اَشجار: ر.ک ص۸۶/ س۱۲٫
طَرفاء: اسم عربی، درخت گز و چوب گز را گویند. (برهان)
قُضبان: اسم عربی، جِ قضیب، شاخ درخت. (اقرب)
زَر اَحمر: ترکیب وصفی، طلا و زر سرخ رنگ. (لغ)
نباتِ اَخضَر: ترکیب وصفی، گیاه سبز رنگ.
زَبَرجَد: اسم، سنگی است گرانبها. (لغ)
لَعل: اسم معرب، سنگی ظریف با سرخی لامع و از یاقوت سرخ‌تر، الوان است سرخ و زرد و بیشتر سبز و بنفش و بهترینش سرخ بدخشانی است. (لغ)
رَوضِه: اسم عربی، باغ و مرغزار یعنی سبزه‌زار. (لغ)
اَنگَلیون: اسم، جامه هفت رنگ. (لغ) روضه انگلیون: باغ هفت رنگ و رنگارنگ.
عُذوبَت: مصدر عربی، خوش شدن آب. (لغ)
جَنَّت عَدن: ترکیب وصفی، بهشت پاینده. (لغ)
وَبویی: اسم، وبایی، مربوط به مرض وبا، همه‌گیر. (معین)
مُقیم: صفت عربی، آنکه در جایی آرام کند و دوام ورزد و آن را وطن کند و باشنده و متوطن و ساکن و قرار گرفته. (ناظم)
حَمیم: صفت عربی، گرما، مرد تب گرفته. (لغ) حُمی: اسم عربی، تب. (لغ) حمیم حُمی: گرمای تب.
نَحافَت: اسم مصدر عربی، لاغری، ناتوانی. (لغ)
سَقیم: صفت عربی، بیمار. (منتهی)
صَحاری: اسم عربی، جِ صحراء. (منتهی)
بَرارّی: اسم عربی، جِ بریه، صحراها و زمین‌های بی‌کشت. (لغ)
کثیرالبرکات: دارای برکات فراوان، پر برکت.
مشحون: ر.ک ص۱۹/ س۲٫
شِکاری: صفت نسبی، صید. (ناظم)
علفخوار: اسم مرکب، چراگاه و علف زار. (لغ)
مَراعی: اسم عربی، سبزه زارها که ستوران را در آن چرانند. (لغ)
معنی سطر ۱۳ تا سطر ۱۴: به خاطر زیادی علوفه، آهوهای آن منطقه آنقدر چاق شده‌اند که به راحتی قابل صید هستند و نمی‌توانند از دست صیادان فرار کنند.
سمند: اسم، اسب زرده. (لغ)
سمند کوشش: اضافه تشبیهی.
ثِقاه: صفت عربی، جِ ثقه، به معنی معتمد و شخص طرف اطمینان. (لغ)
قُنُق: اسم ترکی، مهمان. (لغ)
ضَیف: اسم عربی، مهمان. (لغ)
فِی الحال: قید مرکب عربی، فوراً، بیدرنگ. (لغ)
کمان اقتدار: اضافه تشبیهی.
دامن عزم: اضافه استعاری.
شست هنروری: اضافه تخصیصی.
شَحم: اسم عربی، پیه که به عرف، آن را چربی گویند. (منتهی)
لَحم: اسم عربی، گوشت. (منتهی)
نُزُل: اسم عربی، خوراکی که برای مهمان آماده کرده شده. (اقرب)
صوب: ر.ک ص۵۷/ س۱۸٫
مُعاوَدَت نمودن: اسم مصدر مرکب عربی، بازگشتن. (لغ)
فقیر: ر.ک ص۷/ س۴٫

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است