این کنایت است از کثرت فتوح اسلام و آنکه قیامت برنخیزد تا آنکه این طایفه عرب بر ملک فارس و روم غالب شوند و از آن جماعت اولجه و برده گیرند و ازیشان فرزند پیدا کنند و همین عربان تهی پای برهنه بدن که حالی در صحراها گوسفند می‌چرانند و در قلت حال و خشونت عیش روزگار می‌گذرانند ملوک و پادشاهان زمین شوند و عمارتهای عالی سازند و از سیه خانه‌ها به قصور زرنگار قیاصره و اکاسره پردازند و برین تقدیر جواب آن حضرت صلی الله علیه و سلم متضمن بشارت فتوح باشد و سبب مزید مسرّت اصحاب که عالم منقرض نخواهد شد و قیامت بر نخواهد خاست تا آنکه شما صاحب فتوح شوید و دست تصرف بر بنات ملوک و اکابر کفار فارس و روم برگشایید و شما را ازیشان فرزندان آید. و ما بسیار مشاهده کرده‌ایم در احادیث که حضرت صلی الله علیه و سلم فرموده: قیامت برنخیزد تا امر فلانی واقع شود، یا آنکه قیامت امر فلانی است و مراد نه قرب وقوع آن امرست به قیامت چه وقوع آن امر شده و هنوز از قیامت اثر پیدا نیست، بلکه مراد تحقق وقوع آن امرست یعنی آن امر البته واقع خواهد شد پیش از قیامت. و هرگاه که کلام محمول بر معنی کنایی باشد، چنانچه کلام علما دلالت بر آن کرد اشکال پیدا شدن اسمعیل پیغامبر و ابراهیم ولد رسول الله صلی الله علیه و سلم از ام الولد یا وجود عدم وقوع قیامت برطرف شد.
حضرت خان فرمودند: معنی کنایی در جایی که محقق شد البته معنی حقیقی هم خواهد بود و علما حمل بر معنی کنایی از آن جهت کرده‌اند که ملاحظه نموده که معنی حقیقی مستقیم نیست، سخن ما در معنی حقیقی است و می‌گوییم که بر تقدیر معنی حقیقی اشکال می‌آید و قرینه کنایت درین مقام ظاهر نیست. فقیر گفتم: قرینه کنایت لازم نیست که مقالی باشد شاید حالی بود و قرینه حالی عین اشکال است، زیرا که جمیع عارفان لغت و عرف که خطاب با ایشان و در محضر ایشان بود عالم بودند بدانک قبل از ظهور آثار قیامت در عرب و غیر آن اولاد از امر الولد که آن را سرّیه گویند مردم را می‌بوده، پس همگنان را معلوم است که شارع ظاهر آن را نمی‌خواهد و برحسب مقام محمول برین کنایت خاص داشتن بغایت قریب است و لهذا علما حمل برین معنی کنایی کردند. اینست سخن علما.
و فقیر میگویم که محمول بر معنی حقیقی می‌تواند بود با عدم ورود آن اشکال و تقریر سخن آنکه شارع ولادت اولاد از سرّیه را علامت قیامت ساخت و از تقریر «ان تلد الامه ربّتها»‌ چنان مستفاد می‌گردد که تولد فرزند از ام الولد در زمان مستقبل که مستفاد از فعل مضارع می‌گردد که علامت قیامت است و در عقب او قیامت واقع شود و از این لازم نمی‌آید که تولد ولد از ام الولد در زمان ماضی علامت قیامت باشند، پس اشکال تولد اسمعیل و ابراهیم و غیر ایشان در زمان ماضی با وجود عدم وقوع قیامت برطرف شد، زیرا که تولد به اعتبار زمان گذشته از علامات نیست بلکه تولد در زمان مستقبل از علامات قیامت است و تولد اسمعیل و ابراهیم صادق است بر او که در زمان مستقل نیست، پس نقض به او لازم نیاید و توضیح این سخن آنکه شارع فرموده: «بعد ازین روز هرگاه که فرزندان از سرّیه پیدا شوند قیامت پیدا شود.» اگر پیش ازین روز فرزندان از سرّیه پیدا شده باشند و قیامت برنخاسته باشد لازم نیاید که خبر دروغ باشد زیرا که پیدا شدن فرزند پیش از آن روز بوده و او از علامت قیامت نیست. مثلا کسی گوید چون ببینید که مرغ از فلان مملکت بیرون رفت بعد ازین بدانید که علامت وبا و طاعون است اگر قبل از آن روز مرغ از آن مملکت بیرون رفته باشد و طاعون پیدا نشده دروغ لازم نیاید، زیرا که بیرون رفتن مرغ بعد از آن گفتن علامت طاعون است نه بیرون رفتن مرغ مطلقاً تا دروغ لازم آید، اگر بیرون رفته باشد و طاعون نشده باشد، همچنین می‌تواند بود که پیدا شدن فرزند از سرّیه بعد از عهد حضرت پیغامبر صلی الله علیه و سلم علامت قیامت باشد و چون آن امر پیدا شود قیامت برخیزد و ازو لازم نیاید که اگر قبل از آن فرزند از سرّیه پیدا شده باشد مثل اسمعیل و ابراهیم و غیر آن و قیامت برنخاسته باشد، دروغی در کلام نبوی باشد، حاشاه من ذلک. اینست توضیح کلام. القصه حضرت خان آن روز در آن باب سخنی نفرمودند، دیگر روز فرمودند مرا در حدیث دیروز هنوز ترددی در خاطر هست و چنان به خاطر می‌رسد که شاید کلام مُؤَّول باشد و در تقریر امارت قیامت الغازی در کلام باشد و وجه تأویل آنکه مراد از امه در حدیث بطن زمین باشد، و مراد از فرزندی که ازو متولد شود آدمیان باشند که به واسطه نفخ صور از قبور بیرون آیند.
