آیَت: اسم عربی، معجزه، اعجاز، کرامت. (لغ)
عالم معنیترکیب اضافه، آنچه متعلق به معنی و حقیقت باشد و ناپدید و مخفی بود. (لغ)
تَعالَی الله: ترکیب وصفی، وه وه، بارک الله، احسنت. (لغ)
کَرامات: اسم عربی، جِ کرامت، چیزهای عجیب و خارق عادت که از بعضی مردان بزرگ گاه گاه صدور یابد. (لغ)
معنی بیت: خان قدم به قدم، معجزه‌ای از عالم غیب و حقیقت نشان داده است. احسنت بر او که معجزات و مقامات معنوی او چه کارهای عظیمی انجام داده است.
آب حیوان: ترکیب اضافی، آب زندگانی. (لغ)
معنی بیت: معجزه او گاهی در بیابان از چشمه‌ای به اندازه یک دریا، آب بیرون آورده و گویی سپاه را از چاهی بی‌ارزش، آب زندگانی بخشیده است.
معنی بیت: سپاه بی‌شمار او از انبوهی، گویی شرق تا غرب جهان را گرفته‌اند، اما با این وجود هنگام فتح و جهان‌گیری بر خداوند توکل کرده است.
کَشف: مصدر عربی، آشکار کردن و ظاهر کردن و برداشتن پوشش از چیزی. (لغ)
معنی بیت: حضرت خان این پادشاهی ظاهر را نقاب و پوششی بر باطنش قرار داده، ولی تنها در نزد پروردگار که آشنای اوست اسرارش را آشکار می‌کند.
امین: اسم خاص، لقب فضل الله بن روزبهان خنجی، نویسنده مهمان‌نامه.
خاقان: ر.ک ص۴/ س۳٫
سینه صاف: کنایه از آدم بی‌نفاق است.
من (فضل الله بن روزبهان) به دلیل همدمی با چنین پادشاهی که پادشاه عالم است، سینه‌ای دور از نفاق و کینه دارم از این رو، با تمام مردم جهان در صفا و صمیمیت به سر می‌برم.
مولانا زایری: یافت نشد.
صنعت ایهام: در اصطلاح علم بدیع آن است که لفظی بیاورند که دارای دو معنی نزدیک و دور از ذهن باشد و آن را طوری به کار برند که شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل شود.(همایی،۱۳۸۸:ص۲۶۹)
دشت قِبچاق:ر.ک ص۵۴/س۱۲٫
آب سر: اسم خاص، و نهر سیحون از ابهار اربعه عالم است که … و مردمان اوزبک و مغول آن را «آب سر» خوانند. (مهمان‌نامه: ۸۵)
قِشلاق: اسم ترکی مغولی، جاهای گرم که زمستان در آن به سر برند. (لغ)
می‌شاید: فعل مرکب، ویژگی سبکی، شایسته است.
عِناد: مصدر عربی، ستیزه کردن و لجاج ورزیدن. (لغ)
زیرا که دشت دشت : یعنی کلمه دشت خطا ایهام دارد به دو معنی ۱- دشت قبچاق ۲- دشت خطاها و باطل‌هایی که خان قزاق یعنی برندق، دارد. و حضرت خان معنی دوم را برگزیدند.
اِستنکاف نمودن: مصدر مرکب عربی، امتناع کردن، ننگ داشتن. (لغ)
رایات: ر.ک ص۵۶/ س۲٫
همایون: ر.ک ص۱/ س۱۴٫
خاکِ عار: اضافه تخصیصی.
خاک بر سر بیختن:گریه و زاری کردن ،عزاداری کردن.
ناموس: اسم معرب، آبرو. عزت. نیکنامی. (لغ)
خاکِ وجود: اضافه تخصیصی.
بادِ فنا: اضافه تشبیهی.
صوب: ر.ک ص۵۷/ س۱۸٫
اِلتِباس: مصدر عربی، پوشیدن کار بر کسی. (لغ)
کار: جنگ و پیکار. (لغ)
و همانا ذات شریف  : با وجود اینکه فرار دشمن با وجود چهارصد هزار مردان جنگی، از دست لشکری با تعداد کمتر، نهایت شجاعت آن لشکر است. ولی وجود شریف حضرت خان آن را ننگ می‌داند و غمگین می‌شود از اینکه قبل از رسیدن لشکریانش به دشمن، خود فرار کرده باشند.
جَزم: صفت عربی، استوار و محکم و قطع و یقین. (لغ)
عدم اختیار معنی اول … : اینکه خان معنی اول که فرار برندق در حالیکه رو به سوی دشت ختا کرده را می‌رساند، انتخاب نکرد، به خاطر این بود که هنوز به یقین و جزم خبر فرارشان نرسیده بود.
مُلهم غیب: ر.ک ص۷۵/ س۳٫
مَآل: مصدر عربی، عاقبت امر، پایان کار، فرجام. (لغ)
وَلد: اسم عربی، فرزند. (لغ)