عرضه داشت: ر.ک ص۶۳/ س۱۵٫
سمرقند: ر.ک ص۳/ س۷٫
چاکَر دیزَه: اسم خاص، جاکر دیزَه، نام بخشی بزرگ در سمرقند است. (معجم البلدان، جلد۲، ص۷)
معمار همت: اضافه تشبیهی.
امام محمد بن اسمعیل البخاری: ر.ک ص۲۶/ س۱۷٫
موضع: ر.ک ص۵۶/ س۴٫
خَرتَنگ: اسم خاص، نام قریتی بوده است به سمرقند و بین آنجا و سمرقند سه فرسخ راه است. قبر امام اهل حدیث محمد بن اسماعیل بدانجا می‌باشد. (لغ)
سُغد: اسم خاص، ایالت سغد که همان سغد یا نای قدیم باشدشامل سرزمین خرم و حاصلخیزی است که میان رود جیحون وسیحون واقع گردیده از آبهای رود زرافشان یعنی رود سغد که شهر های سمرقند و بخارا در ساحل آن واقع اند، و همچنین از از رودی که از کنار دو شهر ((کش و نخشب)) می گذرد مشرب می گیرد.(لسترنج،۱۳۶۴: ۴۸۹)
صُلَحا:‌ صفت عربی، جِ صلیح، به معنی صالح. (لغ)
اِفادَت: مصدر عربی، سود دادن، سود بخشیدن. (لغ)
جلایل: ر.ک ص۵۳/ س۸٫
صُفّه: اسم عربی، ایوان مسقف. (لغ)
گنبد دَوّار: ترکیب وصفی، کنایه از آسمان است. (لغ)
خطور کردن: ر.ک ص۶۱/ س۳٫
عساکر: ر.ک ص۵۵/ س۲۱٫
اوزبک: ر.ک ص۵۴/ س۱۲٫
رِعایَت: اسم مصدر عربی، پاسبانی کردن. (معین)
اِعراض نمودن: مصدر مرکب عربی، روی گردانیدن. (لغ)
تَطاوُل: مصدر عربی، گردنکشی و تکبر نمودن. (اقرب)
عالم عرصه گاه تطاول پلنگان ایشان شد: پهلوانان و زورمندان طایفه ازبک در عالم به گردنکشی و بزرگی پرداختند.
رِعاءُالشاء: اسم مرکب عربی، دیگر صورت فلکی عواء است که آن ررا بورطیس حارس نیز خوانند. (لغ) رعاء: جمع راعی، شبان. (لغ) شاء: جِ شاه، گوسپند. (منتهی)
شبان: اسم چوپان را گویند که چراننده و محافظت کننده گوسفند می باشد و او را به عربی راعی می‌خوانند. (برهان)
ایما: مصدر عربی، اشاره. (لغ)
فقیر: ر.ک ص۷/ س۴٫
امارات: ر.ک ص۷۹/ س۹٫
هاجر: اسم خاص، نام یکی از دو زن ابراهیم، کنیزی که ملک مصر سنان بن علوان بن عبید بن عولح به ساره داد. چون ابراهیم را از ساره فرزند نیامد و ساره دریافت که ابراهیم از این بابت آزرده خاطر است. هاجر را به او بخشید. ابراهیم را در هشتاد و شش سالگی از وی پسری آمد که اسماعیل نام نهاد. (لغ)
ناریّه قِبطیّه: اسم خاص، دختر شمعون مادر ابراهیم سریه ی آن حضرت صلی الله علیه و سلم است. (لغ)
علامت قیامت باید که … : نشانه‌ی رسیدن قیامت باید چیزی باشد که با آمدن آن نشانه، قیامت ظاهر گردد و یا اینکه آن نشانه، در زمانی متصل به قیامت و یا اندکی قبل از قیامت ظاهر گردد.
مُسلِم: اسم خاص، ابن الحجاج بن مسلم القشیری نیشابوری (ولادت ۲۰۴ هـ.ق وفات ۲۶۱ هـ.ق) مکنی به ابوالحسن و ملقب به امام الحافظ. از مردم خراسان و از محدثین بزرگ قرن سوم هجری است. مولدش به نیشابور بود و زندگیش در حجاز و مصر و شام و عراق گذشت. وی را تألیفاتی است که اشهر آن کتاب «صحیح» می‌باشد که به «صحیح مسلم» شهرت دارد و یکی از کتابهای معتبر در حدیث، و از «صحاح سته» است. مسلم در طول ۲۵ سال بالغ بر ۱۲۰۰۰ حدیث درین کتاب جمع کرده است. کتب ذیل از جمله تألیفات اوست: المسند الکبیر، الجامع، الاسماء و الکنی، الافراد و الوحدان،… . (زرکلی،۱۳۹۰،ج۷: صص۲۲۱-۲۲۲)
عمر بن الخطاب: ر.ک ص۳۸/ س۴٫
بخاری: ر.ک ص۲۶/ س۱۷٫
ابوهریره: ر.ک ص۸/ س۲۰٫
فی الجمله: ر.ک ص۴۹/ س۸٫
شارِحان: صفت عربی، جِ شارح، مفسر، آنکه شرح می‌کند. (لغ)
غَریب: صفت عربی، عجیب و نادر. (لغ)
خَطّابی: اسم خاص، ابوسلیمان احمد یا حمد بن محمد بن ابراهیم بن خطاب البستی الخطابی . او از مردم بست و از فقها و محدثین و ادبای بارع زمان خویش بود و به بلخ می زیست .وفات وی به سال ۳۸۸ ه .ق . روی داد.او راست : کتاب غریب الحدیث . کتاب معالم السنن . کتاب اعلام السنن . کتاب الشجاج . کتاب اصلاح غلط المحدثین .کتاب العزله .(زرکلی، ۱۳۹۰،ج۷: ۲۷۳)
زَمَخشَری: اسم خاص، محمود بن محمد بن احمد ملقب به جارالله و مکنی به ابوالقاسم. از ائمه علم دین و تفسر و لغت و آداب . مولد او به زمخشر، قریه‌ای به خوارزم به سال ۴۶۷ هـ.ق بود … وفات وی به جرجانیه عاصمه خوارزم به سال ۵۳۸ هـ .قبود. او راست: تفسیر کشاف که در نوع خود بی‌نظیر است ، اساس البلاغهالابرار، المفصل، المقامات، الجبال و الأمکنه و المیاه. او در اول به پیروی از ابونصر اصفهانی طریقه‌‌ی اعتزال گزید و به آخر عمر به مذهب تشیع گرائید. (زرکلی، ۱۳۹۰،ج۷: ۱۷۸)
حافظ ابوموسی اصفهانی: اسم خاص، محمدبن عمربن احمدبن عمربن محمد اصفهانی مدینی، مکنی به ابوموسی، از حافظان و مصنفان حدیث است. به سال ۵۰۱ هـ .ق، در اصفهان ولادت یافت به مناسبت نسبتش به مدینه اصفهان معروف به مدینی است. سفری به همدان و بغداد کرد. از تألیفات اوست: الاخبار الطوال. اللطائف، در حدیث . الوظایف . عوالی التابعین . المغیث که در آن کتاب الغریبین هروی را تکمیل کرده است . الزیادات که ذیلی بر انساب مقدسی است . و چنانکه در وفیات الاعیان و جز آن آمده است نسبت مدینی به شهر اصفهان است . (زرکلی،۱۳۹۰، ج ۲ : ۹۵۸).
ان تلد الامه ربّتها: بزاید کنیزک خداوند خود را .