گوییا جبریل چون سؤال از آن حضرت صلوات الله و سلامه علی نبینا و علی جبریل فرمود که نشانه قیامت چیست؟ آن حضرت صلی الله علیه و سلّم بر طریق الغاز فرمود: که قیامت آن زمان است که بطن امه زمین شکافته گردد و اولاد اصحاب قبور از آن بطن بیرون آیند و چون شکافته شدن زمین و بیرون آمدن اصحاب قبور سابق بر قیام قیامت است به اندک زمانی به طریق کنایت و الغاز آن را امارت آن ساخت و در بسیاری از کلام محققان واقع شده که بطن زمین را یاد کرده‌اند و آن را مادر خود شمرده‌اند و در اشعار شیخ فرید الدین عطار اشارت بدین سخن در چند موقع واقع شده چنانچه می‌فرماید در بعضی اشعار خود، آنچه معنی او بدین راجع است که: از آن مادر که زادم باز به بطن او در می‌روم و مراد او زمین است و امّهات سفلیه را بسیار اطلاق کنند و زمین را از جمله آن شمردند. و بعضی ارباب تأویل در فرموده «یوم ترونها تذهل کل مرضعه عمّا ارضعت و تضع کل ذات حمل حملها» گفته‌اند از «وضع حمل» مراد بیرون آمدن اولاد اصحاب قبوراست از بطن زمین که به مثابت فرزند که از مادر زاید آدمیان از آن بیرون می‌آیند در حدیث هم می‌تواند بود که به طریق تأویل از «امه» زمین خواهند و از ربّه ی او اصحاب قبور ارادت کنند و او را علامت قیامت دانند زیرا که قیامت بعد از خروج اصحاب قبور خواهد بود از مقابر خود که آن بطن زمین است این بود تقریر آن حضرت در شرح این حدیث و فی‌الواقع از روی تأویل معنی غریب است و انتقالی خوب فرمودند من حیث التأویل و اگر تتمه حدیث که فرموده «و ان تری الحفاه العراه العاله» را با او تأویل کرد و ابتدای قیامت را از نفخ صور نگیرند بسیار تأویل لطیف شریف باشد و ارباب اشارت را از دقایق آن فهم انواع حقایق حاصل آید و من الله اللطف و المدد. (مهمان‌نامه: ۸۱-۸۴)
توضیحات:
فُتوح: اسم عربی، جِ فتح، گشودن و تسخیر کردن شهری یا سرزمینی. (لغ)
روم: ر.ک ص۴۵/ س۱٫
اولجه: ر.ک ص۴۲/ س۲٫
قِلَّت: مصدر عربی، نقصان، کم بودن. (لغ) قلّت حال: بد حالی.فقر .
عَیش: اسم عربی، زندگانی. (لغ) خشونت عیش: سختی زندگی.
روزگار گذراندن: مصدر مرکب، وقت گذراندن، صرف شدن عمر، زندگی کردن.
قَیاصِره: اسم عربی، جِ قیصر،‌ عنوان و لقب امپراتوران روم (عموماً) (معین)
اَکاسِره: اسم عربی، ج کسری معرب خسرو. و این لقبی است نوشیروان و سلاطین پس از او ساسانیان. (لغ)
برین تقدیر: ر.ک ص۱۵/ س۵٫
مَزید: اسم مصدر عربی، افزونی. (لغ)
بَنات: اسم عربی، جِ بنت، یعنی دختر. (لغ)
اکابر: ر.ک ص۱۲/ س۳٫
قُرب: مصدر عربی، نزدیک گردیدن. (لغ) قرب وقوع: نزدیکی واقع شدن و اتفاق افتادن.
