته باشند را مطلع و بیت آخر را مقطع می نامند (همایی،۱۳۸۸:ص۹۴)
سوسن لسان: صفت مرکب، سوسن زبان، کنایه از کسی که بر سخن گفتن قادر نباشد. (لغ)
مُلهِم: صفت عربی، مهلم غیب؛ سروش هاتف غیب، سروش غیب. (لغ)
محمد شیر شیبانی: ر.ک ص۱/ س۳٫
غزا: اسم عربی، با دشمن دین جنگ کردن. (لغ)
آهنگ غزا: قصد جنگ و مبارزه.
برندق: در تاریخ الفی آمده است:یکی از امرای قزاق محمد برندق برلاس علی بن برندق بن جهانشاه بن جاکوی برلاس بود پیش ابو القاسم بابر امیر بود …..محمد برندق به غایت سردار خوبی بود . به جانور شکار میل داشت . چنانکه اگر آفتی به جانوران او می رسید نام فرزندان خود را بر زبان آورده می گفت که کاشکی این آفت به یکی از ایشان می رسید.(تتوی،۱۳۷۸:ص۲۵۲-۲۵۳)
دشت خطا: ر.ک ص۴/ س۵٫ ختای.
تَفَأول: مصدر عربی، فال نیک گرفتن. (لغ)
مُشعِر: صفت عربی، خبر دهنده. (لغ)
اِبتِهاج: مصدر عربی، شادی و شادمانی. (لغ)
مَعروض: صفت عربی، تقدیم کرده شده و تسلیم شده. (لغ) معروض گردد: تقدیم گردد.
تَمام: صفت، درست، کامل. (لغ)
تَتِمَّه: اسم عربی، تمام. (لغ)
خور: اسم، خورشید. (لغ)
گرم رُو: نعت فاعلی مرکب، تیزرو، تعجیل و شتاب کننده. (لغ)
عین حامیه: اسم خاص، چشمه‌ایست در بحر مغرب که آفتاب در وقت غروب پندارند که در آنجا فرو می‌رود. (لغ)
چَرخ: اسم، آسمان و فلک. (لغ)
معنی بیت: هنگامی که خورشید با شتاب به سمت شرق می‌رود و طلوع می‌کند، ناگهان می‌بینی که محمدخان شیبانی در چشمه‌ی عین حامیه همچون آفتاب آسمان، قرار گرفته است.

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.