منزل: ر.ک ص۷۴/ س۶٫
رایات: ر.ک ص۵۶/ س۲٫
همایون: ر.ک ص۱/ س۱۴٫
فرسخ: ر.ک ص۲/ س۱۴٫
نهر سیحون: ر.ک ص۸۵/ س۱۳٫
وُقوع: مصدر عربی، گذار، گذرگاه. (لغ) جاری
مدینه یسی: اسم خاص، به فاصله ی یک روز راه در شمال انزار در ساحل راست سیحون شهری بود به نام «شاوغر» که مقدسی آن را محلی بزرگ با روستایی پهناور و باروئی محکم و مسجد جامعی در بازار شمرده است. جغرافی‌نویسان اخیر از شاوغر اسم نبرده‌اند ولی با ملاحظه موضع آن با «یسی» که شرف الدین علی یزدی مکرر از آن اسم برده است تطبیق می‌شود. این شهر هنوز به نام «حضرت ترکستان» که یکی از اولیاء الله طوائف قرغیز است و در آنجا به خاک سپرده شده باقی است. این شخص به قول شرف الدین علی یزدی شیخ احمد یسی نام داشته و از احفاء محمدبن حنیفه فرزند حضرت علی بن ابیطالب (ع) بوده است. (لسترنج،۱۳۶۴: ۵۱۷)
صبرام: ر.ک ص۸۷/ س۲۲٫
به حسب عمارت اندک خانه ی چندست: از لحاظ آبادانی تنها چند خانه‌ی کوچک است. (خیلی آبادان نیست).
معمور: ر.ک ص۸۵/ س۸٫
غریب: ر.ک ص۸۰/ س۲۲٫
عساکر: ر.ک ص۵۵/ س۲۱٫
بَرّ: اسم عربی، زمین خشک. (لغ)
سمرقند: ر.ک ص۳/ س۷٫ بخارا: ر.ک ص۱/ س۱٫
مَطعوم: صفت عربی، هر چیز قابل خوردن. (لغ)
مَعلوم: صفت عربی، ذخیره. (غیاث)
زواده: ر.ک ص۷۲/ س۱۱٫
اوزبک: ر.ک ص۴۱/ س۱۴٫
قزّاق: ر.ک ص۶/ س۴٫
مُحاسِب: صفت عربی، شمارگر، آمارگر، شمارکننده. (لغ) محاسبِ وهم: اضافه تشبیهی.
غَلا: اسم مصدر عربی، قحطی و گرانی نرخ غله و دیگر مؤکلات. (ناظم)
عَدّ و احصا: ر.ک ص۵۶/ س۸٫
قلم ضبط: ترکیب اضافی، ضبط قلم، نهادن حرکات کلمه‌ای را با قلم، یا با بیان تمام آنها را ادا کرد. (لغ)قلم ضبط نراندن: تمامی آنها را شمارش نکردن.
ساحَت: اسم عربی، ناحیه، محوطه. (لغ)
نزول نمودن: ر.ک ص۵۶/ س۳٫
اِستِعجال: مصدر عربی، شتابزدگی، تعجیل، عجله. (لغ)
نِکایَت: مصدر عربی، زخم، آسیب. (لغ)
حِکایَت: مصدر عربی، گزارش. (لغ)
اَسواق: اسم عربی، جِ سوق، بازارها. (منتهی)
دَکاکین: اسم عربی، جِ دُکّان: (لغ)
مُبایعات: مصدر عربی، مبایعه، با یکدیگر خرید و فروش کردن. (لغ)
اَحمال: اسم عربی، ج حِمل، بارهای سر و پشت. (لغ)
اَوقار: اسم عربی، ج وِقر، بار گران یا عام است. (آنندراج)
اطعمه: ر.ک ص۸۸/ س۱۷٫ مطعوم.
بُقعِه: اسم عربی، سرا و خانه. (لغ)
جِمال: اسم عربی، ج جَمَل، شتر نر و به ندرت بر شتر ماده اطلاق شود. (منتهی)
اَثقال: اسم عربی، بارهای گران. (منتهی)
قَرینه: اسم عربی، فارسیان به معنی مثل و مانند استعمال کنند. (لغ)
غَرایب: ر.ک ص۸۰/ س۲۲٫ غریب.