مَحمول: صفت عربی، تأویل شده، تعبیر شده. (لغ)
وَلَد: اسم عربی، فرزند. (لغ)
ام الولد: ر.ک ص۷۸/ س۲۰٫
بر تقدیر: مصدر مرکب عربی، بر قیاس و بر پندار. (لغ)
قَرینه: : اسم عربی ،لفظ یا حالتی که دلالت کند بر این که مقصود گوینده ، معنی اصلی حقیقی کلمه نیست ، بلکه مرادش معنی مجازی است ، و چون این لفظ یا این حالت، مقرون و چسبیده به جمله مجاز می شود آن را قرینه گفته اند ، ودر اصطلاح قرینه صارفه می گویند، برای اینکه ذهن شنونده را از معنی حقیقی منصرف و به مفهوم مجازی معطوف و متوجه می سازد. قرینه به دو قسم تقسیم می شود : لفظی و معنوی یا حالی و مقالی (همایی،۱۳۸۸:ص۲۴۸)
قَرینه مقالیه: ترکیب وصفی، لفظی است که قرینه مجاز شده باشد، چنان که در تعریف یک نفر سرباز شجاع چابک پر دل می گویند:شیر شمشیر زن یا شیر تیر انداز است.(همایی،۱۳۸۸:ص۲۴۸)
قرینه حالیه: ترکیب وصفی، هر گاه لفظی در کار نباشد ، اما حالت و وضع و چگونگی گفتار گوینده ، خود دلالت می کند بر این که مقصود او معنای مجازی است ، آن را قرینه ی معنوی و حالی می نامند.(همایی،۱۳۸۸:ص۲۴۹)
لُغَت: اسم عربی، علم لغت؛ و آن معرفت مدلولات کلمات است مطلقاً در کیفیت اوضاع آن و اختلاف در لغات و تنوع در السن هر چند نامحصور است، اما آنچه قرض و مقصود به بیان امل زمان است، لغت عرب است چه قرآن و حدیث که احکام اسلام بر آن هر دو مبتنی است عربی الدلاله اند… . (لغ)
عُرف: اسم عربی، پیروی کردن افراد از مسأله معینی به نحو خاص در صورتی که مبنی بر اعتقاد بوده و میان آن افراد شایع گردد عرف نامیده می‌شود. (لغ)
بغایت: ر.ک ص۶۵/ س۱۰٫
لِهذا: قید مرکب عربی، از این رو، بدین جهت. (لغ)
معنی کلی سطر ۱۷ تا سطر ۴ ص۸۲:
خان می‌گوید: اگر سخن پیامبر را در مورد علامت قیامت (بزاید کنیزک خداوند خود را)، کنایه بدانیم به اینکه قیامت ظاهر نشود تا طایفه عرب بر سرزمین فارس و روم غالب شده و با گرفتن برده از آنان صاحب فرزند گردند، در این صورت هیچ قرینه‌ای از این کنایه در جمله دیده نمی‌شود و معنی حقیقی حدیث نیز آنگونه که گفته شد دارای اشکال است. نویسنده (فضل الله بن روزبهان) گوید: قرینه کنایه ممکن است، قرینه حالیه باشد. یعنی این سخنان را پیامبر در حال و مقامی گفته‌اند که افرادی که در محضر ایشان بوده، عالم بوده و می‌دانستند که زاده شدن فرزند از کنیز قبل از قیامت وجود داشته و این سخن پیامبر متضمن کنایتی می‌باشد و بنابراین آن را حمل بر کنایه کرده‌اند، در نتیجه کنایه، قرینه‌ حالیه دارد و اشکال برطرف می‌گردد.
تقدیر: ر.ک ص۵۰/ س۱۳٫
شارع: ر.ک ص۴۹/ س۱۳٫
ان تلد الامه ربّتها: ر.ک ص۸۱/ س۱٫
مستفاد گردیدن: ر.ک ص۱۲/ س۱۶٫
معنی سطر ۵ تا سطر ۱۶: فضل الله بن روزبهان گوید: حدیث بر معنی حقیقتی خود که همان زائیده شدن خداوند از کنیز است می‌تواند باشد. زیرا که فعل زاییده شدن (ان تلد) در زمان مستقبل به کار رفته، در حالیکه تولد اسمعیل و ابراهیم فرزند رسول الله، در زمان گذشته بوده است. در نتیجه وجود فرزند از کنیزک مثل ابراهیم و اسمعیل هیچ نقضی با حدیث گفته شده ندارد.
حاشاه من ذلک: جمله دعایی عربی، دور باد از آن، پناه می‌برم به خدا از آن.
القصه: ر.ک ص۵۸/ س۱۹٫
مُؤَوَّل: صفت عربی، قابل تأویل. (معین)

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.