قبه خورشید به عالم زدند

ولوله در لشکر ظلمت فکند
تاج‌ور چرخ کله‌دار شد
رایت خانیش به طارم زدند

عالی حضرت خان عالی مکان از سراپرده عزّ و جلال به سرادقات دولت و اقبال استقلال یافته، اطراف و اکناف محفل همایون مشحون به سلاطین صاحب اکرام و امراء عظام و علمای گرام و اشراف انام شد. صدر طرف راست به وجود حضرت سلطنت پناه عبیدالله سلطان سمت تزیین و توشیح یافته و خورشید عنایات خانی بر ساعت احوال آن نامدار سلاطین ادوار تافته و علماء معسکر و اکابر نیکو محضر ترکستان برطرف یسار به عزّ مجالست مجلس عالی مقدار مشرّف شده بودند و از جمله ی اکابر و اعیان ترکستان افتخار الساداه و الاشراف فی الزمان سید شمس الدین محمد العرب الیمنی الحضر موتی زیادت از بیست سال باشد که به ماوراءالنهر و ترکستان آمده و قبل از آنکه این ولایات را تحت ایالت حضرت خانی درآید در بلده فاخره بخارا شرف مصاحبت با آن حضرت داشته و پیوسته به نشر مسایل، مجلس همایون را مشرّف می‌ساخته و جهت امداد جهانگیری در قلاع ترکستان پیوسته سمند تدبیر به هر سو می‌تاخته و سهم تسخیر به اطراف ولایات می‌انداخته است و حالا در بلده‌ صبرام عصای اقامت فکنده و اهل و عیال و مواشی و عقار در آن مملکت حاصل گردانیده است، درین ولا به مرافقت اکابر ترکستان عازم ملاقات ملازمان موکب همایون گشته، درین مجلس برطرف یسار، به فرّ جلوس صاحب شرف و افتخار بود و این حقیر آن روز به واسطه مبادی امراض که بعد از این اشتداد تمام پذیرفت علی‌الصباح در منزل خود صاحب فراش بودم چون مجلس همایون انعقاد یافت خورشید التفات حضرت خان بر ساحت احوال این فقیر تافته، فرموده بودند که فلان چرا حاضر نیست و پیک فرخنده فال به طلب این شکسته احوال روان ساخته به حضور آن موطن عزّ و سرور مأمور شدم. چون درآمدم خصایص التفات خسروانه این کمینه را به جلایل عواطف دیرینه مشرّف ساختند و به انظار عنایت در آن مجلس ارباب درایت این فقیر را بنواختند و به تقدم در صدر طرف یسار این بیچاره را صاحب یمین عزّ و تمکین ساختند. چون در محفل همایون استقرار یافتم اشارت عالی سانح شد که حدیث حارث قرائت نمایم و در حل اشارات و حقایق آن ابواب افادت و استفادت برگشایم تا حاضران از مردم ترکستان بر وعده‌ی نبوی صلی الله علیه و سلم که در باب ظهور حارث موعود فرموده‌اند اطلاع یابند. فقیر به قرائت آن اشتغال نمودم و بعضی حقایق و اشارات آن را علی سبیل الاجمال در آن مجلس بیان کردم هر چند تفاصیل آن در رساله ی حارثیّه که در شرح آن حدیث تألیف یافته مسطور است فامّا صورت آن مباحث بر وجه اختصار که در آن مجلس گذشت قریب به عبارته درین مقام انشاء الله شرف گزارش یابد و منه التوفیق و المدد. (مهمان‌نامه: ۹۲-۹۴)
توضیحات:
ارقوق: ر.ک ص۷۴/ س۲٫
مَسنَد: اسم عربی، تخت، اریکه، کرسی. (لغ)
تخت نشین افلاک: کنایه از خورشید.
خسرو ملک خاور: کنایه از آفتاب.
صوب: ر.ک ص۵۷/ س۱۸٫
مواکب: ر.ک ص۴۵/ س۸٫
خان فلک: استعاره از خورشید.
پادشاه مشرق: استعاره از خورشید.
صاعد: صفت عربی، بالا رونده، بَر شونده، مقابل هابط. (لغ)
خسرو: استعاره از خورشید.
اَنظار: اسم عربی، ج نظر، نگاه‌ها، نظرها، دیده‌ها. (لغ)
اُولی الاَبصار: صفت مرکب عربی، خداوندان بینش. (معین)
سلطان: استعاره از خورشید.
لَوامِع: صفت عربی، اثرهای روشن و پرتوهای درخشان. (لغ)
طَوالع: صفت عربی، ج طالع و طالعه، طلوع کننده. (لغ)
لشکر ظلمت: کنایه از سیاهی شب.
کُلَه‌دار: نعت فعلی مرکب، تاجدار، که حشمت و جاه و مقام دارد. (لغ)
دشت افق جمله : افق آسمان سپید رنگ گردید و تاج آفتاب بر سر آسمان که کله‌دار و با حشمت و صاحب جاه است،قرار گرفت. بیت دارای آرایه موقوف‌المعانی است.
قُبّه: اسم، سقف برجسته و مدور، گنبد. (معین)
قبّه خورشید: اضافه تشبیهی.
رایت: ر.ک ص۵۶/ س۲٫
طارَم: اسم، بام خانه. (لغ)
قبه ی خورشید : گویی خورشید چون گنبدیست که آن را بر سقف عالم قرار دادند، و پرچم و لوای فرمانروایی و خان بودنش را بالا بردند.
سُرادِقات: اسم عربی، ج سرادق، سراپرده. (دهار)
استقلال یافتن: مصدر مرکب عربی، رخت برگرفتن، رفتن. (لغ)
اکناف: ر.ک ص۸۷/ س۴٫
همایون: ر.ک ص۱/ س۱۴٫
مشحون: ر.ک ص۱۹/ س۲٫
عُظّام: صفت عربی، بزرگ و کلان. (منتهی)